وعده گاه - میعاد
۲۳- و حتی بسیاری آنگاه هم که قیامت کبری فرا رسید و بساط جهان جمع و طومارش پیجیده شد هنوز هم به وقت نیستند و می خواهند به دنیا بازگردند و لذا خود را در آتش سرنگون می کنند زیرا دوزخ، باقی مانده دنیا در آخرت است. زیرا هنوز کارهای ناکرده بسیار دارند عقب مانده اند تنبلی کرده اند و هنوز کار دارند و مهیای وصال نیستند. مثل پیر پسرها و دخترهایی که همه عمر را صرف ولگردی و عیاشی کرده و فرصت و امکان ازدواج نیافته اند و بچه مانده و به بلوغ عقلی نرسیده اند.
حسد : شعله ای از آتش دوزخ
سرنوشت ھر کسی معلول نگاھی است که به دیگران دارد . حسد معلول بدخواھی است . بشریت به
تجربه درک کرده که بخل و حسد براستی از جنس یک آتش نامرئی است که روح را بلاوقفه می گدازد و
سیاه می کند و لذا یک عذاب عظیم در وادی کفر و گناه می باشد . حسد در یک کلمه یعنی میل به
بدبختی دیگران.
آنانکه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمی دانند و حقوقش را که ھمان اطاعت از احکام اوست رعایت نمی
کنند بناگاه دچار قحطی عاطفه و عزّّت و آرامش می شوند و سپس نسبت به کسانی که این نعمات را
دارا ھستند به عداوتی جنون آمیز می رسند و در صدد بر می آیند که این نعمات را در دیگران ھم نابود
سازند. و این جنگ تن به تن با خداست . کسی که عاشق بدبختی دیگران است طبعاً به آن بدبختی ھا
دچار می شود . ھمانطور کسی که عاشق سعادت دیگران است سعادتمند می شود .
علی (ع) ھمه امراض روانی بشر را حاصل حسد می داند . حسد دل را سیاه می کند و وجدان را می
میراند و عقل را زائل می کند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازی می کشاند . و اینست که قرآن
می فرماید « کافران نسبت بخودشان بخیل ھستند ».در واقع بخل به دیگران منجر به عداوت با خود می
شود و عذابی بزرگتر از این نیست . چنین کسانی بتدریج پا به ھمه امکانات و شرایط باعزّت زندگی خود
می زنند و خود را به غایت خفّت و ذلّت می اندازند و نسبت بکل مردم به کینه ای حیرت آور می رسند و
چشم دیدن ھیچکس را که دارای عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمی ھر چه را که برای دیگران بخواھد
برای خودش خواسته است . برای حسد بعنوان یک بیماری روانی ، علاجی نیست چرا که عذاب الھی
چون فرود آید شفاعتی ندارد و باید دورانش بسر آید و خود حسد در مرحله خود براندازی فرد موجب
ھلاکت نفس اماره و کافرش می شود . در واقع آتش حسد ، درمان کفر بشر است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص231
تصمیم به خودکشی