تحقیر

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

حق الیقین (2000حکمت) – 8

۴۷ بازديد

حق الیقین (2000حکمت)

1739- راه رشد راه تخریب مستمر ماهیت خویشتن است به دست خویشتن.

1782- بهتر آنست که تا به آخر خود را از هر قضاوتی در درون و برون معاف داری. ولی چون نمی توانی پس همواره قضاوت های خود را نسخ کن.

 

1786- تعلیم و تربیت بشری هیچ اثری در سرنوشت نهائی کسی ندارد.

1792- همه می خواهند خوب باشند ولی همواره انگشت شمارانی امکان خوب بودن را می یابند تا شاهد بر بدها باشند و ببینند که بدها بیشترین تلاش را برای خوب بودن می کنند و هر چه تلاش می کنند بدتر می شوند.

 

1803- آنچه که مردم را از خودشناسی باز می دارد ترس از پوچ شدن خویش است.

1815- احساس همدردی داشتن از تظاهر به همدردی کردن متفاوت است: اولی صبر و تسکین می بخشد و دومی تحقیر و حسد می پراکند.

 

1824- همه انحرافات بشری بنابر این دو خطاست: هدف پنداشتن احکام دین و یا اهمیت ندادن به احکام دین.

1831- تا به فنای خود راضی نشوی بقائی نیافته ای.

 

1841- شدیدترین منافقان در جهان میانه (خاور میانه) هستند.

 

از کتاب حق الیقین (2000حکمت) تألیف استاد علی اکبر خانجانی

نشانی تلگرام : khodshenasi4

دانلود کتاب ها و کتاب های صوتی در سایت : nooreomid.net

  

اساس بدبختی های زن

۴۹ بازديد

اساس بدبختی های زن

69- همه زنان بدبخت و تباه شده کسانی هستند که از این قوه عاطفی و روانی خود جهت بولهوسی و بازی با مردان بهره گرفته و مردان را تحقیر نموده اند مخصوصاً شوهر خود را. کل سرنوشت دین و دنیای زن بسته به این امر است که با قدرت و جاذبه جنسی و زنانه خود چه معامله ای کرده است. و اکثر زنان تجارتی بس حقیر و احمقانه با زنانیت خود می کنند. اینست که زن به لحاظ تاریخی همواره از خودش عقب تر است زیرا خود را بسیار ارزان فروخته است: به پول! و منشأ وجودی مفاسد زنانه قیمت گزاری بر خویشتن است.  این قیمت گزاری  همان زمینه روسپی گری اوست.  اساس همه ناکامیها و بدبختی هایش. بی حجابی و جلوه گری زن هم معنائی جز بالاتر بردن این قیمت نیست. این است که زن تبدیل به زشت ترین زیبای روی زمین و منفورترین دوست داشتنی ها شده است و در اکثر فرهنگها مترادف با شیطان گردیده است.

از کتاب حکمت نوری تألیف استاد علی اکبر خانجانی ص 36 

@eshghvaezdevaj2

nooreomid.net

نجات، انتظار و ظهور ناجی خصوصی و جهانی امام زمان

۷۶ بازديد

امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود:

 

۲- امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود، تنها ایمان و اتصال بشر آخرالزمان به خداوند است. بشری که رسالت انبیای سلف را عیناً و ذهناً از دست داده و خدای آسمانی نبوتها پاسخگوی گمشدگی او نیست و وجودش را معنا و هویت نمی بخشد و گویی خدای آسمان مرده است. ناجی آخرالزمان همان ظهور خداوند در عالم خاک و از کالبد بشر است.

۳- وعده ظهور ناجی موعود فقط مربوط به عرصه ختم نبوت و آخرالزمان هم نیست ولی در این دوره این وعده و باور هزاران بار شدیدتر شده است....

۵- انسانی که در طلب و انتظار و جستجوی ناجی است یا این ناجی و امام را در خویشتن می یابد که خود مقام امامت است و یا امامی را در بیرون از خود می یابد و به او متهعد و مربوط میشود که این هدایت است. ارتباط با خدا در خویشتن و یا در وجود یک پیر روحانی.

 

ظهور جهانی ناجی:

۷- و اما ظهور جهانی ناجی موعود که عمدتاً تحت عنوان مهدی و مسیح شهرت دارد ظهوری قهری و بنیان برافکن کل اساس ستم و کفر و جهل و دجالیت مدرن و مدرنیزم و تکنولوژیزم است. یک انقلاب کامل و همه جانبه جهانی است که اجل این تمدن است و اساساً براندازی بنیاد کفر است و نه امر هدایت فردی. ...

۸- بنابراین تعجیل برای این ظهور قهارانه ناجی تعجیل عاقلانه و مؤمنانه نمی تواند باشد و مثل تعجیل در برپایی قیامت کبری است زیرا این واقعه هم قیامت تمدن بشری بر روی زمین است.

ظهور ناجی در هر عصر و ملتی :

۳۱- ظهور ناجی و هادی در عرصه غیبت یک مسأله کاملا خصوصی و فردی برای طالبان نجات است و این سخن امام صادق(ع) درست است که " فرج همان انتظار است" یعنی فرج امام حاصل شدت و عمق انتظار نجات در دل یک فرد است و بدینگونه است که امامت به مثابه کمال نعمت خدا در دین است وگرنه ظهور جهانی ناجی چه مشکلی از میلیاردها انسانی که در ماقبل این ظهور زیسته و مرده اند ، حل می کند و آنها چه گناهی کرده اند که زودتر بدنیا آمده و رفته اند. و هر که جدا امام و ناجی خود را صدا کند بسویش می آید و حتی نیازی به جستجوی جغرافیایی نیست. و انسان تا از کل خودش نومید نشده باشد ناجی را نمی طلبد حتی اگر در خانه اش باشد.

معنای نجات:

۱۱- و اما امام و یا ناجی عرصه رحمت و شفاعت و هدایت در دوره غیبت چه می کند و اصولا معنای نجات چیست. نجات از چه؟

نجات از چاه تن و طبیعت خویشتن و نجات از جبرهای زمانه. نجات از عذاب و قحطی غرایز و نیازهای فردی و نجات از عذاب روابط اجتماعی و عاطفی. نجات از دریوزگی رزق و عاطفه نجات از امراض و مصایب مسری.، نجات از جنون و جنایات و ناامنی های اجتماعی و اقتصادی و و نجات از اسارت روح در تن و نجات از تنهایی.

۱۸- " نجات " یک مدینه فاضله و بهشت تصویری در ذهن نیست. یک ایدئولوژی دینی یا فلسفی هم نیست بلکه رهایی از ذهن و احساس و امیال و اهداف و بستگی ها و عواطف و عشق و نفرتهاست. آدمی تا بواسطه خودشناسی به حداقل بن بست ها با تمامیت خود نرسیده باشد عطش نجات ندارد و لذا هیچ ناجی قادر به نجات او نیست.

۱۹- نجات یعنی نجات از هسته مرکزی اراده خویشتن. و عشق به نجات عشق به کسی است که تو را از تو بستاند و از شرت برهاند.

۲۰- نجات به معنای نجات از یک بیماری یا گرفتاری و ناکامی نیست. نجات از چیزی در بیرون نیست بلکه نجات از خود خویشتن است. آدمی تا به مرگ خویشتن به تمام و کمال راضی نشده باشد طالب نجات نیست و پذیرای نجات هم نیست یعنی استحقاق درک و تصدیق ناجی را ندارد.

معنای انتظار:

۱۷- انتظار ناجی یکی از انتظارات زندگی مثل انتظار دریافت حقوق اول ماه و یا انتظار رسیدن به تعطیلات آخر هفته و سال و یا انتظار به وصال رسیدن با محبوب خود و یا انتظار خانه دار شدن و یا دریافت مدرک تحصیلی و امثالهم نیست. انتظار رسیدن به ناجی انتظار رسیدن به وضعیتی از زندگی است که تمامیت زندگی فرد را تا ابد از وضع موجودش خارج کند و از تمامیت خودش برهاند. انتظار نجات همانا انتظار نجات از خویشتن خویش و همه بستگی های خویش است. یک واقعه آنی و موقتی نیست بلکه یک واقعه ابدی است، یک جریان بی پایان است که کل زندگی فرد را دگرگون سازد و نه بخش هایی از آن را.

نشانه ها و خصوصیات امام:

۴۰- فقر با فخر و بی نیازی، تنهایی با عزت و استقلال و سربلندی، شجاعت در قبال جبرهای زمانه، معرفت بر انسان زمان خویش، قدرت بلاغت و کلام، کرامت بیان و انقلاب در قلوب مردمان از جمله علائم بدیهی و آشکار در وجود امام است. امام باید از زمان خود و جهان خود فراتر و پیش تر باشد و قدرت بینش و پیش بینی امور را بواسطه معرفت داشته باشد و دجالان دوران را شناخته و بشناساند و نوری فراسوی تاریخ بشر باشد....

چه کسی به امام می رسد؟

کسی به امام می رسد که جداً به جستجوی ناجی خود باشد. و مدتها در این جستجو راه پیموده باشد مثل تشنه ای که در کویری برهوت آب را جستجو می کند. نجات محصول انتظاری قلبی و جستجوی عقلی و تلاش عملی است.

استاد علی اکبر خانجانی

از کتاب امام زمان(عج)کیست؟

اساس بهداشت روانی در خانواده

۷۵ بازديد
اساس بهداشت روانی در خانواده
 
به تجربه شاھدیم که شدیدترین ناھنجاریھای تربیتی و روانی از قلمرو اشدّ عواطف درون نژادی بر
می خیزد. به لحاظ معرفت دینی این امر از عذابھای نژاد پرستی است.
خاندانھائی که محصور در روابط و ضوابط درون نژادی ھستند و کل عالم و آدم را تحقیر و طرد میکنند
و به کسی جز نژاد خود اعتماد ندارند دچار شدیدترین امراض عصبی در روانی و تربیتی و حتّی
امراض لاعلاج جسمانی و بیماری ژنتیکی می باشند واین یک نشانه و عبرتی قابل تأمل است.
ازدواجھای درون نژادی در صورتی می توانند عاقبت بخیر باشند که شدیداً مراقب نژاد پرستی باشند
و در زندان نژاد پرستی دچار خفقان فرھنگی و روحی نشوند. یعنی ازدواجھای درون نژادی مستلزم
مراقبت دینی و معرفتی و اخلاقی بسیار شدیدتری ھستند. فرزندان این نوع ازدواجھا معمولاً دچار
بی ھویتی و عدم اتکاء به نفس بسیار بیمارگونه ای ھستند بخصوص از دوران بلوغ و حیات اجتماعی
، این عقب مانده گی خودنمائی می کند و عذاب والدین آغاز می گردد.
این مسئله در درون اقلیت ھای مذھبی و فرقه ای دو صد چندان بیشتر خودنمائی میکند زیرا اقلیت
ھا غریزتاً برای حفظ و حراست از ھویت خود در قبال اکثریت، دچار یک خودپرستی جنون آمیز ھستند
و لذا فرزندان این اقلیت ھا دچار مشکلات لاینحل شخصیتی و عاطفی و اجتماعی و لذا اقتصادی می
شوند.
یکی از راه حل ھای صوری که می تواند کمر این خفقان را بشکند تلاش برای ازدواج خارج از نژاد و
فرقه است.
ازدواجھای درون نژادی و درون فر قه ای در قلمرو زناشوئی مولد رابطه ای بس خفقان آور و ریائی
ھستند و افسرده گیھای بسیار ویژه را پدید می آورند زیرا امکان درد دل کردن و انتقاد کردن و پذیرفتن
بسیار شاقه است و بقول معروف نوعی تف سر بالاست. لذا در این نوع خانواده ھا، نوعی اجنبی
پرستی مخفیانه برای نجات از این خفقان پدید می آید که اساس یک خطر بزرگ در قلمرو اخلاق است
چرا که ھر رابطه مخفیانه ذاتاً فساد آور است.
کلاً در جوامعی که اقلیت ھا تحت فشار تحقیرند تنھا راه نجات یا برون رفت زناشوئی است و یا خروج
از وطن. که معمولاً دومی را بر می گزینند.
معمولاً والدین بسیار مایلند که فرزندانشان از نژاد، ھمسر گزینند و این بدان دلیل است که میتوانند
تا ابد فرزند خود را تحت نظر و کمک خود داشته باشند. این نگرش منشأ اصلی ستمی بس لطیف و
انزجاری پنھان در رابطه بین والدین و فرزندان است.
علاوه بر موارد فوق از نظر علوم تربیتی و رشد معنوی و ظرفیت انسانی، ازدواج درون نژاد امری تماماً
ضد فرھنگی است و موجب تباھی یک فرھنگ و فساد رگ و ریشه ھای نژاد شده و عمر تاریخی آن
نژاد را کوتاھتر می سازد.
ازدواج درون نژادی موجب پیدایش یک دور باطل فرھنگی و بلکه یک باتلاق است.
یکی از عوارض نژاد پرستی و ازدواج فامیلی، رشد پنھان یک کینه کھنه است که نسل اندر نسل
ادامه یافته و بالاخره منجر شده و نژادی را ھلاک می سازد.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 185

فرق تحقیر و انتقاد

۶۸ بازديد

 

فرق تحقیر و انتقاد

در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما

ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و

توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص

فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد

و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول

مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در

اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.

نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا

دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی

نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز

است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض

فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و

عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به

تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و

تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود

بکوبیم.

آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121