عرفان اسلامی

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

انفجار تضادها و پوچی ها در آخرالزمان

۵۱ بازديد

انفجار تضادها و پوچی ها در آخرالزمان:

آنکه می خواهد همواره در چشم دیگران آدمی مهربان و صادق و ایثارگر و خردمند و خوشبخت جلوه کند مشغول نبردی مستهلک کننده با حقیقت نفس خویشتن است و در این نبرد با حق، رنجور و دیوانه می شود زیرا تعادل ( عدالت ) را از دست می دهد و به ناگاه در حین عشق و ایثار دست به جنایت می زند و رسوا می شود و این جنایت اجتناب پذیر است و آن نبرد با حق را درهم می شکند و وجود را متعادل می سازد. دیالکتیک همان میزان تعادل در وجود بشر است: تعادل بین خیر و شر، مهر و قهر، خوشبختی و بدبختی، جهل و علم، مرگ و زندگی و بقا و فنا و ماده و معنا. و آنکه دیالکتیک را می شناسد به تعادل می رسد و از افراط و تفریط می رهد و دست از ستمگری و ستم بری که دو روی جهالت است بر می دارد. دیالکتیک «میزان» است و به این میزان وجود، فقط بواسطه معرفت نفس می توان رسید.

**

نفس در ذات خود یگانه است و در ظهور و برون افکنی اش دوگانه و نهایتاً پوچ است و تا این پوچی تا به غایتش آشکار نشود یگانگی اش رخ نمی نماید و دیالکتیک رسالت دارد تا این واقعه را ممکن سازد بواسطه کالاهایش: دانش، تکنولوژی، سیاست، اقتصاد، هنرها و فلسفه و ایدئولوژی ها. و آخرالزمان که به لحاظی همان عرصه ظهور دیالکتیک دیالکتیک  در حیات مادی بشر است لذا عرصه انفجار تضادهاو پوچی هاست و نیز نهایتاً عرصه ظهور انسان کامل و یگانه که در وادی مکان - زمان قرار دارد و ناجی بشریت از قهقرای نیهیلیزم است.

از کتاب الحاقه تألیف استاد علی اکبر خانجانی 

@khodshenasi4

nooreomid.net

 

آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟

۹۴ بازديد
آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
 
مسئله اینست که آیا می توان جوھره علم و گوھره ربوبیّتی را به دیگران انتقال داد ؟
سخن بر سر انتقال نور است و نه سیاھی و سواد و اخبار و عناوین و خواص.
جرجیاس حکیم از بانیان حکمت توحیدی در یونان باستان و از اساتید سقراط حکیم در اصل سوم فلسفه
خودش( نیھیلیزم) می گوید که تعلیم مطلقاً محال است و ھیچ علمی قابل انتقال به دیگران نیست . بی
تردید منظورش از انتقال علم ھمان علم حقیقی و نور معرفت و حکمت بوده است . این اصل از مبانی
عرفان اسلامی و تصوّف نیز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه
و روشی پدید آمد که از سنّت اصحاب صفه در خانه پیامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه
عاشقانه و مؤمنانه بین مراد و مرید ( استاد و شاگرد ) است یعنی ھمان نوع رابطه ای که بین محمّد و
علی یا علی و سلمان و یا سلمان و سائر اصحاب صفّه پدید آمده بود . یکی از ارکان این رابطه ھمان
ھمزیستی و مشارکت جامع در ھمه امور زندگی بھمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او
زیستن . زیستن با معارفی که یافته می شود : زندگی عارفانه !
ھمزیستی مخلصانه و مریدانه و مؤمنانه با استاد و پیرمعرفت . اینست آن گشایش عظیمی که درعرفان
اسلامی رخ نمود و بن بست نیھیلیزم جورجیاس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعلیم و
تربیت گشایش یافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبّت و ربوبیّت را ممکن نمود .
 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164