رشد

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

ام الفساد بدبختی جامعه ما

۵۴ بازديد
از علل رشد خرافات در جامعه و نتیجه آن:
 
۴۸- یکی دیگر از علل رشد خرافات در جامعه نامفهوم بودن و کلی بودن واژه ها و ارزشهای کلیدی قرآنی و اسلامی مثل ایمان و کفر و شرک و نفاق و صدق و کذب و قناعت و صبر و عصمت و تقواست. یعنی فقدان معرفت دینی در حد مقدماتی. و این فقدان تعلیم و تربیت دینی در نظام آموزش ما را می رساند که نظامی مبتنی بر اسلام است.
 
۵۰- در یک کلام امروزه خرافات و قشری گری دینی، ام الفساد همه بدبختی های جامعه و نظام ماست. و این بدان دلیل است که جامعه ما فاقد تعریف واضح و محسوسی از ابتدائی ترین مفاهیم اسلامی و قرآنی و شیعی است. و این تعریف منجر به یک انقلاب فرهنگی می شود که متعاقباً انقلاب اقتصادی و سیاسی و علمی و آموزشی و تربیتی و پزشکی را بهمراه دارد و گوئی کسی مایل به چنین تحولی نیست زیرا ساختارهای بنیادین کشور ما بر قشری گری استوار شده است که ادامه این وضع بی تردید به فروپاشی کل جامعه و نظام از درون منجر می شود که غیر قابل جبران خواهد بود و چند نسل دیگر قربانی خواهیم داد همانطور که دو نسل را پیشاپیش قربانی کرده ایم . نگاه کنید که در مدیریت کلان کشور ما بندرت یک فرد از نسل تربیت شده بعد از انقلاب به چشم می خورد و این فقدان تعلیم و تربیت اسلامی در نظام ما را پس از انقلاب تداعی می کند یعنی فقدان عقل و ایمان در نظام آموزشی و تربیتی ما.
 
۵۱- جامعه ما امروزه معجونی از علم زده گی کاذب و قشری گری و دین زده گی کاذب و انقلاب زده گی کاذب است.یعنی یک جامعه سراسر شعاری و ریائی در همه امور. و این بی هویتی و بی مغزی اساس بحرانی بنام خرافات است....
 
از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی استاد علی اکبر خانجانی ص ۳۱
 
t.me/khodshenasi4

راه نجات و رشد

۵۶ بازديد
راه نجات و رشد و کمال
 
۲۵۱- هر کس مرا قلباً تصدیق کند از عذابهای لاعلاج رهائی می یابد. و هر کس مرا تبعیت کند بر راه رشد و تعالی وارد می شود. و هر کس با من دوستی نماید و بماند همنشین «کمال» شده است و قرین «روح» و رفیق «حقیقت» گشته است.
 
 
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب هستی بایستی

معالجه طبیعی امراض

۶۷ بازديد

معالجه طبیعی امراض

هر مرضی، آدمی را به قلمرو « رضا » می اندازد جبراً، تا راضی به انسان شدن خود شود و جدال را رها کند. و لذا مبارزه با هر مرضی همانا مبارزه با انسانیت خویش است و این مبارزه باعث باقی ماندن آن مرض و استمرار عذاب آوری آن در انسان می شود و این راز لاعلاجی هر مرض است. پس آنچه که علم طب نامیده می شود بر خلاف علاج و سلامت بشر عمل می کند و مرض را در بشر پایدار می کند که هم جلوی رشد انسانیت را می گیرد و هم جلوی معالجه طبیعی مرض را. اینست که علم طب ذاتاً مرض پرست و جهل پرست است و ذاتاً همه اطباء ضد مذهب و ضد شعور بیماران خود هستند و ضد سلامتی انسان. زیرا هر مرضی به انسان می گوید که: دست از حیوانیت بردار و انسان شو. ولی اطباء می خواهند با همکاری خود مریض این ندای ذاتی مرض را خفه کنند تا مریض نه رشد یابد و نه علاج. تا هم حیوان بماند و هم مریض. 

استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص ۹۲

فلسفه تکفیر اندیشه

۷۵ بازديد

فلسفه تکفیر اندیشه

 

براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر

میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه

و روش و عمل زندگیست.

خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران

کوچه و بازار تماماً بر اساس زنا و ربا و خیانت و مال مردم خواری و شرابخواری می زیستند و ھیچ مرجعی

آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می

زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند

و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران.

این واقعه شوم و شیطانی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است

و ھیچکس را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را

سنجید .

گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از اندیشیدن درباره اسرار و آیات و احکام

و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی

می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کتابی ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای

دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و مسیحیت منافق به

اسلام ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت پیامبر در ھمه ارکان دینی رخنه کرد.

در حالیکه پیامبر اسلام ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به

او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد

اندیشترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر اندیشه نموده است.

بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر اندیشه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86

 

https://t.me/ensanchist

فلسفه احساس گناه

۱۰۱ بازديد

فلسفه احساس گناه

 

احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی

و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و

زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . آنکه این

احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به

شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ف فری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای

بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده

است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه

بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و

جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا آنگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان

به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان

جانشین خدا می گردد .

آنکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس آنکه احساس خطا و جھل و

تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات

خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این

است که خداوند در قرآن می فرماید که کافران در ھر آنچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه

به خود - آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را

می بیند و طالب وجود می شود . و این است که علی (ع) می فرماید: « آنکه خود را نشناخت نابود است » زیرا

آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر

است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 119