انسان شناسی

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

مبانی خودشناسی عرفانی

۳۷ بازديد

سه قلمرو وجود انسان :

 انسان یک موجود سه گانه و سه زیست است. یکی از اصناف ثلاثه است. یک حیات و هستی در تن خویش دارد که وجود جمالی اوست. یک حیات دیگر در بیرون از خویش دارد که وجود جلالی اوست که تجلی وجودش در مکان و زمان(طبیعت و تاریخ) است. و یک حیات و هستی هم در درون خویش دارد که وجود کمالی اوست:وجود بیرونی، وجود درونی و وجود بینابینی.

=============

جهان اندرون انسان دارای پنج عرصه یا طبقه است: حواس، غرایز، ذهن، دل و روح. که طبقات نفس نامیده می شود. نفس آن چیزی در انسان است که انسان بواسطه آن احساس من یا خود می کند و فردی منحصر بخود و واحد است و این همان احساس وجود است و حدود.

 

از کتاب مبانی خودشناسی عرفانی

 

 

61- کتاب صوتی (1) مبانی خودشناسی عرفانی (ارکان عمومی‌ معرفت نفس) - ۱۳۸۶ (The Basic Theosophical self-knowledge)

61- کتاب صوتی (2) مبانی خودشناسی عرفانی (ارکان عمومی‌ معرفت نفس) - ۱۳۸۶ (The Basic Theosophical self-knowledge)

61- کتاب صوتی (3) مبانی خودشناسی عرفانی (ارکان عمومی‌ معرفت نفس) - ۱۳۸۶ (The Basic Theosophical self-knowledge)

61- کتاب صوتی (4) مبانی خودشناسی عرفانی (ارکان عمومی‌ معرفت نفس) - ۱۳۸۶ (The Basic Theosophical self-knowledge)

61کتاب مبانی خودشناسی عرفانی (ارکان عمومی‌ معرفت نفس) - ۱۳۸۶ (The Basic Theosophical self-knowledge)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

معنا شناسی - انسان چیست؟

۴۴ بازديد

معنا شناسی - انسان چیست؟

13- ولی آیا انسان چیست؟ من خودم چیستم؟ زن و مرد، زشت و زیبا، کافر و مومن، فقیر و پولدار، خوشبخت و بدبخت، سالم و بیمار، جوان و پیر وو ... آیا انسان بدین وسیله معنا می یابد و برای خودش وجود می یابد و از عدم می رهد؟ برای مدت کوتاهی چنین است. ولی در بلند مدت هیچیک از این معانی و مجموعه ای از این معانی هم برای انسان در نزد خودش معنائی کافی نیست و به او هستی نمی بخشد.

 

14- معنای انسان چیست؟ معنای معنا چیست؟

 

15- انسان، معناگر و معنای جهان و بلکه خالق جهان است و جهان را از برزخ و یا عدم می رهاند. ولی آیا معنای این معنا چیست؟ معنای این خالق چیست؟

 

17- انسان باید بتواند خودش را چنان معنا کند که در این معنا، خلقت انسانی یابد یعنی مجسمه ابدی معنا شود: معنای ابدی و برتر از کل جهان.

 

از کتاب معناشناسی 

 84- کتاب صوتی (1) معناشناسی (علم تأویل٫ معنای معنا) - ۱۳۸۷ (Logology)

84- کتاب صوتی (2) معناشناسی (علم تأویل٫ معنای معنا) - ۱۳۸۷ (Logology)

84- کتاب معناشناسی (علم تأویل٫ معنای معنا) - ۱۳۸۷ (Logology)

 

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

کتاب صوتی هستی بایستی

۶۸ بازديد

کتاب صوتی هستی بایستی

تألیف استاد علی اکبر خانجانی

 

 36- کتاب صوتی (1) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (2) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (3) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (4) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (5) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (6) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (7) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 36- کتاب صوتی (8) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 

 36- کتاب صوتی (9) هستی ‌بایستی (خودشناسی عرفانی من)(چگونه انسان همان است که باید باشد) - ۱۳۸۰

 

همه کتاب های صوتی در سایت : nooreomid.net 

نشانی تلگرام:akharozzaman2@

اینست انسان

۶۰ بازديد
اینست انسان

 

۵۶۹- همه آدمها مثل هم هستند همه مخلوق مکان و زمان و شرایط اقتصادی هستند. فقط منم که مخلوق خودم هستم.
 
۵۷۶- هیچکس جز من نمی خواهد خوشبخت باشد. خوشبخت بودن لیاقت و جسارتی عظیم می طلبد.
 
۶۰۹- دیوانه کسی است که در خودش نگنجد. پس جز من همه دیوانه اند.
 
۶۲۵- بدبخت کسی است که دیگران را مسبب بدبختی خود می داند. اینست تعریفی که من از خوشبختی می کنم. این انسانی ترین تعریف از خوشبختی و بدبختی است.
 
۶۴۲- هیچکس تا به امروز اهمیت سرنوشت ساز " خود - شناسی " را همچون من واضح نکرده و راه و روش آن را ننموده است : خودشناسی به عنوان تنها راه انسان بودن، خوشبخت بودن، متعالی بودن و بودن.
 
۶۶۱- هر که از من بگریزد و یا به هر دلیلی حقایق مرا انکار نماید برای سقوط آزاد خویشتن آماده می شود. من حبل متین هستم. طناب خدا.آیا اهل " دار " هستید؟
 
۶۷۸- هر کاری که به خاطر دیگران باشد به خاطر شیطان است. آیا شیطان را شناختید؟ اسم مستعارش ایثار است.
 
۶۵- فتنه ای نیست الا در لباس ایثار و خدمت و محبت. و نیز خیانتی.
 
۷۰- من آن خطی هستم که راست را از دروغ جدا می کند : فرقان !
 
استاد علی اکبر خانجانی
 کتاب هستی بایستی
 
دانلود کتاب از : 
https://t.me/ensanchist/173

امام شناسی- صراط المستقیم کجاست؟

۵۸ بازديد

امام شناسی

صراط المستقیم کجاست؟
صراط المستقیم یعنی کوتاهترین و سریعترین راهی که انسان را به مقصود سعادت و رستگاری و جاودانگی و کمال یعنی به خدا می رساند. پس راه بین خود تا خداست. و اما اگر طبق معمول خدا پشت بام آسمان باشد که فاصله بین خود هر فردی تا او فاصله بین هستی تا نیستی است و راهی طولانی تر از این ممکن نیست و فقط با یک سفینه با سرعت نور می توان به او رسید که اگر چنین سفینه ای هم ساخته شود فقط کسانی چون راکفلر و بوش را به خدا می رساند نه فقرا را که یک دوچرخه هم برای سواری ندارند. پس صراط المستقیم قرآنی این نیست زیرا این راه مخفی مستضعفین یعنی فقیرترین انسانهای مؤمن است که جز هیکل خود هیچ سرمایه و امکانی برای زیستن و رسیدن ندارند که چه بسا اکثر این فقرا از فرط گرسنگی و بیماری حتی قادر به راه رفتن طولانی هم نیستند.

پس بایستی خداوند در نزدیکترین حد وجود آنها باشد که از رگ گردن هم به آنها نزدیکتر است یعنی در دلشان است. پس صراط المستقیم همان فاصله بین خود تا خود است که فاصله ای مساوی با صفر می باشد و این به قول علی(ع) همان راه معرفت نفس (خودشناسی) می باشد.

پس یادمان باشد که در نماز وقتی می گوییم که «اهدنا الصراط المستقیم» منظورمان چیست. و اما فضایی تاریکتر از نفس و باطن آدمی در جهان نیست و لذا نیازمند نوری هستیم که در ما بتابد و آن نور همان امام است. پس دعای مذکور بدین معناست که: خدایا ما را به امام برسان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۳

 

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)

۸۵ بازديد

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)

گناه و پلیدی در عرصه تعریف بکلی متفاوت است از عرصه عمل خویشتن . یعنی ھر آنچه را که ھر کسی

در نفس عمل خود به حساب بزرگواری و قداست و ایثار و عظمت خود می آورد اتفاقاً ھمان گناھان و

پلیدی نفس اوست یعنی درست آنجائی که خود را کاملاً به لحاظ ذھنی حق بجانب می داند. اگر چنین

نبود اصلاً امری بنام خودفریبی و شیطنت و غرور معنا نمی داشت و آدمی برای تربیت و تزکیه نفس خود

به ھیچ استاد و مرادی و امامی نیاز نمی داشت زیرا ھمه آدمھا طبق وراثت فرھنگی و آموزه ھای

اخلاقی فرق نیک و بد را می دانند و ھمین دانائی کفایت می کرد.

آدمی تا گناھان را برای ذھن خود توجیه وتقدیس نکند مرتکب آنھا نمی شود و به آنھا ادامه نمی دھد .

آنچه را که ھر کسی در ذھن خود مترادف مظلومیت خود می داند دقیقاً ھمان ظالمیت اوست. آنچه را که

ایثار خود می خواند ھمان تجاوز اوست.

و آنچه را که ناحقی دیگران نسبت بخود می خواند حق اوست. و آنچه را که عقل و ایمان خود می پندارد

جھل و کفر اوست و........ اگر چنین نبود اینک قرنھا بود که زمین مبدل به بھشت موعود شده بود زیرا

ھمه طبق تعریف و آموزه ھای دینی فرق گناه وصواب و راست و دروغ و باید و نباید را می دانند.

اگر چنین نبود اصلاً امر به خودشناسی مسئله ای مھمل می بود. آنچه که گناه نامیده می شود ھمان

چیزی است که ھر کسی در ذھنش آنرا « من » می نامد. و این « من » کارخانه تبدیل گناه به صواب و دروغ

به راست است. و لذا خودشناسی تماماً فریب شناسی است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 79

حکمت جاوید

۹۱ بازديد

آنکه ایمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتکاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جدیّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوری ندارد .

ھوش ندارد .

سیری ندارد .

اختیار ندارد .

حیاء ندارد .

صداقت ندارد .

زیرا ھمه صفات نیک آدمی حاصل بی نیازی اوست و ایمان عرصه بی نیازی است .

-----------------------

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .

 

شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست .

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .

-----------------

حکمت جاوید ( دجالیها )

ھر حقیقتی دجّالی دارد و :

دجّال عرفان ، لاابالیگری است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموکراسی است .

دجّال صدق ، بی حیائی است .

دجّال ارادت ، تقلید است .

دجّال حکمت ، پزشکی است .

دجّال ذکر ،ورد است .

دجّال عشق ، ایثار است .

دجّال ایمان ، بیمه است .

دجآل حجاب ، شیکی است .

دجّال آخرالزمان ، تکنولوژی است .

دجّال اختیار ، آزادی است .

دجّال عصمت ، فمینیزم است .

دجّال توحید ، خدای خیالی است .

دجّال واقعیت ، آرزو است .

-----

حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .

حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .

حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی

دارد .

حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .

حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .

حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.

حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .

حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .

حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .

حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودش را نمی شناسد .

حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

-----------------------

حکمت جاوید (خداشناسی)

خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ

ھستی و نیستی نِیستی .

خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .

خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .

ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .

خداوند ھمان خود – آئی است .

آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .

آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .

آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .

خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .

ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .

خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .

ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .

خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

-----------------------------

حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .

زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .

زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .

مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .

زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .

زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .

زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .

آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .

زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .

اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .

زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .

دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .

زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .

زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .

طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.

زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .

زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .

زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .

زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

--------------------------------

حکمت جاوید( ترین ها )

ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .

کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .

شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.

ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .

ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .

ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .

بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .

نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حکمت جاوید ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و ھدایت

حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دھد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک

این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دریغ بر معشوق که این

عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی

نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و ھدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی

نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

-----------------------

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت میدارد ؟ )

کسی که عھد و وفا را بندگی می داند .

کسی که توجّه را تجسس می داند .

کسی که رحم را تحقیر می کند.

کسی که انتقاد خصوصی را اھانت می پندارد .

کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

کسی که اظھار نیاز را بدبختی می داند.

کسی که بجای عذر خواھی ،خود را مسخره می کند.

کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فھمد .

کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

کسی که خصم جاودانگی است .

کسی که دشمن خداست .

کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

کسی که اعتماد را بلاھت می پندارد.

کسی که بواسطه تبھکاریھایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص53-48

روانشناسی و اخلاق

۸۸ بازديد

.

روانشناسی و اخلاق

 

می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی

روانکاوی مدرن نجات یافت .

 

از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126