انتقاد

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

نجات، انتظار و ظهور ناجی خصوصی و جهانی امام زمان

۷۳ بازديد

امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود:

 

۲- امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود، تنها ایمان و اتصال بشر آخرالزمان به خداوند است. بشری که رسالت انبیای سلف را عیناً و ذهناً از دست داده و خدای آسمانی نبوتها پاسخگوی گمشدگی او نیست و وجودش را معنا و هویت نمی بخشد و گویی خدای آسمان مرده است. ناجی آخرالزمان همان ظهور خداوند در عالم خاک و از کالبد بشر است.

۳- وعده ظهور ناجی موعود فقط مربوط به عرصه ختم نبوت و آخرالزمان هم نیست ولی در این دوره این وعده و باور هزاران بار شدیدتر شده است....

۵- انسانی که در طلب و انتظار و جستجوی ناجی است یا این ناجی و امام را در خویشتن می یابد که خود مقام امامت است و یا امامی را در بیرون از خود می یابد و به او متهعد و مربوط میشود که این هدایت است. ارتباط با خدا در خویشتن و یا در وجود یک پیر روحانی.

 

ظهور جهانی ناجی:

۷- و اما ظهور جهانی ناجی موعود که عمدتاً تحت عنوان مهدی و مسیح شهرت دارد ظهوری قهری و بنیان برافکن کل اساس ستم و کفر و جهل و دجالیت مدرن و مدرنیزم و تکنولوژیزم است. یک انقلاب کامل و همه جانبه جهانی است که اجل این تمدن است و اساساً براندازی بنیاد کفر است و نه امر هدایت فردی. ...

۸- بنابراین تعجیل برای این ظهور قهارانه ناجی تعجیل عاقلانه و مؤمنانه نمی تواند باشد و مثل تعجیل در برپایی قیامت کبری است زیرا این واقعه هم قیامت تمدن بشری بر روی زمین است.

ظهور ناجی در هر عصر و ملتی :

۳۱- ظهور ناجی و هادی در عرصه غیبت یک مسأله کاملا خصوصی و فردی برای طالبان نجات است و این سخن امام صادق(ع) درست است که " فرج همان انتظار است" یعنی فرج امام حاصل شدت و عمق انتظار نجات در دل یک فرد است و بدینگونه است که امامت به مثابه کمال نعمت خدا در دین است وگرنه ظهور جهانی ناجی چه مشکلی از میلیاردها انسانی که در ماقبل این ظهور زیسته و مرده اند ، حل می کند و آنها چه گناهی کرده اند که زودتر بدنیا آمده و رفته اند. و هر که جدا امام و ناجی خود را صدا کند بسویش می آید و حتی نیازی به جستجوی جغرافیایی نیست. و انسان تا از کل خودش نومید نشده باشد ناجی را نمی طلبد حتی اگر در خانه اش باشد.

معنای نجات:

۱۱- و اما امام و یا ناجی عرصه رحمت و شفاعت و هدایت در دوره غیبت چه می کند و اصولا معنای نجات چیست. نجات از چه؟

نجات از چاه تن و طبیعت خویشتن و نجات از جبرهای زمانه. نجات از عذاب و قحطی غرایز و نیازهای فردی و نجات از عذاب روابط اجتماعی و عاطفی. نجات از دریوزگی رزق و عاطفه نجات از امراض و مصایب مسری.، نجات از جنون و جنایات و ناامنی های اجتماعی و اقتصادی و و نجات از اسارت روح در تن و نجات از تنهایی.

۱۸- " نجات " یک مدینه فاضله و بهشت تصویری در ذهن نیست. یک ایدئولوژی دینی یا فلسفی هم نیست بلکه رهایی از ذهن و احساس و امیال و اهداف و بستگی ها و عواطف و عشق و نفرتهاست. آدمی تا بواسطه خودشناسی به حداقل بن بست ها با تمامیت خود نرسیده باشد عطش نجات ندارد و لذا هیچ ناجی قادر به نجات او نیست.

۱۹- نجات یعنی نجات از هسته مرکزی اراده خویشتن. و عشق به نجات عشق به کسی است که تو را از تو بستاند و از شرت برهاند.

۲۰- نجات به معنای نجات از یک بیماری یا گرفتاری و ناکامی نیست. نجات از چیزی در بیرون نیست بلکه نجات از خود خویشتن است. آدمی تا به مرگ خویشتن به تمام و کمال راضی نشده باشد طالب نجات نیست و پذیرای نجات هم نیست یعنی استحقاق درک و تصدیق ناجی را ندارد.

معنای انتظار:

۱۷- انتظار ناجی یکی از انتظارات زندگی مثل انتظار دریافت حقوق اول ماه و یا انتظار رسیدن به تعطیلات آخر هفته و سال و یا انتظار به وصال رسیدن با محبوب خود و یا انتظار خانه دار شدن و یا دریافت مدرک تحصیلی و امثالهم نیست. انتظار رسیدن به ناجی انتظار رسیدن به وضعیتی از زندگی است که تمامیت زندگی فرد را تا ابد از وضع موجودش خارج کند و از تمامیت خودش برهاند. انتظار نجات همانا انتظار نجات از خویشتن خویش و همه بستگی های خویش است. یک واقعه آنی و موقتی نیست بلکه یک واقعه ابدی است، یک جریان بی پایان است که کل زندگی فرد را دگرگون سازد و نه بخش هایی از آن را.

نشانه ها و خصوصیات امام:

۴۰- فقر با فخر و بی نیازی، تنهایی با عزت و استقلال و سربلندی، شجاعت در قبال جبرهای زمانه، معرفت بر انسان زمان خویش، قدرت بلاغت و کلام، کرامت بیان و انقلاب در قلوب مردمان از جمله علائم بدیهی و آشکار در وجود امام است. امام باید از زمان خود و جهان خود فراتر و پیش تر باشد و قدرت بینش و پیش بینی امور را بواسطه معرفت داشته باشد و دجالان دوران را شناخته و بشناساند و نوری فراسوی تاریخ بشر باشد....

چه کسی به امام می رسد؟

کسی به امام می رسد که جداً به جستجوی ناجی خود باشد. و مدتها در این جستجو راه پیموده باشد مثل تشنه ای که در کویری برهوت آب را جستجو می کند. نجات محصول انتظاری قلبی و جستجوی عقلی و تلاش عملی است.

استاد علی اکبر خانجانی

از کتاب امام زمان(عج)کیست؟

نشانه های دوست

۶۹ بازديد
نشانه های دوست
 
( سخنان امام علی (ع) )
 
بدترین دوست تو کسی است که بر نیازھای تو می افزاید .
 
بھترین دوست تو کسی است که تو را به صدق دعوت می کند .
 
دوست کسی است که عیبھایت را در تنھائی به تو ھدیه می کند .
 
دشمن تو کسی است که تو را می ستاید .
 
غایت خیانت پیمان شکنی با دوستی صدیق است .
 
دوستی صدیق بزرگترین نعمت خدا در دنیاست .
 
براستی که دوست حقیقی تو ھرگز چاپلوسی نمی کند .
 
ھر که پند نپذیرد دوستی نپذیرد .
 
ھیچکس چون دوستی صدیق نمی تواند اراده ات را قدرت بخشد .
 
دوست تو کسی نیست که به تو مال می بخشد .
 
دوست تو کسی است که دوستان تو را دوست می دارد و دشمنانت را دشمن می دارد .
 
بزرگترین ضررھا از دست دادن دوستی صدیق است .
 
دوست تو کسی است که در دین تو را یاری دھد .
 
آنکه برای نیازی با تو دوستی کند چون نیازش بر آورده شد خصم گردد .
 
انسان نیکوکار صاحب یاری صدیق است .
 
ناتوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوستی صادق ناتوان است .
 
دوست تو کسی است که خدا را بیشتر دوست می دارد .
 
بھترین دوست تو کسی است که اگر از دستش بدھی دیگر زندگی نخواھی .
 
دوست کسی است که دوستان خدا در او ریشه دارند .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 21

کفرچیست؟

۶۰ بازديد

کفرچیست؟

طبق معارف قرآنی و سنّت انبیاء و اولیای خدا ، کفر لزوماً نمازخواندن نیست ، حرفھای دینی نزدن و خدایا

خدایا نگفتن نیست ، به روضه و مسجد نرفتن نیست ، خیرات ندادن و.... نیست.

خداوند در کتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة می کند پس معلوم است که قبلاً اقامه صلواة نمی کرده

اند . و نیز اینکه نمازگزاران عادتی و ریائی را دشمن دین می خواند و خیرات نمودن و مساجد ساختن و آب

و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب می خواند و از جمله نشانه ھای نفاق را

سخنان دینی و زیبا می خواند که جلب نظر مردم کند تا آنان را بفریبد.

کفر در وادی عمل مشخص می شود ھمینطور ایمان.

کافر کسی است که متکبر است و واقعیت ھا را کتمان و یا نھان می کند . دروغگوست، بیدلیل به دیگران

تھمت می زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آمیز را ندارد ، نصیحت ناپذیر است ، چاپلوس است . و عاشق

چاپلوسان . برای خود وظیفه ای نمی شناسد و اگر کاری کند تماماً احساس ایثار و منّت و برای بدام

انداختن دیگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاکان فراری و بیزار است . تقوا و محبت را ریاکاری می

خواند و وقاحت و بولھوسی را صداقت می نامد . لحظه ای آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و یا عیاشی

است . از تنھائی چون مرگ می ھراسد . از فقرا بیزار است و تکبّر می کند و در مقابل ظالمان متواضع

است . و دین و معرفت را فقط برای امور اقتصادی و حیثیتی و ریاست و فخرفروشی و فریبکاری میخواھد .

چشم دیدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتی نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم دیدن آرامش

و عزت خود را ندارد و مجذوب کسانی است که او را خوار و خفیف می کنند . کافر منکر نیازھای غریزی

خویشتن است و آنھا را خوار می دارد و کتمان می کند و لذا به گناه مبتلا می گردد . کافر منکر است، منکر

ھر چه واقعیت بخصوص واقعیت وجود خویشتن . کافر نسبت به خودش کور است و در جھان اوھام

و آرزوھا و تصورات واھی زیست می کند . کافر در مراتبی از جنون است و آداب دینی موجب رشد این جنون

و رسوائی می شود.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 73

فرق تحقیر و انتقاد

۶۴ بازديد

 

فرق تحقیر و انتقاد

در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما

ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و

توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص

فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد

و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول

مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در

اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.

نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا

دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی

نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز

است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض

فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و

عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به

تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و

تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود

بکوبیم.

آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121