تمدن

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

دوستی و زمان

۵۸ بازديد

دوستی و زمان

12- دوست داشتنی ترین انسان کسی است که در آخرالزمان باز هم می تواند دوست بدارد: آنجا که هیچ دلیلی و هیچ امکانی برای دوست داشتن وجود ندارد زیرا نابودی جهانگیر شده است و هر دوست داشتنی محکوم به عداوت است و هر که را دوست بداری خصم حیات و هستی خود نموده ای. زیرا زمان در وجود او از حرکت ایستاده و نفس و حال و سرنوشت او هیچ تغییری نمی کند حتی بدتر هم نمی شود. پس گوئی که تو نابودی او را دوست می داری. برای همین است که در آخرالزمان دوستی های عامیانه به جنایت و قتل منجر می شود و دوستی های عارفانه هم اکثراً به ثمری نهائی و کامل نمی رسد.

 

13- اگر ضد زمان ترین و ضد زمانه ترین و ضد تاریخ ترین و ضد تمدن ترین انسان جهان هستم به این دلیل است که عاشق ترین انسان جهانم. زیرا کسی که در جاودانگی قرار دارد بی نیاز است حتی بی نیاز از بودن.

14- این یک واقعیت بسیار تلخ برای من بوده است که اینک بتدریج مجبور به باور آن هستم و این واقعیت آن است که این من بوده ام که دیگران را دوست داشتم و یا برخی را عاشق بودم و کسی مرا دوست نداشت فقط همه محتاج این بودند که من آنها را دوست داشته باشم. زیرا در این دوست داشته شدن بهره های کلان و معجزه آسای مادی و عاطفی می بردند و از بسیاری از بن بست ها و بدبختی ها و عذاب ها نجات می یافتند.

 

از کتاب فلسفه زمان تألیف استاد علی اکبر خانجانی

 

همه کتاب های صوتی و متنی در سایت : nooreomid.net 

نشانی تلگرام:akharozzaman2@

راز هجرت و هجوم جهانی مسلمانان بسوی تمدن غرب

۴۹ بازديد

راز هجرت و هجوم جهانی مسلمانان بسوی تمدن غرب:

امروزه کفر آشکار به مراتب کم خطرتر و کم شررتر از مذاهب نفاق است که این حقیقت راز هجرت و هجوم جهانی مسلمانان بسوی تمدن غرب است که به معنای فرار از نفاق و پناه بردن به کفر است. و رویکرد به لیبرال دموکراسی غرب در جوامع اسلامی نیز به همین معناست. زیرا منافقین مقیم در درک اسفل السافلین هستند که در آن نه می سازند و نه می سوزند ولی کفر آشکار قلمرو آتش است که روان و قلوب کافران را می سوزاند و لذا ثقل و ظلمت نابود کننده نفسشان را سبکتر می سازد.

از کتاب شیطان شناسی استاد علی اکبر خانجانی ص 32

@eshghvaerfan

Nooreomid.net

میرغضبان تاریخ

۵۱ بازديد
میر غضبان تاریخ
 
۱۴۲- تاریخ و دورانها را و نیز افراد بشری را همواره کسانی رقم می زنند که در نظر عموم بشریت دیوانه هائی خطرناک و حیرت آورند که به هیچ چیزی بند نیستند و به هیچ حسابی پایبند نیستند و در هیچ منطقی نمی گنجند. انبیای الهی و عرفا نخستین و مهربانترین این به اصطلاح دیوانگان می باشند. پس ازآنها ما مواجه با دیوانه هائی بغایت خطرناک و زنجیری و بی رحم می شویم مثل چنگبز و هلاکو و هیتلر. و ...
 
استاد علی اکبر خانجانی 
 
کتاب حق و باطل ص ۲۶
 
t.me/akharozzaman2

مقام خوشبختی

۶۰ بازديد
۵۷۶- هیچکس جز من نمی خواهد خوشبخت باشد. خوشبخت بودن لیاقت و جسارتی عظیم می طلبد.
 
۶۲۵- بدبخت کسی است که دیگران را مسبب بدبختی خود می داند. اینست تعریفی که من از خوشبختی می کنم. این انسانی ترین تعریف از خوشبختی و بدبختی است.
 
۶۴۲- هیچکس تا به امروز اهمیت سرنوشت ساز " خود - شناسی " را همچون من واضح نکرده و راه و روش آن را ننموده است : خودشناسی به عنوان تنها راه انسان بودن، خوشبخت بودن، متعالی بودن و بودن.
 
استاد علی اکبر خانجانی
 کتاب هستی بایستی

تمدن نامرد

۵۲ بازديد
پایان مردانگی و زنانگی و دوستی: 
 
امروزه مرد هر چه که دارای اقتدار علمی و صنعتی و اقتصادی و سیاسی بیشتری می شود، از جانب زن، منفورتر می گردد و اگر کل دنیایش را یکجا به زنی بخشد آن زن قادر نیست که او را برای لحظه ای صمیمانه دوست بدارد و در آغوشش قرار یابد. تمام این جهان خواری و جنون و جنایات مرد برای این است که دیگر زنی حاضر نیست که در آغوشش قرار گیرد و دوستش بدارد حداکثر می تواند مرد را استمناء نماید و شهوتش را تخلیه کند آن هم فقط برای لحظاتی. و بلافاصله شهوت مرد، آتشین تر به وی هجوم می آورد و او را می سوزاند. به همین دلیل است که در چنین جهان مردانه ای که تماماً آغشته به عدم مردانگی است زن هم وادار می شود تا همچون هر کالای مردانه ای در همه جا در بازار آزاد حضور داشته باشد تا عطش شهوت مرد را در لحظه تخلیه نماید. این همان مردانگی است که به برون افکنده می شود و آنچه که باقی می ماند یک موجود پوچ و عقیم است. تمدن معاصر، تمدن عدم مردانگیست. و به معنای عامیانه اش تمدنی نامرد است. این نامردی را زن به خوبی می بیند و لذا حاضر نیست که دیگر زن باشد و نمی تواند که زن باشد. دیگر هیچ مردی قادر نیست تظاهر به مردانگی نماید. همانطور که زن هم قادر نیست تظاهر به زنانگی کند. این واقعه بایستی درک شود تا راه نجات پدید آید وگرنه هیچ ضمانتی نیست که این واقعه قلمرو نابودی نسل بشر نباشد و کل این تمدن نامرد را نابود نسازد همانطور که بارها در گذشته تاریخ، تمدنهای بزرگی به همین دلیل نامردیشان بدست خود بر افتاده اند.
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب فلسفه وجودی مرد ص ۱۸

انسان امپریالیست

۵۹ بازديد

انسان امپریالیست


کسی که از دوست داشتن اکراه دارد و بلکه فقط می خواهد که دوست داشته شود ذاتاً امپریالیست است...
شناخت امپریالیستی سودائی جز محبوبیت خویش ندارد و آنگاه هم که محبوب واقع شد نابود می کند زیرا تاب تحمل این محبوبیت را ندارد....
انسان امپریالیستی، یعنی انسانی که جز محبوب واقع شدن ندارد در عمل هم حامی و مرید قدرتهای امپریالیستی جهان است : مرید شاهان و دیکتاتورها و جهانخواران رنگارنگ. اینست که همه این نوع آدمها امروزه تمدن غرب و خاصه آمریکا را کعبه آمال خود می دانند. اینان دشمن عشق و دل هستند و لذا برای پنهان ساختن ماهیت خود، کردارشان تماماً تعاشقی و دلبری می باشد. همه امپریالیست ها ملوس هستند و تواضع نمایی و هنر فروشی و عشق - بازی مذهب آنهاست.


استاد علی اکبر خانجانی
کتاب شناخت شناسی ص ۹۰

آخرالزمان تمدن غرب

۶۳ بازديد

آخرالزمان تمدن غرب

به پایان رسیدن ھر حرکت و امری آنگاه که بمعنای انقراض و انحطاط و مرگ و نیستی باشد به معنای

کند شدن حرکت آن امر است و کندی حرکت دال بر ثقل و سنگینی و سیاھی بار آن امر است و بمعنای از

دست دادن معنا و نور یک امر است و تبدیل به مادیت محض شدن. و این مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است که مستمراً در حال از دست دادن معنویت و روح و حق جوئی و گرایشات متافیزیکی میباشد

و به لحاظ کیفیت به وضعیت صفر می رسد و مبدل به تمدنی تماماً کمی و عددی و ریاضیاتی می شود

حتی معنوی ترین امور و شعارھائی ھمچون آزادی و دموکراسی که در سرلوحه معنویت این تمدن قرار

داشته است . و این آخرالزمان تمدن غرب است . و می دانیم که تمدن حاکم بر جھان ھمان تمدنی است

که از حدود دو ھزار سال پیش از یونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمریکای مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گری و لشکر کشی و فریب به کل جھان سرایت کرده است و آن

تمدنی مبتنی بر دانش فنی و ریاضیات و اقتصاد گرائی و اصالت تجارت و پول می باشد . این تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھای معنوی تر بسیار دیرتر از خود غرب به آخرالزمان خود می

رسد و پس از سقوط کامل تمدن غربی در غرب مدتی ھم نوبت ریاست و سلطه تمدنھای آسیائی و

آمریکای لاتین و خاورمیانه ای است و اگر این تمدنھا که اساساً مادی ھستند و بر ارکان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتی معنوی نشوند بالاخره به آخرالزمان خود می رسند واین آخرالزمان جھانی است که

بر سرآغاز یک تمدن دگر و برتری قرار دارد که بر معنویت و عشق و عرفان و حق پرستی بنا میشود که

این تمدن برتر با ظھور ناجی موعود آغاز می گردد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46

پاسخ به یک نامه (آیا شما دشمن تمدن هستید؟)

۷۴ بازديد

پاسخ به یک نامه (آیا شما دشمن تمدن هستید؟)

 

س: از مقالات شما بوضوح درک می شود که شما دشمن تمدن و مدرنیزم و ھمه فرآورده ھای جدید بشر
ھستید : علم ، تکنولوژی،مبارزه ، آزادی،دموکراسی،ھنر،رفاه،مدرنیزم و....... آیا واقعاً منظور شما از این
جنگ چیست ؟بدون تردید در این جنگ رسوا و منزوی خواھید شد و احدی شما را تصدیق نخواھد کرد .
این واقعیت را تا ھم اکنون نیز شاھد بوده اید . پس چرا دست از این کار بر نمیدارید ؟ ھدف شما چیست
؟ آیا این جنگ با کلّ بشریّت نیست ؟
جواب ما : اولاً از صداقت و شھامت شما در طرح مسئله ممنونیم زیرا این مسئله در ذھن ھر خواننده ایی
پدید می آید که تا کنون مطرح نشده است . ثانیاً ما در آن واحد خیر و شّر ھر امری را نشان میدھیم . و اگر
اکثراً به شرّ امور می پردازیم بدان جھت است که دیگران مشغول پرداختن به خیر امور ھستند و اکثر
مردمان بر اساس ھمین امر است که به شرّ مبتلا شده اند . ثالثاً ما حتی در ناحق ترین امور ھم نھایتاً
حقش را آشکار می کنیم که ھمان حق ابطال است . رابعاً فرق ما با دیگر تحلیلگران در این است که
شھامت تردید نمودن در بدیھیات و مقدسات این تمدن را داریم و دیگران در دلشان ما را بطرزی جنون آمیز
جسور می دانند . چه بسا معتقدند که اینھا اسرار است و نباید گفت .
آنچه که می گوییم حرف دل ھمه و توضیح واضحات است و ھمه قلباً ما را تصدیق می کنند حتی خود
شما . شاید مسئله شما این باشد که چرا اصولاً بایستی دردی را که درمان ندارد مطرح نمود و نمک بر
زخم پاشید .
و نکته آخر اینکه حقیقت ھمواره تلخ بوده است و تلخترین وجه آن در قلمرو خود آگاھی آشکار می شود
ولی با پذیرش و تصدیق آن، شیرین می گردد .
آدم تا چیزی را قبول نکند اصلاً نمی تواند آن را فھم نماید بنابراین شاید ھیچکس به اندازۀ ما واقعیت جھان

مدرن را قبول نکرده باشد . جنگ ما با جھل است نه با واقعیت .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 13