اراده

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

نوع دگر فهمیدن ( اراده آخرالزمانی )

۶۴ بازديد

 نوع دگر فهمیدن ( اراده آخرالزمانی ):

نوع دگر فهمیدن یک اراده آخرالزمانی است یعنی اراده ای برای خروج از این دنیا و ورود به آخرت و جهان ماورای طبیعت.

...

اراده به دگر شدن طبعاً حاصل اراده به پایان رسیدن و بن بست با تمامیت روان خویش است که عین اراده به دگر شدن است.

این بدان معناست که انسان مدرن با روان خودش به بن بست رسیده است و راه خروجی می طلبد که بمعنای خروج از زمانیت و عمر طبیعی خویش است.

از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی استاد علی اکبر خانجانی ص 113

@akharozzaman2

Nooreomid.net

 

 

با ناتوانائی های خود چه کنیم ؟

۷۵ بازديد

با ناتوانائی های خود چه کنیم ؟

 

منظور از ناتوانی این نیست که چرا نمی توانیم کوھی را جابجا کنیم و یا یک روزه میلیاردر و شاه شویم و
دنیا را فتح نمائیم .
مسئله اصلی بشر ناتوانی در قلمرو توانائی است که قاعدتاً باید بتوانیم ولی نمی توانیم این ھمان جنبه
از ناتوانی است که موجب حقارت ما در نزد خود و دیگران است و جرم و گناه محسوب می شود و مطرود
فرھنگ عمومی می باشد مثل ادای نظم و نظافت یا حفظ حیا و حرمت و انجام وظایف عادی روزمره و
برقراری رابطه ای عرفی و پایدار با آدمھای محیط زیست خود و تأمین حداقل معیشت . این ناتوانی در
قبال بایدھای عرفی و شرعی و فطری و اخلاقی و عقلی است . چرا در قبال عقل و وجدان خود ناتوانیم ؟
چرا نمی توانیم راستگو باشیم چرا نمی توانیم خویشتن داری کنیم ؟
بسیاری کارھا را نمی خواھیم و لذا نمی توانیم و بسیاری دگر را ھم می خواھیم و نمی توانیم . این
دسته دوم معلول دسته اول است . این نتوانستن حاصل آن نخواستن است . این نتوانستن که گاه بسیار
مضحک و کودکانه است عذاب آن نخواستن است . مثلاً ھر معتادی واقعاً می خواھد ترک کند و نمیتواند
. این نتوانستن عذاب نخواستن بسیاری از اصول عقل و دین و وجدان است . این ناتوانی از اراده است و
ارادۀ بشر محصول بیرونی از عقل و وجدان است . آنکه وجدانش را زیر پا می نھد بی اراده می شود .

بازگشت به عقل و وجدان بازگشت به اراده است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص 223

فلسفه جنایت

۸۲ بازديد

فلسفه جنایت

« جنایت » به لحاظ لغت از ریشه « جن » است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت

و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد.

جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس ھویت و اراده و ھوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و

در جای دیگری مقیم شده و مسخّر گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل...... ) و یا یک

فرد دیگری (ھمسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر

آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھرکاری وامیدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد

یا چیز دیگر بر تو رخنه می کند. زیرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان یک وسیله استفاده می کنند.

ھر جنایتی بخاطر تصاحب و تملک چیز یا کسی انجام می گیرد. زیرا فرد از خود – بیگانه در قحطی وجود

است و می خواھد از طریق تصاحب یک چیز دیگری احساس وجود نماید. چنین واقعه ای معمولاً تحت

« عشق » تقدیس می شود و لذا ھر جنایتکاری عشق را علت بدبخت شدن خود می داند. در اینجاعنوان

عشق نام مستعار جنون است که جنایت را ممکن می سازد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص71