آزادی

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

حضرت «مجد» - شکوه

۵۳ بازديد

حضرت «مجد» - شکوه

1- «مجد» از جمله صفاتی است که همه انسانها شبانه روز به جستجویش هستند و آن حق است اگر به صفت باشد و نه ریا و نمایش! زیرا انسان بایستی مستمراً در کسب صفات خدا و اخلاق الله باشد و مجید و ماجد، خداست. یعنی کسی که به ذاتش ارجمند و باشکوه و عزیز است (مجید) و این صفتش را به هر که طالب و لایقش باشد اعطا می کند به درجات (ماجد).

 

2- کل جهان هستی مظهر مجد و شکوه و ارجمندی خداست که کمالش در قیامت کبرا رخ می نماید و لذا در حدیث قدسی آمده است که خداوند وقتی که بنده اش بر نمازش می گوید «مالک یوم الدین» به ملائک می گوید: بنده ام مرا تمجید نمود! و این به یک  معنا معقول است و به معنائی دیگر حیرت آور می باشد. زیرا چگونه بنده ای تواند خالق خود را تمجید نماید و مجدش بخشد: مجّدنی عبدی! که این از ویژگی سوره حمد است که سوره ای تماماً مائی است یعنی انتاناهوئی!

 

ز کتاب خداشناسی امامیه (شرح اسمای الهی ) جلد چهارم - فصل 142

 

161- کتاب صوتی (12) خداشناسی امامیه جلد۴ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۴ Quranic Theosophy)

 

161کتاب خداشناسی امامیه جلد۴ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۴ Quranic Theosophy)

همه کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

مالیخولیای پزشکی - علت بیماری ها

۵۴ بازديد

مالیخولیای پزشکی - علت بیماری ها

پزشکی که میکروب ها و ویروس ها و آب و هوا و غذا را علت بیماری می داند هرگز نمی تواند شفابخش باشد بلکه امراض را تشدید می کند و به همین دلیل است که امروزه هر بیماری که وارد مطبی می شود پس از خروجش دو صد چندان بیمارتر است زیرا ابتدائی ترین ایمان فطری اش نیز در رابطه با پزشک بر باد می رود و بکلی نومید می شود و پرستنده ویروس ها و داروها می گردد زیرا علت بیماریش را نه از خود و نه از خدا می داند و پزشک مدرن نیز برای اینکه بتواند این بیمار را بیشتر غارت کند هراسش را افزایش می دهد و ایمانش را نابود می کند تا بتواند او را چشم و گوش بسته بر گردونه تجارت مافیائی صنعت پزشکی وارد کند و از آن خودش سازد ...

از کتاب مالیخولیای پزشکی تألیف استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۸

@darmanebimariha2

nooreomid.net

 

حکومت عادل

۴۸ بازديد
حکومت عادل
 
۶۱- حکومت عادل آنست که امکان را برای آحاد جامعه فراهم آورد که در آن جامعه هر کسی بتواند خودش باشد نه شبیه دیگران. و حاکمان و دولتمردان بایستی خودشان اسوه این خودیت و عزت نفس و استقلال و بی تائی باشند در شرایط حداقل امکانات موجود. یعنی خود حکومتیان باید دارای کمترین امکانات مادی باشند. توزیع امکانات نه توزیع رفاه و ابزار و پول. و اما امکان خود بودن (عادل بودن) عبارت است از: آزادی در دین، آزاد نبودن در مفاسد و تجاوز به حقوق دیگران، امنیت مال و جان و ناموس و حیثیت مردم، امکان حداقل معیشت برای همگان، امکان تعلیم و تربیت و بهداشت رایگان برای همه، امکان برابر در دفاع از حقوق خویش، امکان انتخاب راه و روش دلخواه زندگی و امکان آزادی بیان و روابط اجتماعی.
 
... ولی باید دانست که توزیع مساوی امکانات همان عدالت نیست. عدالت همانا امکان بی تا بودن است نه امکان شبیه بودن. این اصل توحید عملی است.... اساس عدالت، حق انتخاب است.
 
ازکتاب حکمت نوری تألیف استاد علی اکبر خانجانی ص ۶۱
 
@eshghvaerfan2
 
nooreomid.net

حق آزادی بیان

۵۶ بازديد
برتر از جان
 
آن حقی که در انقلاب ۵۷ از نفس ناطقه مردم ایران قیام کرد حق آزادی بیان بود که آرمان مشترک همه افراد و گروه ها بود یعنی حق انسان بودن! و مردم ایران در آن قیام بر آستانه خلق جدید انسان قرار گرفتند که متأسفانه در همان نخستین سالها به دهها دلیل و بهانه مشروع و نامشروع این خلقت جدید سقط جنین شد و اینک یکبار دیگر مردم ایران نیازمند این حق شده اند که این حق یا به طریق مسالمت آمیز اعاده میگردد و یا بایستی در انتظار قیامتی باشیم که نشانه هایش از همه سو آشکار است و معلوم نیست که این کشور را به کجا می‌کشاند‌. زیرا حق آزادی بیان تنها و تنها حقی است که آدمی برایش از جان میگذرد زیرا سخن گفتن ذاتاً قدرتمندتر از جنبیدن است و لذا همه انقلابات چیزی جز قیام برای آزادی بیان نیستند. والسلام-
 
گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی
 
khanjany.net
 
t.me/eshghvaerfan2

آزادی و حق انتخاب در قلب قرآن

۴۹ بازديد
چرا رسول خدا (ص) آیةالکرسی را قلب قرآن نامیده است؟  
 
قلب هر چیزی سرچشمه حیات و هستی آن چیز است و آیةالکرسی را اکثر مسلمین از بَر میخوانند و برای رفع همه گرفتاری های خود فوت میکنند بدون آنکه بدانند که این خاصیت از چه روی است که این آیه دو بخش دارد که بخش اولش خداشناسی است و بخش دومش هم اسلام شناسی و راه هدایت مردم بسوی خداست که قلب این هدایت هم آزادی انتخاب در عقیده و عمل دینی است که چون انکار شود و بلکه وارونه گردد اهلش به لحاظ قلبی کافر می‌شود و به لحاظ ظاهری هم واژگون می گردد. و اینست راز مرگ معنویت و واژگونسالاری در رفتار. یعنی مرگ آزادی عقیدتی و عملی در دین، عین مرگ دین و اسلام و قرآن در جامعه است هرچند که همگان قرآن را از حفظ بخوانند و طبق روایت دجال هم قرآن را از بَر می خواند. 
 
پس بیاییم و قلب از کار ایستاده خود را از نو زنده کنیم و قرآنی شویم تا مسلمانی از سر گیریم بشرط آنکه آیةالکرسی را ورد و فوت نکنیم بلکه تبدیل به فکر و ذکر و حکمت عملی خود سازیم و نگوییم که در قرآن آیات قتال هم وجود دارد که در این صورت خود داعش هستیم. آیا والدین حق دارند که برای هدایت فرزندان خویش آنها را تنبیه و تعزیر نموده و به قتل برسانند؟ آیا درک این حقیقت اینقدر سخت است که چرا نسل جوان ما به جنگ با دین خدا برخاسته است؟ در حالیکه به جنگ با طاغوت برخاسته است زیرا طبق آیةالکرسی اکراه در دین است که به طاغوت می انجامد نه بی دینی! والسلام-  
 
 
گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی
 
 
t.me/eshghvaerfan2

مقام خوشبختی

۶۰ بازديد
۵۷۶- هیچکس جز من نمی خواهد خوشبخت باشد. خوشبخت بودن لیاقت و جسارتی عظیم می طلبد.
 
۶۲۵- بدبخت کسی است که دیگران را مسبب بدبختی خود می داند. اینست تعریفی که من از خوشبختی می کنم. این انسانی ترین تعریف از خوشبختی و بدبختی است.
 
۶۴۲- هیچکس تا به امروز اهمیت سرنوشت ساز " خود - شناسی " را همچون من واضح نکرده و راه و روش آن را ننموده است : خودشناسی به عنوان تنها راه انسان بودن، خوشبخت بودن، متعالی بودن و بودن.
 
استاد علی اکبر خانجانی
 کتاب هستی بایستی

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)

۷۶ بازديد

زناشوئی مالیخولیائی

( آخرالزمان زناشوئی)

 

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت

زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .

به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان

رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به

پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین

وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نیز غرق در تلویزیون وکلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه

اعضای خانواده در خانه باشند و ھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون

ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،

استقلال، ایثار و ...... این مکتب « ھر که برای خودش » می باشد.

و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و

رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

 

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 119

چرا دروغ می گوئی؟ (فلسفه دموکراسی) - دموکرات کیست؟

۹۰ بازديد
دموکرات کیست؟
 
انسان دموکرات یا مردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده
گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش
را در سعادت مردم می بیند و دیگراز به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی
بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این
مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.
پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از
خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای
معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این
سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری
دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست
تر ودیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و
خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به
ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی
موعود امکان پذیر می شود.
 
از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105
-----------------------------------------

چرا دروغ می گوئی؟

(فلسفه دموکراسی)

آدمی بمیزانی که میخواھد درچشم دیگران خوب باشد و بلکه پرستیده شود بسوی دروغ و ریا میرود که

ام الفساد است. پس آنچه که آبرو و مردم داری نامیده می شود که نھایتاً اراده به پرستیده شدن است

منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختی بشر است که ھمان دروغ می باشد. و اینست که دروغگوئی و

مکر و ریا در نزد زنان ھزار چندان است زیرا زن مظھر اراده به پرستیده شدن است و بھمان میزان مکر می

کند. و اینست که صدق در زن یک کیمیاست . آدمی چون میخواھد که در نزد دیگران خوب باشد شر می

شود. در قرآن می خوانیم که ای مؤمنان از اکثریت مردم پیروی مکنید که آنان جز دروغ و خیالات را نمی

جویند و شما ھم به سمت ظلم می روید. و این به بیان امروز یعنی تحریم دموکراسی ومردم سالاری که

بمعنای حاکمیت اکثر مردم است. و اینست که در عصر دموکراسی ھا شاھد اشد دروغھا و بازیھا و

فریبکاریھا ھستیم. و نیز اینکه چرا در صدر شعار آزادی و دموکراسی در سطح جھان، زنان قرار دارند و

اصولاً دموکراسی و فمینیزم امر واحدی شده است. این دال بر حاکمیت دروغ است و دروغ سالاری! پس

واضح است که توقع حق و راستی و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاری و دموکراسی و

آبروپرستی و عشق بازی ، توقعی ابلھانه است. دموکراسی ھمان دمونکراسی( Demoncracy)

بمعنای دیو سالاری است که« ن » آن افتاده است . آدم باید در نزد خودش خوب باشد و برای خود.

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 114

 

دیدگاه علی (ع)دربارة زن

۸۵ بازديد

دیدگاه علی (ع)دربارة زن

از میان مردان خدا ھیچکس رک گو تر از علی (ع)نبوده است . از جمله نظریات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه که برای مرد نیکو است برای زن زشت است .... عقل زن ناقص و ایمانش ناتمام است.... غیرت

و حسد زن نسبت به مرد از کفر اوست....

در ضمن این حقیقت را نیز باید به یاد آوریم که ھمسر علی(ع) زنی چون فاطمه بوده که اسوۀ کمال زن

است و ھمسر دوم ایشان نیز زنی دیگری به نام فاطمه است که او نیز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

که وی قبل رحلتش به عقد علی در آورد . یعنی علی این سخنان را دربارۀ زن،از روی تجربه اش با کامل

ترین نمونه از زنان تاریخ بر زبان آورده است . یعنی این نظریات علی در باب زن حاصل تجربه ایی تلخ و

ناکام از زناشویی نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علی بد ترین زن ھم می بود باز ھم تفاوتی نمی

کرد و او حقیقت را از ورای خیر و شّر نفس خویش بر زبان می راند . این حقایق دربارۀ ھویت ذاتی زن

بیانگر این واقعیت است که زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دین و معرفت برای حفظ سلامت و عزت و

ایمانش بایستی تحت ولایت یک مرد باشد و این واقعیت را بیش از ھر چیزی تجربه تاریخی به ثبوت

رسانیده و ھمه زنان خردمند نیز بر این امر واقفند و در نزد خود اعتراقف دارند و درست به ھمین دلیل

ھرگز بدون ولایت وجودی یک مرد احساس امنیت نمی کنند حتی زنان بد کاره و فاسد نیز محتاج ولایت

مردی تبھکارند . تجربه زندگی تراژیک عایشه ھمسر مؤمن و فقیه و حکیم رسول خدا سند دیگری بر این

حقیقت است . زیرا زن اگر تمامیت اراده و نفس خود را تحت ولایت واحد یک مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف کشیده می شود زیرا محتاج مردی دگر خواھد بود درست به ھمین دلیل خداوند در کتابش برای

القای ولایت مرد بر زنش در مرحلۀ نھایی به روشھای تھدید و تعزیر متوسل شده که غایتش طلاق است

زیرا برای زن تنبیھی باز دارنده تر از طلاق نیست چون وی را از چشم ھمه مردان می اندازد و لذا

مجبورش می سازد تا خود را با پذیرش حقارت تحت ولایت مردی در آورد که این عذاب عدم پذیرش ولایت

با محبت است . و اما آنچه که زن مدرن را به غایت وقاحت و و بردگی کشانیده و مبدل به بی ارزشترین

کالای سکسی در بازار ساخته است ھمان امری است که علی بدان اشاره دارد یعنی غیرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و میل به برابر شدن با او و بدینگونه زن مدرن مبدّل به بی اراده ترین موجود عالم

گشته است زیرا نه مرد است و نه زن . و این ھمان عقیم شدن اراده و عقل و ایمان اوست و نیز زنانگی او

.

ناقص بودن عقل و ایمان و اراده زن که او را اسوۀ بلھوسی ساخته است بدان دلیل است که در خلقت

ازلی از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب می شود و نیز در خلقت معنوی اش نیز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا برای حفظ وجود خویش بایستی تحت ولایت مردی باشد که به او

وجودبخشیده است در غیر این صورت اراده ایی ندارد و بازیچۀ نگاه ھای ھرزه است .

در کل تاریخ بشر فتنه ایی جھنمی تر از آزادی و برابری زن پدید نیامده است . این ھمان نجوای ابلیس در

گوش حوا می باشد که وی را از میان آنھمه نعمات و میوه ھای بھشتی فقط متوجۀ ھمان یک میوۀ

ممنوعه ساخت . آزادی زن فقط آزادی برای منکرات است . این امر را تجربۀ زن مدرن اثبات کرده است .

زن از آزادی خود ھرگز در جھت خیر و صلاح و رشد خود استفاده نکرده و نمی کند . اگر مرد مدرن این

حقیقت را باور نکند و زن مدرن ھم دست از آزادی نکشد نسل بنی آدم منقرض میگردد . آزادی زن جز به

کار اسارت او نمی آید .

زن دو صد چندان بیش از ھر مرد احمقی در کامل بودن عقل خود تردیدی ندارد و ھمین امر دلیل کافی بر

نقص عقل اوست .

غایت کبر و انکار زن در قبال مردی است که او را دوست می دارد و این نیز دلیل کافی بر ناقص بودن

ایمان اوست.

و ھمینکه زن عموماً محبت ھر مردی غیر شوھر خود را باور دارد و ترجیح میدھد دلیل کافی بر این نقص

عظیم و حقانیّت امر تنبیه و تعزیر در حکم الھی نسبت به زن است تا او را از تباھی مصون دارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 170

انسان متعهد و انسان آزاد

۱۰۱ بازديد
انسان متعهد و انسان آزاد
 
انسان تنھا موجودی است که باید متکی به خود شود و تاچنین نشده ھنوز انسان نیست. انسان دو نوع
است . انسانی که بخودش متعھد است و لذا از قید و جبرھای محیط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است.
و انسانی که بخودش تعھدی ندارد ولی بتدریج به شرایط اوضاع و جبرھای زمانه متعھد می گردد و در
واقع به زنجیر کشیده می شود .
انسانی که خودش را مقید و زنجیر می کند به دام دیگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد میگذارد
به اسارت دیگران می افتد و لذا آزادیخواه می گردد : بولھوسی ھمان بی ارادگی است و ارادۀ به بی
اراده بودن و تعھدی به خود نداشتن : آزادیخواھی !
انسانی که با خودش ھیچ عھدی جز بولھوسی ندارد با دیگران ھم ھیچ عھدی نمی بندد ولی بطرزی
اسرار آمیز به زنجیر جامعه می افتد و به جبر از شرایط پیروی می کند و لذا از ھمه متنفر می گردد .
انسانی که با خودش عھدی پایدار و جاودانه ندارد ھیچ اتکاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھویت خودی ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخیر دیگران در می آید و برده دیگران می شود و لذا شعار آزادی می دھد .
چنین انسانی در تحصیل علم و ھنر و حتّی معارف دینی و مذھب ھم سودائی جز توسعه و تقدیس بی
عھدی خود ندارد و تلاش در جھت به دام دیگران نیفتادن . ولی ھمه این امکانات بظاھر آزادیبخش بطرزی
عجیب او را گرفتار می کند و ھر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعھدتر کند زنجیری بر وجودش می
شود و او را از بیرون به بند می کشد و ھمه تخصصھای او زنجیرھای اسارت او می شوند . انسان
آزادیخواه ھنوز انسان نیست انسان باید در ھر شرایطی احساس آزادی کند . انسان متعھد به خویش در
امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی میرسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه ھم دارای ھویتی
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولی انسان غیر متعھد به خویش ھمواره نیازمند و دریوزه دیگران است و از
اسارت دیگران رھائی ندارد ھم به لحاظ مادی و ھم عاطفی .
عھد با خویشتن قلمرو پیدایش اراده است و اتکاء به خود .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 248