من و حوا
این سرگذشتی که برای شما تعریف می کنم از جنس داستانهای عاشقانه ای همچون لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و یا رمئو و ژولیت نیست هر چند که بی شباهت به این داستانها هم نیست. تفاوتش یکی در این است که داستان من کاملاً واقعی است و دیگر اینکه ناقلش یک راوی و شاهدی بیگانه نیست بلکه خود منم که نامم آدم است و یکطرف این رابطه ام.
من بارها به دنیا آمده، عاشق شده، زندگی کرده ام و مرده ام. نخستین باری که بدنیا آمدم حدود هفت هزار سال پیش بود در جنگلهای جنوب هندوستان....
واقعه از این قرار بود که شبی در نژادم بودم و نیمه شب دچار احساس بی قراری شدم و از آشیانه ام بیرون رفتم و در گوشه ای پناه گرفتم. احساس می کردم قلبم از سینه ام در حال خروج است و جانم در حال فوران است....
استاد علی اکبر خانجانی
کتاب " من و حوا"
https://t.me/zanashooee2
https://t.me/zanashooee2/153
دو نوع بودن
ھمه آدمھا ھستند ولی بسیار اندکند کسانی که در ھستی خود ھستند و احساس ھستی می کنند و
لذا آرامند و قانع و راضی. اینان مؤمنانند. ولی مابقی مردم در ھستی خود نیستند و این ھستی برایشان
احساسی جز نیستی ندارد و لذا بی تاب و بیقرار و شاکی ھستند و ھیچ چیزی به آنھا لحظه ای
احساس وجود نمی دھد. اینان کافرانند.
این دو ماھیت از ھستی است که ھیچ ربطی به شرایط و امکانات بیرونی ندارد. برخی مادرزادی مؤمن
ھستند و برخی ھم مادرزادی کافرند. ولی این وضع مادرزادی چه بسا بناگاه دچار تحولی در ذات می
گردد یعنی مؤمنی کافر می شود یا کافری ایمان می آورد. تجربه و مطالعه نشان میدھد که مؤمنان
مادرزادی از نطفه ای پاک و رزقی حلال و تربیتی الھی در خانواده خود برخوردار بوده اند و کافران
مادرزادی ھم بالعکس. ولی آدمی این امکان و اختیار را دارد که در دوران عقل و انتخاب خود به راه و
روشی دگر برود و ذات و ژن خود را دگرگون سازد. و ملاک ارزیابی در نزد خدا ھمین است. ھر مؤمنی
دچار شرایط و انتخاب کافرانه می شود و می تواند ایمانش را ببازد و ھر کافری ھم امکان ایمان آوردن را
می یابد و می تواند مؤمن شود.
ایمان به زبان ساده چیزی جزاحساس وجود در خویشتن و قرار و آرام و اتکاء به ذات نیست و کفر ھم
گریز از خویشتن و دربدری و بیقراری در جستجوی وجود یابی است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص155
آتش جهنّم
فرق آتش ھیزم و آتش دوزخ در اینست که آن بدن را می سوزاند و این نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ
را بمیزانی بسیار ناچیز و از راه دور می توان در ھمین دنیا ھم درک و تجربه کرد. آنچه که گُر گرفتگی،
التھاب عصبی یا خونی نامیده می شود که بصورت اعمال جنونی و خشم ھای آنی بروز می کند نشانه
ای از آتش جھنم در نفس بشر است. و نیز آنچه که بصورت بیقراری در بسیاری از آدمھا خودنمائی می
کند.
آتش دوزخ که به آتش بی دود نیز تعریف شده است بسیار شبیه است به تشعشعات اتمی که تا مغز
سلولھا را به طرزی مخصوص می سوزاند زیرا آتشی است که از قلب ماده بر آمده است.
عذاب النّار ، اساس و محور عذابھای دوزخ است. و نیز اینکه شیاطین و اجنّه ھم از جنس ھمین آتشند و
لذا نزدیکی آنان به انسانھای گناھکار موجب درجه ای از عذاب النّار است و عمده بیقراریھا و التھابات
آدمی در حیات دنیا حاصل این تماس می باشد که در روابط با آدمھای پلید و کافر انتقال می یابد.
امروزه شاھد آدمھای بسیاری ھستیم که براستی آتش گرفته اند و گوئی که زیر پاھایشان و در قلوبشان
آتش است و کمترین آرامشی ندارند و این جماعت رغبت شدید به مواد مخدر دارند که بطور موقتی آنان را
آرام می سازد. در حیات دنیا ھیچ چیزی خنک کننده تر از خاک نیست پس وای به زمانیکه آدمی این بدن
خاکی را بیندازد و بی حفاظ شود.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص80
کفرچیست؟
طبق معارف قرآنی و سنّت انبیاء و اولیای خدا ، کفر لزوماً نمازخواندن نیست ، حرفھای دینی نزدن و خدایا
خدایا نگفتن نیست ، به روضه و مسجد نرفتن نیست ، خیرات ندادن و.... نیست.
خداوند در کتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة می کند پس معلوم است که قبلاً اقامه صلواة نمی کرده
اند . و نیز اینکه نمازگزاران عادتی و ریائی را دشمن دین می خواند و خیرات نمودن و مساجد ساختن و آب
و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب می خواند و از جمله نشانه ھای نفاق را
سخنان دینی و زیبا می خواند که جلب نظر مردم کند تا آنان را بفریبد.
کفر در وادی عمل مشخص می شود ھمینطور ایمان.
کافر کسی است که متکبر است و واقعیت ھا را کتمان و یا نھان می کند . دروغگوست، بیدلیل به دیگران
تھمت می زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آمیز را ندارد ، نصیحت ناپذیر است ، چاپلوس است . و عاشق
چاپلوسان . برای خود وظیفه ای نمی شناسد و اگر کاری کند تماماً احساس ایثار و منّت و برای بدام
انداختن دیگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاکان فراری و بیزار است . تقوا و محبت را ریاکاری می
خواند و وقاحت و بولھوسی را صداقت می نامد . لحظه ای آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و یا عیاشی
است . از تنھائی چون مرگ می ھراسد . از فقرا بیزار است و تکبّر می کند و در مقابل ظالمان متواضع
است . و دین و معرفت را فقط برای امور اقتصادی و حیثیتی و ریاست و فخرفروشی و فریبکاری میخواھد .
چشم دیدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتی نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم دیدن آرامش
و عزت خود را ندارد و مجذوب کسانی است که او را خوار و خفیف می کنند . کافر منکر نیازھای غریزی
خویشتن است و آنھا را خوار می دارد و کتمان می کند و لذا به گناه مبتلا می گردد . کافر منکر است، منکر
ھر چه واقعیت بخصوص واقعیت وجود خویشتن . کافر نسبت به خودش کور است و در جھان اوھام
و آرزوھا و تصورات واھی زیست می کند . کافر در مراتبی از جنون است و آداب دینی موجب رشد این جنون
و رسوائی می شود.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 73
راز بیقراری کودکان
قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ
جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه
که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت
کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی
لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.
امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که
البته آنھم از عظمت والدین است.
اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به
دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود
ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.
جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی
ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق
روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول
بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در
برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و
داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین
است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85
اخطار ! جنون کامپیوتری
امروزه با اندک دقّتی بوضوح شاھد پیدایش نسلی ھستیم که اسوه کبر و غرور و ادعاھائی تو خالی
ھستند و در عین حال دچار نوعی از خود - بیگانگی و خود –شیفتگی بیمار گونه توأم با بیقراری و کلافگی
و افسار گسیختگی بیمار و جنون آمیز ھستند و خود را علّامه دھر و نابغه ای منحصر بفرد می پندارند و
جز خود ھیچکسی را قبول ندارند . اینان را بایستی مبتلا به جنون کامپیوتری دانست که اعتیادشان به
کامپیوتر بسیار شدیدتر از مواد مخدر است و می دانیم که بتازگی در برخی از کشورھای جھان مراکز ترک
اعتیاد و باز پروری روانی این نوع معتادان و بیماران روانی گشایش یافته که مراجعین به این مراکز به صف
ایستاده اند . وبسیاری ھم تاکنون در جریان ترک ، خودکشی کرده اند . دیگر از ویژگیھای این نسل جدید
بدبینی و وسواس فزاینده نسبت به سائر انسانھاست و ھمه را مولّد ویروس کامپیوتری می پندارند .
بنظر می رسد که کامپیوتر مولّد ویروسی بسیار مھلکتر از ویروسھای مشھور است که برنامه ھا را بھم
می ریزد و حافظه کامپیوتر راپاک می کند . وعجیب اینکه دیگر از ویژگی ھای این معتادان نسیان فزاینده
است که در مراحل اولیه بصورت بد قولیھا خود نمائی می کند و لذا آنھا را بسرعت به انزوا می کشاند که
ھمین انزوا موجب ابتلای بیش از پیش به کامپیوتر می شود .
علاوه بر این رشد فزاینده انواع بزھکاری و دروغگوئی ھای رسوا می باشد . گوئی کامپیوتر مولد
شیطانی است که در کاربرھا رسوخ کرده است و براستی شعور و وجدان و اراده را از آنان پاک می نماید
و حافظه شان را نیز مختل می کند . و حتی بتدریج در آنان پس از یک مرحله انحراف جنسی ، مولّد عقیم
شده گی جنسی است ھم به لحاظ ھورمونی و ھم روانی .
ھمه کسانی که شاھد چنین مبتلایانی ھستند این ویژگیھای شیطانی و جنونی را بوضوح می بینند و
غافل ازاینکه این بیماری نابود کننده روح انسان از پیشرفته ترین تکنولوژی بشر مدرن می باشد و لذا
کسی شھامت چنین ادعا و اعتراضی را ندارد زیرا متھم به ارتجاع و عقب مانده گی میشود . ولی از آنجا
که ما پی ھمه این اتھامات و بدتر از اینھا را به جان و تن خود مالیده ایم به ھمه بخصوص جوانان اخطار
می دھیم که شعور و وجدان و اراده و حافظه و نھایتاً جان شما در خطر است . از این دجّال عصر جدید
بترسید و این امر را جدّی بگیرید و به وجود خود رحم کنید . ما نیز براستی از فرط ناچاری و بی چادری به
قصد پیام رسانی و انجام وظیفه دینی و انسانی خود با کمال اکراه و انزجار از این رسانه استفاده می
کنیم که آنھم در سطح بسیار ابتدائی است .
مراقب سرقت روح خود باشید تا بواسطه این گوساله سامری بلعیده نشود .
والدین عزیز این دیو روح خوار را در خانه خود به زنجیر کشید و آنرا اسباب بازی بچه ھای خود مسازید.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 226
دو قلوهای بشری
عشق و نفرت
حماقت و شقاوت
لوده گی و لا ابالیگری
دین و علم
ادب و معرفت
صبر و خداشناسی
بزدلی و عربده
صداقت و شھامت
قناعت و آزاده گی
بوالھوسی و بی وفائی
وقاحت و غرور
بی غیرتی و خیانت
نژاد پرستی و کفر
حرّافی و ھرزه گی
چاپلوسی و عداوت
بی نظافتی و فحشاء
بخل و حقارت
حکمت و آرامش
فحاشی و نفاق
خشم و جنون
مردم پرستی و حرام خواری
مکر و جھل
بیقراری و ریا
بیماری و بصیرت
خودشناسی و تواضع
عدالت و عرفان
سیاست و دروغ
خرافه و ظاھر پرستی
ساده زیستی و سعادت
افراط و تفریط
بلاغت و یقین
ثروت اندوزی و ھراس
محبت و تنھائی
تصمیم به خودکشی