برابری

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

راز دل گفتن (سرِّ سرّ)

۴۶ بازديد

راز دل گفتن (سرِّ سرّ)

1- شاید در روابط بشری، مسئله ای سرنوشت سازتر از راز دل در میان نهادن نباشد یعنی همان سخنانی که موجب عشق یا نفرت می شود موجب ازدواج یا طلاق می شود موجب دوستی یا دشمنی می گردد موجب اصلاح و انقلابی عظیم و یا موجب فتنه و فسادی بزرگ است.

 

8- بدان که بسیاری از گمراهیهای بزرگ و شیطانزدگیهای افراد بشری حاصل رازگوئی در نزد نااهلان است و خداوند در کتابش شدیداً اهل ایمان را از رازگوئی در نزد نااهلان و بی تقوایان منع فرموده است.

 

9- بدان که هر نوع دوستی شدید و عمیق و بلند مدت بین انسانها از نوع ظلمانی و یا هدایتبخش، حاصل راز دل در میان نهادن است که یکی به عداوت و خیانت می انجامد و دیگری به شفاعت و هدایت!

10- اما راز دل نمودن و یا اصلاً درد دل کردن با دوستان یا همسر و مشاور و طبیب و پیر اگر به اصولی برحق استوار نباشد اگر منجر به گمراهی نشود لااقل خیری به همراه ندارد و به پشیمانی می رسد.

از کتاب مبانی عرفان عملی ص 85

155- کتاب صوتی (13) مبانی عرفان عملی‌ - ۱۳۹۲ (Principles of practical Theosophy)

155کتاب مبانی عرفان عملی‌ - ۱۳۹۲ (Principles of practical Theosophy)

همه کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

برابری و یا تضاد بین زن و مرد

۷۳ بازديد
برابری و یا تضاد بین زن و مرد


۱۹۹- هر چیزی در مرد مشابه اش در زن معنا و خاصیت و بروز کاملاً متضادی دارد هم به لحاظ جمال و رفتار و گفتار و سلیقه و هم به لحاظ صفات و ذهنیت و احساسات و اراده. همانطور که ظاهر و باطن هر چیزی متضاد است زن و مرد هم ظاهر و باطن انسان هستند. به همین دلیل تشابهات بین زن و مرد در حقیقت تضادهای آنهاست و بالعکس. و نیز به همین دلیل برابرسازی زن و مرد که آرمان مالیخولیایی تمدن جدید است به معنای دشمن سازی این دو با یکدیگر است. این اساس روانشناسی جنسیت است که من آنرا بر حقوق واقعی اش استوار نموده ام و بدین ترتیب بنیاد هر روان شناسی را فراهم کرده ام و ابطال روان شناسی مدرن غرب را واضح ساخته ام.
 
۲۰۰- من امروزه تنها کسی هستم که صاحب " علم کتاب " می باشم.
 
استاد علی اکبر خانجانی
کتاب " هستی بایستی "

نسخه ای برای امراض زنانه

۸۰ بازديد

نسخه ای برای امراض زنانه

در یک کلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھویت و وظایف زنانگی آنھاست که خداوند

در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بیمارترین زن کل تاریخ است بدان معناست که زن ھرگز تا

این حد با زن بودن خود در جدال و انکار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نکرده و لذا در

جھت مردوار شدن تلاش نموده و بازیچه فلسفه شیطانی برابری با مرد گشته است و خود را جسماً

و روحاً عقیم و ناھنجار و معذب کرده و لذا ھرگز امکان ھمسریت و مادریت نیافته است ھر چند که

شوھرھا نموده و بچه ھا زائیده باشد . از رایج ترین امراض روانی چنین زنی افسرده گی و ناتوانی و

بیزاری جنسی و انواع وسواسھا و آلرژیھاست . و بیماریھای ارگان جنسی ھمچون سرطان پستان و

عفونتھای مزمن رحم و انواع تومورھای دستگاه تناسلی نیز از مشھورترین امراض یک زن ضد زن

است که وظایف زناشوئی را در شأن خود نمیداند و خانه را برای خود زندان میکند و لذا دچار انواع

مفاسد اخلاقی می گردد و مبدّل به موجودی کینه ای و بخیل و متشنج و روانی می شود و نھایتاً در

جھت انتقام خود از مرد مبدّل به یک روسپی می گردد. ترک این مخاصمه کافرانه زن با ذات زنانگی

خود که بصورت انکار ولایت شوھر و گریز از وظایف زنانگی بروز می کند تنھا راه علاج ھمه دردھای

بی درمان زن است . مادر تجربه درمانی خود با تکیه بر این حقیقت موفق به درمان بسیاری از امراض

مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا این یک نسخه نظری و نسیه نیست .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176

عوامل نابودسازی هویت جنسی

۷۵ بازديد

عوامل نابودسازی هویت جنسی

ھمانطور که بارھا نشان داده ایم علّت نابودی ھویت جنسی در عصر جدید ھمان فلسفه برابری زن و

مرد است. این برابری ھرگز در قلمرو حقوق انسانی رخ نداده و بلکه باعث ستم مضاعف و پیچیده

تری برای ھر دو جنس شده و نفع این دو ستم از آن نظام سرمایه داری جھانی است.

این برابری فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواری زن و زن واری مرد. ریاست

طلبی دنیوی زن و ملوسگری و لطافت گرائی مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھای خشن برای

زن و پوشش لطیف و رنگارنگ برای مرد. آرایشھای زنانه مرد و آرایشھای مردانه زن، رقاصی مرد و

جنگجوئی زن و ..... و نھایتاً جراحی پلاستیک برای تغییر صورت عورت.

این تغییر و تقلید صوری متقابل مطلقاً در صفات نفسانی ھیچیک تحولی ایجاد نکرده است وگرنه نیاز

به اینھمه داروھای ھورمونی و ژنتیک و جراحی نمی بود. آنچه که در نفس ھر یک رخ میدھد یک تضاد

تا سرحد جنون و جنایت است.

و لذا امروزه اکثر شقی ترین جنایات توسط این نوع زنان و مردان رخ می دھد.

فلسفه برابری ضد انسانی ترین فلسفه کل تاریخ بشر بوده است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60

آیا عدالت همان برابری است؟

۱۰۲ بازديد

آیا عدالت همان برابری است؟

 

عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236