حقارت

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

بود و نبود

۳۲ بازديد

بود و نبود

5- هسته مرکزی تناقضات و تضادها و تردیدها و تذبذبهای اندیشه و روان بشری، منیت اوست یعنی آن حسی که در هر کسی القای خودیت می کند و او را من منحصر بفرد خویش می سازد و کانون اراده اوست. اراده ای که در ذاتش با خودش در تناقض و تضاد است. و لذا پیروی از چنین اراده ای جز بطالت و گمشدگی و نابودی عاقبتی ببار نمی آورد.

از کتاب بود و نبود

 

154- کتاب صوتی (1) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (2) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (3) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (4) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (5) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (6) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (7) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (8) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (9) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (10) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (11) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (12) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (13) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (14) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (15) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (16) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (17) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب صوتی (18) بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

154- کتاب بود نبود - ۱۳۹۲ (Emamieh ontology)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 

احساس حقارت و غرور و تکبر

۵۳ بازديد

احساس حقارت، مقام خلافت اللهی انسان

62- به همین دلیل آنانکه بیشتر از خود نفرت دارند و احساس حقارت دارند بهمان میزان بخود می بالند و تکبر می ورزند و مغرورند. و این همان ترفند شیطان و شیطان زده گی بشر است. که اول بشر را از خودش بیگانه و بیزار و فراری و طرد می کند و سپس او را رنگ می کند و بخودش مغرور می کند و به پرستش چیزهائی از خودش می کشاند که از او نیستند. پرستش مدرک، لباس، دکوراسیون، خانه، ماشین و ...

64- بشر را از مقام خلافت اللهی اش خلع و بیگانه ساخته و به غیرپرستی و شی پرستی و مد پرستی می کشاند و او این چیزها را با خودش عوضی می گیرد: ماشین دارم، خانه دارم، مدرک دارم و ... پس هستم و این گمشدگی است و تحقق یک دروغ و فریب و امر مشتبه است که آدمی اشیای دیگر را با خودش عوضی گرفته است. آیا دروغ و فریب و هلاکتی واضح تر از این ممکن است؟ ...

از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی استاد علی اکبر خانجانی ص 38

Nooreomid.net

t.me/khodshenasi4

راز تفاوتها و تبعیض ها

۵۴ بازديد
علت العلل همه مفاسد و بدبختی های بشر
 
۵۷- ... پس تفاوتها و تبعیض ها در ظهور و بروز است آنهم در ظرف مکان و زمان! پس آیا چگونه می توان از فتنه و امتحانات ناشی از اینهمه تفاوتها و تبعیض ها بین مخلوقات عالم و نیز بین افراد و گروههای بشری، جان سالم بدر برد و به ظلم و فساد مبتلا نگشت. زیرا هیچ فتنه و فساد و تباهی و ستم و دروغ و جنون و جنایتی در بشر نیست الا اینکه ناشی از عدم درک حقیقت تفاوتها و تبعیضات است که هم موجب تباهی ادراک و شعور می شود و هم فساد اخلاقی و خسران زندگی! احساس برتری و یا حقارت، علت العلل همه مفاسد و بدبختی های بشر است و شیطان هم دقیقاً از همین راه وارد می شود و وعده های دروغ می دهد.
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب خداشناسی امامیه ( شرح اسمای الهی ) جلد اول ص ۲۲۴
 
t.me/eshghvaerfan2

اوشو در ایران

۶۹ بازديد

اوشو در ایران

اوشو یک شومن عارف نما و قدیس مآب بود که عمری در آمریکا و ھندوستان بدنبال دارو دسته ای برای

مقام بودائی و برھمنی بود ولی جز بیماران مبتلا به داروھای روان گردان و نیھیلیست ھای رومانتیک

حامیانی نیافت . او را بایستی از پیامبران مسلک ھیپی گری دانست که بطالت زندگی را با الفاظ شاعرانه

تقدیس می کنند و مشابه او ھزاران شیاد در سراسر جھان مشغول کسب و کارند بمانند دکانھای موسوم

به تکنولوژی فکر و امثالھم که ادامه ھمین مسلک فریبکارانه و دجّالی ھستند که می خواھند سر وجدان

را کلاه عرفانی بگذارند .

پس از شیوع دکان دون خوان و داستانھای مالیخولیائی کاستاندا که تحت تأثیر ال.اس. دی بوجود آمدند

نوبت اوشو رسیده است که جوانان سرگردان و بی ھویت ما را یک شبه عارف وصوفی و اھل کرامت و

معجزه سازد . ھمانطور که اشعار سھراب سپھری نیز تا به امروز نوعی مذھب و مسلک زندگی تلقی

شده است که الّبته جز بکار عیاشان شکم سیر و بی درد نمی آید و آنھم از تأثیرات داروھای روان گردان

بوده است اوشو نیز از ھمین مقوله است . در یک کلمه نیھیلیزم رمانتیک مناسبترین نام بر این نگرش و

راه و روش است که بطالت و ھرزگی و عیاشی را صوفی مشرب می سازد و تقدیس مینماید . و بقولی

در حالیکه کمی پائین تر سر آدمھا را لب جوی می برند این آدم عاشق پیشه و عارف و فنای در طبیعت

فریاد می زند که : آھای آب را گل نکنید !؟

آقای اوشو با به لجن کشیدن مقدسات ھندو و ھجو نمودن گاندی رھبر فقیه ھند توانست تبلیغات غربی

را بسوی خود بکشاند و عقده حقارت خود در قبال گاندی را جبران کند . ھرگز با مسخره نمودن عرف نمی

توان عارف شد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 199

فلسفه ترحم

۹۹ بازديد

فلسفه ترحم

ترحم بمعنای رحم نمائی است به آدمھای بیرحم. و لذا ماھیتی ریائی دارد. ترحم به حماقت موجب

استمرار و رشد آن است. ترحم به شقاوت موجب تبلیغ و رونق آن است. ترحم به ضعف و انحطاط

موجب ترویج بدبختی و تشویق ناتوانی است. حتی ترحم به بیماری موجب تعمیق و استمرار مرض

در فرد بیمار می شود. متاسفانه فرھنگ ترحم به زشتی و حقارت و پلیدی و جھل در جامعه ما از

ریشه ای عمیق برخوردار است و بخشی از علل انحطاط و رشد تاریخی شرارت و حقارت و شقاوت

است که از زمینه ھای تاریخی نفاق فرھنگی و اخلاق می باشد. بزرگترین رحم به آدم بیرحم ھمانا

بیرحمی کردن به اوست.

ترحم جز به کودکان و پیران علیل و برخی آدمھای رنجور و از پا افتاده، موجب رشد و تشویق انحطاط

است. آنکه مستحق ترحم باشد ھرگز طلب ترحم نمی کند.

معمولاً آدمھای فریبکار و رذل و شقی دارای ھویتی رقت انگیزند و این ھمان ابزار شیطانی آنان در

جھت تداوم پلیدیھایشان می باشد که بصورت موش مرده گی و نه نه غریبم و زار زدن خود نمائی می

کند. اینان ھرگاه که کمر راست کنند جز به پلیدی خود ادامه نمی دھند. بھترین راه یاری رسانیدن به

این آدمھا،طرد و اظھار نفرت از آنھاست. کسی که رحم و محبت نمیکند در واقع آنرا خوار می شمرد

و لذا محبت به چنین کسی برای او عین خوار کردن است و لذا کینه می ورزد. پلیدی و فسق و

شقاوت و بیرحمی در لباس موش مردگی و مظلوم نمائی بھترین روش شیطان در ترویج و استمرار

شرارت پنھان در زیر پوست جامعه است. ترحم به تجاھل و تمارض و مظلوم نمائی بزرگترین نقطه

ضعف فرھنگ ما ایرانیان است که جز بواسطه معرفت بر ھویت این فرھنگ امکان فائق آمدن بر آن

نیست. ترحم به آدم بیرحم،بیرحمی به رحمت است. محبت به آدم بی محبت، بی محبتی به محبت

است. بیرحمی به آدم بیرحم موجب بیداریش می شود.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 113