ازدواج امروزه جوانها - سنت و مدرنیزم
132 - امروزه بخصوص در جوامع اسلامی که آخرین روزهای نژادپرستی سنتی خود را سپری
می کنند وضعیتی برزخی و بغایت منافقانه ای پدید آمده و آن تذبذب و التقاطی از ارزشهای
سنتی و مدرن است. یعنی ازدواج و زناشوئی تکنولوژیستی و فمنیستی با رنگ و لعاب
سنت و مراسم مذهبی. که این نوع زندگی ها دارای عذابها و مفاسد پنهان خاصی هستند
که بسرعت بسوی شقاق و فروپاشی می روند در سردرگمی و پریشانی کامل.
از کتاب آخرالزمان خانواده " تمدن بچه ننه " استاد علی اکبر خانجانی
مبارزه با اعتیاد
64 - همه مفاسد اجتماعی حاصل از اعتیاد مربوط به قلمرو خماری
است که حاصل فقر و در دسترس نبودن مواد است. بنابر این اگر
دولنها این مواد را بطور قانونی و ارزان در اختیار آنها قرار دهند اساس
مفاسد حاصل از اعتیاد از میان می رود. این تنها راه به حداقل رسانیدن
تباهی و شرازت و خطرات حاصل از اعتیاد است.
65- جنگ فیزیکی با اعتیاد فقط و فقط در خدمت پیچیده تر شدن و
پیشرفت اعتیاد و بالاتر رفتن هزینه ها و مفاسد حاصل از آن و گرایش
به مواد قوی تر و داروهای روان گردان است و فروپاشی خانواده ها.
66- دست کشیدن از مبارزه با اعتیاد توسط دولتها، مفیدترین راه
مبارزه با اعتیاد است که عوارض آنرا به حداقل می رساند.
67- پیچیده ترین مافیاهای مواد مخدر در جریان مبارزه با قاچاق
مواد مخدر در بطن حکومتها پدید آمده اند.
از کتاب " فلسفه اعتیاد " استاد علی اکبر خانجانی ص 7
ارزش زیستن
آدمی ذاتاً و در فراسوی اعتقاداتش موجودی است که نمی تواند بخودی خودش و برای خودش از خود و
زندگیش نھایتاً راضی باشد و احساس ارزش و ماندگاری و حس جاودانگی یابد . حتّی کافرترین و خود
خواه ترین آدمھا نیز در نیمه دوم عمر خود چون بوی مرگ به مشامشان می رسد از آنجا که اعتقاد و
امیدی به حیات بعد از مرگ ندارند لااقل می خواھند که از خودشان بر روی زمین یادگاری ماندگار داشته
باشند یعنی بقای جاوید خود را در غیر خود جستجو می کنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرین امید
و احساس و ارزش زندگی برای کافران است . یعنی حتّی کافران ھم ارزش حیات خود را در غیر خود می
دانند که نزدیکترین کسان آنھا یعنی فرزند و نژاد است . ولی مؤمنان این جاودانگی و ارزش حیات را در
خداوند جستجو می کنند و در نزد او امید و احساس ماندگاری دارند . ولی نشانه مطمئن و قانع کننده ذھن
و احساس مؤمن نیز در ھمین حیات زمینی رخ می نماید و آن سائر مردمان ھستند . و اینکه درحیات خود
چه خدمت ماندگاری برای بیگانگان ( غیر خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترین یادگار ماندگار و فناناپذیر
در نزد مردم ھمانا نور ایمان و معرفت و محبت وھدایت است که جملگی معرّف حضور جاودانه خداوند
است و خداشناسی را تداعی می کند . از جنس ھمان نوری که انبیاء و اولیاء و علما و مؤمنین مخلص به
مردم ھدیه می کنند . این ھمان نور بقای وجود این انسانھا در جھان است . آدمی بمیزانی که حقیقت و
نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات می رساند دارای زندگی ارزشمندی است که او را به
زیستن راضی می کند زیرا در این عمر کوتاه و فنا شونده توانسته اثری جاودانه پدید آورد که توشه آخرت
اوست .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 102
آخرالزمان معانی
در آخرالزمان ھمه مفاھیم و ارزشھا مجرد و مطلق ھستند زیرا از قلمرو زمان خارجند.
ھر ارزش و معنائی در قلمرو خیر و شر در بستر زمان پدید می آید ھمانطور که برای فھم خاصیت ھر واقعه
و عمل و اندیشه ای نیازمند زمان ھستیم ھمانطور که اندیشیدن درباره خیر و شر ھر امری که واقعه ای
در جریان زمان است . حال اگر زمان متوقف شده باشد چنین امکانی وجود ندارد که ھر چیزی ارزش و
معنا و خیر یا شرش را آشکار سازد . در اینصورت ھر چیز و واقعه و ایده ای در اکنونیت محض خودنمائی
می کند و لذا باطن ھر امری ھر آن آشکار است. سخن از زمان روانی در انسان است و نه زمان نجومی در
ساعت.
در چنین وضعی اگر قدرت درک و فھم و تشخیص آنی و فی البداعه نداشته باشیم و در واقع دارای
علمی حضوری نباشیم از فھم ھر امری عاجزیم و در مواجه باھر پدیده ای دچار پوچی و تردیدی بی انتھا
شده و لذا اراده ما نیز دچار رکود و انفعال گردیده و در واقع از ھر اراده ای ساقط میشویم. چنین وضعی
ھمان وضعی است که در آخرالزمان برای انسان رخ می دھد و آن اوضاع بشر مدرن است که در عرصه
آخرالزمان زندگی می کند ھر چند که ھنوز تا وقوع کامل آخرالزمان و توقف زمان در نفس بشری راه مانده
است ولی کلاً در این قلمرو زندگی می کنیم که عرصه آنارشیزم و نیھیلیزم و جنون و جنایت است . و
تازه ھنوز تا پایان قیامت پنجاه ھزار ساله (عرصه آخرالزمان) راه بسیار است و از این مدت حدود چھارده
قرن گذشته و لذا ھر چه که پیشتر می رویم وضع مذکور شدیدتر می شود یعنی وضع بی زمانی و
موقعیت صفر که یک وضع روانی در انسان است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 35
عرفان و مبارزه اجتماعی
بنظر می رسد که امر خودشناسی و کلاً عرفان عملی و باطن گرائی نه تنھا ربطی به مبارزات اجتماعی
و سیاسی و انقلابی ندارد بلکه مخالف آن است . بنظر میرسد که این یکی به عنوان یک تلاش درونی
ربطی به تلاشھای بیرونی ندارد. این بدان دلیل است که اولاً مسئله معرفت نفس و تحولات درونی درک
نشده است و دیگر اینکه ھمواره بسیاری از آدمھا تحت عنوان عرفان چشم به مسئولیتھای بیرونی بسته
و عافیت طلبی پیشه کرده اند. درحالیکه انسان بمیزانی که باطناً دچار تحول و انقلاب می شود این
دگرگونی را در روابط اجتماعی خود دخیل می کند. انسان بمیزانی که خود فریبی و ستم پذیری و جباریت
نفس خود را کشف نموده و از خود می زداید دیگر تن به فریب و ستم و جبرھای بیرونی ھم نمی دھد و
بدینگونه یک انقلابی و مبارز برعلیه ستم و دروغ می شود. در غیر اینصورت مبارزه اجتماعی و انقلابیگری
چیزی جز جابجائی ستمگران و فریبکاران نیست و فقط اربابان و حاکمان ستمگر جابجا می شوند و دعوا
فقط بر سر قدرت است نه شرافت و حق پرستی . آن مبارزه ای که فقط محصول تضاد طبقاتی و حقارت
اجتماعی و سیاسی باشد فقط ستم را پیچیده تر می کند و دروغ را نامرئی تر میسازد. مبارزه اجتماعی
و سیاسی یک انسان اھل معرفت نفس مبارزه ای بنیادی و بلند مدت و بی پایان است . یک انسان اھل
معرفت ستم و فریب را در ھر لباسی کشف می کند و به مردم نیز می آموزد. مبارزه بدون معرفت نفس
مبارزه ای سطحی و ناکام است و فقط انسان را از چاله به چاه می اندازد. انقلابیون بی معرفت بسرعت
به مواضع ضد انقلاب می گرایند و از مردم عادی ھم ستم پذیرتر می شوند. فی المثل معلم انقلاب
اسلامی ما دکتر شریعتی است که یک عارف است . یک عارف اسوه انقلابی پیگیر و ابدی است تا به حق
رھائی نائل آید.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 126
زن خوب و زن بد
اگر تاریخ بیانگر وجھی از حقیقت انسان باشد ھرگز زن خوب و ماندگار بعنوان یک معنا و اسوۀ قابل
ستایش،زنی فرمانروا یا دانشمند و ھنرمند و یا حتّی مبارز نبوده است . اینھا جملگی ارزشھای مردانه
است و برای مردان موجبات ھویت ماندگارند ھر چند که گھگاھی زنانی ھنرمند و فرمانروا و عالم ھم پدید
آمده اند ولی ھرگز بدینوسیله دارای اعتبار جاودانه نشده اند . زنان در قلمرو ارزشھای مردانه بسیار
بندرت قابلیت و واکنش مثبت و شریفی پدید آورده اند . مثلاً زنان فرمانروا شقی ترین فرمانروایان تاریخ
بوده اند و یا زنان ھنرمند بواسطه ھنرشان دچار غرور و تباھی عظیمی شده و اصالت زنانگی خود را باخته
اند مثل کلئوپاترا و سوفا .
در یک کلام زن خوب فقط و فقط در یک معنا و ارزش درخشیده و منحصر بفرد شده است وآن عصمت و وفا
بوده است زنانی مثل ھاجر ، مریم ، خدیجه و فاطمه و امثالھم جملگی از ھمین بابت تبدیل به اسوه ھای
ھویت زنانه بوده اند . برای زن و مخصوصاً زنان با استعداد دامی ھولناکتر از تبعیت و تقلید از ھویتھای
مردانه نبوده است که امروزه اکثر زنان مدرن را مبتلا ساخته و عقیم نموده است . این عقیم شدگی
ھویت و روح زنانه است .
ھمانطور که زنانگی به لحاظ جنسی امری اندرونی و باطنی و پنھان است ھویت زنانه ھم ھمواره رمزوار
و پنھان است و به ھمین دلیل از ھویت بزرگانی چون ھاجر و مریم و فاطمه تقریباً نشانه و تظاھر چندان
قابل بیانی وجود ندارد و بلکه چون نوری مقدس و بخودی خود درک و تصدیق می شوند . تلاش زن برای
مشھور شدن که ھویتی مردانه است قلمرو رشد تباه شدگی و ھلاکت اوست. زن خوب بواسطه نور
عصمت خود می درخشد نه شھرت بازاری .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 202
تصمیم به خودکشی