تعلیم و تربیت

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

انفجار تضادها و پوچی ها در آخرالزمان

۵۱ بازديد

انفجار تضادها و پوچی ها در آخرالزمان:

آنکه می خواهد همواره در چشم دیگران آدمی مهربان و صادق و ایثارگر و خردمند و خوشبخت جلوه کند مشغول نبردی مستهلک کننده با حقیقت نفس خویشتن است و در این نبرد با حق، رنجور و دیوانه می شود زیرا تعادل ( عدالت ) را از دست می دهد و به ناگاه در حین عشق و ایثار دست به جنایت می زند و رسوا می شود و این جنایت اجتناب پذیر است و آن نبرد با حق را درهم می شکند و وجود را متعادل می سازد. دیالکتیک همان میزان تعادل در وجود بشر است: تعادل بین خیر و شر، مهر و قهر، خوشبختی و بدبختی، جهل و علم، مرگ و زندگی و بقا و فنا و ماده و معنا. و آنکه دیالکتیک را می شناسد به تعادل می رسد و از افراط و تفریط می رهد و دست از ستمگری و ستم بری که دو روی جهالت است بر می دارد. دیالکتیک «میزان» است و به این میزان وجود، فقط بواسطه معرفت نفس می توان رسید.

**

نفس در ذات خود یگانه است و در ظهور و برون افکنی اش دوگانه و نهایتاً پوچ است و تا این پوچی تا به غایتش آشکار نشود یگانگی اش رخ نمی نماید و دیالکتیک رسالت دارد تا این واقعه را ممکن سازد بواسطه کالاهایش: دانش، تکنولوژی، سیاست، اقتصاد، هنرها و فلسفه و ایدئولوژی ها. و آخرالزمان که به لحاظی همان عرصه ظهور دیالکتیک دیالکتیک  در حیات مادی بشر است لذا عرصه انفجار تضادهاو پوچی هاست و نیز نهایتاً عرصه ظهور انسان کامل و یگانه که در وادی مکان - زمان قرار دارد و ناجی بشریت از قهقرای نیهیلیزم است.

از کتاب الحاقه تألیف استاد علی اکبر خانجانی 

@khodshenasi4

nooreomid.net

 

ذات و ژن

۶۸ بازديد
ذات و ژن
 
« ذات »در لغت به معنای اصالت و جنبه ثابت و ازلی و تغییر ناپذیر ھر چیزی از جمله انسان است. امروزه در
قلمرو علم این معنا مترادف« ژن » است و گوئی که ذات ھر کسی بالاخره کشف شده وحتی قابل تبدیل
به ھر چیز دیگری است زیرا ھمه صفات و خلق و خو و شرایط و ویژه گی جسمی و عصبی و روانی و اخلاقی
مثبت و منفی ھر کسی را منوط به ژن او می دانند . در واقع« ژن »ھمان مادیت ضمیر ناخودآگاه است
و قلمرو سرنوشت ازلی ھر انسانی . بدین ترتیب جبری بودن وجود و سرنوشت انسان مسجل شده و به
اثبات علمی ھم رسیده است . لذا معضله ای بعنوان تعلیم و تربیت و اصلاح و رشد و تکامل و اختیار و انتخاب
بکلی مھمل می آید الّا از طریق دستکاری در ژن او از طریق مھندسی ژنتیک. در واقع بایستی این علم
و تکنولوژی را نوعی دخالت در ذات بشر وکارگاه خلقت ازلی دانست و عالی ترین علم وفنی دانست که
بشر بدان نائل آمده است . این ادعائی است که علم ژنتیک اقامه می کند و برآن اصرار می ورزد . این علم
به بیانی اثبات مکتب جبر مطلق است که تلاش می کند این جبر را بشکند وھر کسی زین پس براساس
آنچه که دوست می دارد به خلقت وذاتی دگر دست می یابد . این ادعای کمی نیست و بلکه بزرگترین
ادعای بشر در کل تاریخ علم واندیشه است . علم ژنتیک در قلمرو علم حیات ھم ردیف ذره ھای بنیادین
اتمی در فیزیک است . از فیزیک اتمی که تا به امروز جز فساد و فتنه صادر نشده و بقای مادی بشر را در
جھان مواجه با نابودی کرده است امیدواریم علم ژنتیک موجب فساد وفتنه ای در قلمرو جھان نباشد ھر
چند که تا به امروز جز ادعاھای نمادین ھیچ خیری پدید نیاورده است . ولی از آنجا که این علوم در اراده
قدرتمندان جھانخوار و ضد بشر است نمی توان به آن امیدی داشت حتی اگر خود این علوم دارای ماھیتی
بر حق باشند.
بنظر می رسد که علم ژنتیک بتواند نسل آینده بشر را بر اساس ژن بزرگان تولید کند و ھمه بشریت را از
ژن انیشتن و افلاطون و پیامبران و نوابغ خلق نماید و بدین گونه بشر رستگار شود . بھر حال این یک آرمان
بسی کودکانه و مضحک است آنگاه که می بینیم تلاش برای درمان سرماخوردگی منجر به پیدایش
ویروسھائی مھلک شده ونسل بشر را تھدید می کند . بقول انیشتن بشر مدرن بازیچه کور و کر دانش
جدید است وکمترین احاطه ای برآن ندارد.
این سخن تصدیق آن کلام خداست که علومی که در نزد کافران است اسباب بازی مھلک است که کافران
را بازیچه و رسوا و ھلاک می سازد.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 96

آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟

۹۳ بازديد
آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
 
مسئله اینست که آیا می توان جوھره علم و گوھره ربوبیّتی را به دیگران انتقال داد ؟
سخن بر سر انتقال نور است و نه سیاھی و سواد و اخبار و عناوین و خواص.
جرجیاس حکیم از بانیان حکمت توحیدی در یونان باستان و از اساتید سقراط حکیم در اصل سوم فلسفه
خودش( نیھیلیزم) می گوید که تعلیم مطلقاً محال است و ھیچ علمی قابل انتقال به دیگران نیست . بی
تردید منظورش از انتقال علم ھمان علم حقیقی و نور معرفت و حکمت بوده است . این اصل از مبانی
عرفان اسلامی و تصوّف نیز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه
و روشی پدید آمد که از سنّت اصحاب صفه در خانه پیامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه
عاشقانه و مؤمنانه بین مراد و مرید ( استاد و شاگرد ) است یعنی ھمان نوع رابطه ای که بین محمّد و
علی یا علی و سلمان و یا سلمان و سائر اصحاب صفّه پدید آمده بود . یکی از ارکان این رابطه ھمان
ھمزیستی و مشارکت جامع در ھمه امور زندگی بھمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او
زیستن . زیستن با معارفی که یافته می شود : زندگی عارفانه !
ھمزیستی مخلصانه و مریدانه و مؤمنانه با استاد و پیرمعرفت . اینست آن گشایش عظیمی که درعرفان
اسلامی رخ نمود و بن بست نیھیلیزم جورجیاس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعلیم و
تربیت گشایش یافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبّت و ربوبیّت را ممکن نمود .
 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164