آخرالزمان عشق

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

عشق آخرالزمانی مرد

۳۶ بازديد

عشق آخرالزمانی

15- «عشق بازی» اساسی ترین اصطلاح و لفظی است که روح تمدن مدرن را بیان می کند. بازی با عشق. نمایش عشق، تظاهر به عشق وو...

 

16- هر چه میخواهی می دهم تا تظاهر کنی که عاشق منی و عشق مرا باور کنی: اینست حرف آخر انسان آخرالزمان که زمان خود را در نیافته است زیرا از حضور خداوند بی خبر و بیگانه است.

 

17- جهان مدرن در یک کلمه عرصه اثبات عشقی است که نیست. و کل تلاش مرد مدرن برای اینست که عشق خود را به زن بباوراند تا او هم عاشقش گردد. و لذا عاقبت هر رابطه ای ترازیک است زیرا هرگز چنین امری نه ثابت می شود و نه باور می گردد.

 

18- اتفاقاً مرد مدرن آخرالزمانی عاشقترین مرد تاریخ بشر است زیرا تنهاترین مرد تاریخ است زیرا مرد آخرالزمانی است و دلش خدا را می بیند و او را می طلبد و صاحب دل، منظور دل خود را نمی فهمد و لذا به دنبال زنان براه می افتد و عشق دلش به خداوند را به زنان نسبت می دهد و زنان هم حق دارند که باور نکنند زیرا خود را مخاطب این عشق آتشین نمی یابند و لذا مستمراً بر نرخ وصال خود می افزایند: مهریه های نجومی!

 

 

از کتاب حکمت نوری 

83 کتاب صوتی (20) حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

83-  کتاب صوتی (21) حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

83-  کتاب حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

۸۳ بازديد

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

 

در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معنا و ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .

و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و بکارت است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آخرالزمان ھمان به آخر رسیدن عمر تاریخی عشق و بکارت و لذا اخلاق و شریعت است .

بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از بکارت( ماقبل تاریخ) ، تاریخ بکارت ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد بکارت ( آخرالزمان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با انھدام عشق و عصمت ( بکارت ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آخرالزمان که ناجی عشق و عصمت است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از قلمرو کور غرایز خارج شود.

 

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

 

https://t.me/ensanchist

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)

۷۶ بازديد

زناشوئی مالیخولیائی

( آخرالزمان زناشوئی)

 

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت

زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .

به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان

رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به

پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین

وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نیز غرق در تلویزیون وکلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه

اعضای خانواده در خانه باشند و ھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون

ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،

استقلال، ایثار و ...... این مکتب « ھر که برای خودش » می باشد.

و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و

رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

 

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 119

آخرالزمان عشق

۶۹ بازديد

آخرالزمان عشق

عشق یعنی ایثار . و عشق کامل یعنی بخشیدن ھستی خویش به غیر . و این ھمان واقعه خلقت عالم و

آدم است . و عاشق ھمان خداست که ھستی خود را به غیر خود ( عدم ) بخشیده و عدوترین این غیرھا

یعنی آدم را خلیفه خود کرده و صورت و روح و علم خود را به او داده است و خود بر عرش فنا مستقر شده

است . ھر گاه این عشق و ایثار پایان یابد عمر عالم ھستی نیز به پایان آمده است . و ما در عرصه به پایان

رسیدن عشق ایثاری ھستیم که عرصه تنھائی انسان است .

و امّا عشق خدا را پایانی نیست زیرا عشق ھمان خداست . و امّا عشق دو صورت و مرحله دارد :عشق

نزولی و عشق عروجی ! مثل نزول و عروج روح ! خداوند به انسان ھستی بخشیده تا او را بشناسد و

سپس به این عشق پاسخ گوید تا بتواند مقام و گوھرۀ خدائی خود را بداند و بیابد و بشود و به حقّ

خلیفه او گردد . و این مرحله دوم عشق است که انسان را بخود می خواند تا ھستی اش را به صاحبش

رجوع دھد .مرحله اول ھمان مرحله« انّالله » است و مرحله دوم « انّا الیه راجعون »میباشد. این ھر

دو مرحله واقع می شود ولی بسیار اندکند که مرحله دوم را درک و تصدیق نموده و به اراده خود بسوی

او بازگردند و ھستی خود را تسلیم خداوند نمایند . این مرحله تنھائی انسان در میان مردم است و

ھیچکس تنھائی را دوست نمی دارد الآ مخلصان عشق .

عصر آخرالزمان عصر « انّا الیه راجعون » می باشد یعنی مرحله پاسخگوئی انسان به عشق خدا .

مرحله رجوع به منشأ عشق و علت وجود . و این عصر آخرالزمان عشق است که صورت قھری عشق

می باشد و عشق قھارانه . در مرحله اوّل خداوند بسوی انسان آمده و در مرحله دوّم انسان بایستی به

سوی او برود . و این عرصه قیام و قیامت عشق است تا وقوع قیامت کبری که رویاروئی با حضرت عشق

و جمال وجود واحده می باشد .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 23