ارز

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

جنون پولی

۵۶ بازديد
جنون پولی
 
یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا، فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.
 
لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب اتمی، سلاحھای میکروبی و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر مشکلات داشته است.
 
از کتاب " دائرة المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18
 
 
t.me/akharozzaman2

ارزش معرفت

۵۷ بازديد
ارزش معرفت
 
۲۴۵- ارزش خارق العاده معرفت آن است که انسانِ در حال سقوط آزاد را در نیمه راه بیدار می سازد و بال پرواز می بخشد. و در غیر این صورت انسان، پس از سقوط و انهدام بیدار می شود که دیگر راه نجاتی هم ندارد. انسان یا با نور معرفت بیدار می شود و یا با آتش دوزخ. من نخستین کسی هستم که بهشت و دوزخ و برزخ را در همین دنیا نشان دادم و دین را نقد نمودم و خدای نسیه را به عدم فرستادم.
 
استاد علی اکبر خانجانی
کتاب هستی بایستی

ازدواج امروزه جوانها - سنت و مدرنیزم

۶۸ بازديد

ازدواج امروزه جوانها - سنت و مدرنیزم

 

132 - امروزه بخصوص در جوامع اسلامی که آخرین روزهای نژادپرستی سنتی خود را سپری

می کنند وضعیتی برزخی و بغایت منافقانه ای پدید آمده و آن تذبذب و التقاطی از ارزشهای

سنتی و مدرن است. یعنی ازدواج و زناشوئی تکنولوژیستی و فمنیستی با رنگ و لعاب

سنت و مراسم مذهبی. که این نوع زندگی ها دارای عذابها و مفاسد پنهان خاصی هستند

که بسرعت بسوی شقاق و فروپاشی می روند در سردرگمی و پریشانی کامل.

 

از کتاب آخرالزمان خانواده " تمدن بچه ننه " استاد علی اکبر خانجانی

مبارزه با اعتیاد

۶۹ بازديد

مبارزه با اعتیاد

64 - همه مفاسد اجتماعی حاصل از اعتیاد مربوط به قلمرو خماری

است که حاصل فقر و در دسترس نبودن مواد است. بنابر این اگر

دولنها این مواد را بطور قانونی و ارزان در اختیار آنها قرار دهند اساس

مفاسد حاصل از اعتیاد از میان می رود. این تنها راه به حداقل رسانیدن

تباهی و شرازت و خطرات حاصل از اعتیاد است.

65- جنگ فیزیکی با اعتیاد فقط و فقط در خدمت پیچیده تر شدن و

پیشرفت اعتیاد و بالاتر رفتن هزینه ها و مفاسد حاصل از آن و گرایش

به مواد قوی تر و داروهای روان گردان است و فروپاشی خانواده ها.

66- دست کشیدن از مبارزه با اعتیاد توسط دولتها، مفیدترین راه

مبارزه با اعتیاد است که عوارض آنرا به حداقل می رساند.

67- پیچیده ترین مافیاهای مواد مخدر در جریان مبارزه با قاچاق

مواد مخدر در بطن حکومتها پدید آمده اند.

 

از کتاب " فلسفه اعتیاد " استاد علی اکبر خانجانی ص 7

حکمت سوسک

۹۴ بازديد
حکمت سوسک
 
سوسک طبق آخرین تحقیقات علمی، یکی از قدیمی ترین موجود زنده روی زمین است که حدود سیصد
ھزار نوع دارد و دو سوم موجودات جاندار روی زمین را تشکیل می دھد و در مقابل انفجارات اتمی جان
سالم بدر می برد. پس بیھوده نیست که با ھیچ سمّی نمی توان او را در خانه نابود کرد و پس از ھر
تھاجمی از جانب بشر مبدل به نسلی مقاومتر می شود. و بدینگونه کل علم و تکنولوژی بشر را به سخره
گرفته است.
بشر با اینھمه پیشرفتھای علمی و فنی اش در بقای خود از سوسک ھم عاجز تر است و اینھمه تکنولوژی
ھم نتوانسته اندکی او را قوی تر سازد و بلکه اتفاقاً ضعیفتر نموده است . مثلاً امروزه اگر در زمستانی
فقط یک شب برق و گاز قطع شود ھمه بسوی مرگ می روند حال آنکه انسانھای پیشین مقاومتر بودند.
حقارت بشر در قبال سوسک که مستمراً در خانه ھا در مقابل دیدگان ھمه رژه می رود و ھمه مخصوصاً
زنان را به رعشه می اندازد برای بشر متکبر و مدعی کائنات پیامی رسا دارد تا دست از اینھمه کفر خود
بردارد و حال که به خالق خودش ایمانی ندارد لااقل به خالق سوسک ایمان آورد.
وقتی که حتی تشعشعات اتمی نیز نتواند سوسک را نابود سازد بدین معناست که سوسک دارای قدرت
و علم و فن و ایمانی بسیار برتر از انسان است که از کویرھای سوزان شصت درجه بالای صفر تا قطب
جنوب و تا قلب شھرھای مدرن سیطره زندگی اوست. براستی سوسک یکی از بزرگترین آیات الھی در
قلمرو حیات زمین است و ھیچ ادعائی ھم ندارد و بدون اینکه ھیچ ضرری به زندگی انسان وارد نماید
آدمی را به وحشت وا می دارد تا آن حد که تمام قوایش را برای نابودی او بکار می گیرد و ناکام است.
وحشت از سوسک در روان آدمی مطلقاً وحشتی منطقی و مادی و بھداشتی نیست زیرا امروزه به
تحقیق مسلّم شده که سوسک یک نظافتچی بزرگ در محیط زیست بشر است و لذا ھر کجا که فساد و
تباھی بیشتر باشد او را بیشتر می بینیم . وحشت از سوسک ، وحشت ناخودآگاه از ھیبت و قدرت و
قدمت و قداست حضور اوست و وحشتی متافیزیکی است . و لذا آدمھای بی ایمان تر وحشت بیشتری از او
دارند مثل وحشت از جسد و قبرستان که وحشتی نامعقول است. فوبیای سوسک (مرض سوسک
ھراسی) امروزه یک فوبیای عمومی بشر است و برای نابودی او کل محیط زیست و خانه خود را مسموم
و مھلک می سازد و عملاً بجان خود افتاده است و مبدل به یک معضله جھانی شده است . اگر سوسک
ھا نباشند شھرھا می گندد و نسل شھرنشین ھا بر می افتد. ولی با اینحال بشر مدرن بطرزی جنون آمیز
بجان سوسک افتاده است که در حقیقت دچار یک حماقت عظیم است و این نیز ھمچون بسیاری دگر از
فعالیتھا و تلاشھای بشر در جھت براندازی امراض و مشکلات است که منجر به امراض و بن بست ھای
مھلکتر و لاعلاجتر می گردد.
سوسک، ریشخندی به کبر و کفر و حماقت بشر مدرن و مدرنیزم است.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص84

ارزش زیستن

۶۳ بازديد

ارزش زیستن

آدمی ذاتاً و در فراسوی اعتقاداتش موجودی است که نمی تواند بخودی خودش و برای خودش از خود و

زندگیش نھایتاً راضی باشد و احساس ارزش و ماندگاری و حس جاودانگی یابد . حتّی کافرترین و خود

خواه ترین آدمھا نیز در نیمه دوم عمر خود چون بوی مرگ به مشامشان می رسد از آنجا که اعتقاد و

امیدی به حیات بعد از مرگ ندارند لااقل می خواھند که از خودشان بر روی زمین یادگاری ماندگار داشته

باشند یعنی بقای جاوید خود را در غیر خود جستجو می کنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرین امید

و احساس و ارزش زندگی برای کافران است . یعنی حتّی کافران ھم ارزش حیات خود را در غیر خود می

دانند که نزدیکترین کسان آنھا یعنی فرزند و نژاد است . ولی مؤمنان این جاودانگی و ارزش حیات را در

خداوند جستجو می کنند و در نزد او امید و احساس ماندگاری دارند . ولی نشانه مطمئن و قانع کننده ذھن

و احساس مؤمن نیز در ھمین حیات زمینی رخ می نماید و آن سائر مردمان ھستند . و اینکه درحیات خود

چه خدمت ماندگاری برای بیگانگان ( غیر خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترین یادگار ماندگار و فناناپذیر

در نزد مردم ھمانا نور ایمان و معرفت و محبت وھدایت است که جملگی معرّف حضور جاودانه خداوند

است و خداشناسی را تداعی می کند . از جنس ھمان نوری که انبیاء و اولیاء و علما و مؤمنین مخلص به

مردم ھدیه می کنند . این ھمان نور بقای وجود این انسانھا در جھان است . آدمی بمیزانی که حقیقت و

نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات می رساند دارای زندگی ارزشمندی است که او را به

زیستن راضی می کند زیرا در این عمر کوتاه و فنا شونده توانسته اثری جاودانه پدید آورد که توشه آخرت

اوست .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 102

آخرالزمان معانی

۱۰۶ بازديد

آخرالزمان معانی

در آخرالزمان ھمه مفاھیم و ارزشھا مجرد و مطلق ھستند زیرا از قلمرو زمان خارجند.

ھر ارزش و معنائی در قلمرو خیر و شر در بستر زمان پدید می آید ھمانطور که برای فھم خاصیت ھر واقعه

و عمل و اندیشه ای نیازمند زمان ھستیم ھمانطور که اندیشیدن درباره خیر و شر ھر امری که واقعه ای

در جریان زمان است . حال اگر زمان متوقف شده باشد چنین امکانی وجود ندارد که ھر چیزی ارزش و

معنا و خیر یا شرش را آشکار سازد . در اینصورت ھر چیز و واقعه و ایده ای در اکنونیت محض خودنمائی

می کند و لذا باطن ھر امری ھر آن آشکار است. سخن از زمان روانی در انسان است و نه زمان نجومی در

ساعت.

در چنین وضعی اگر قدرت درک و فھم و تشخیص آنی و فی البداعه نداشته باشیم و در واقع دارای

علمی حضوری نباشیم از فھم ھر امری عاجزیم و در مواجه باھر پدیده ای دچار پوچی و تردیدی بی انتھا

شده و لذا اراده ما نیز دچار رکود و انفعال گردیده و در واقع از ھر اراده ای ساقط میشویم. چنین وضعی

ھمان وضعی است که در آخرالزمان برای انسان رخ می دھد و آن اوضاع بشر مدرن است که در عرصه

آخرالزمان زندگی می کند ھر چند که ھنوز تا وقوع کامل آخرالزمان و توقف زمان در نفس بشری راه مانده

است ولی کلاً در این قلمرو زندگی می کنیم که عرصه آنارشیزم و نیھیلیزم و جنون و جنایت است . و

تازه ھنوز تا پایان قیامت پنجاه ھزار ساله (عرصه آخرالزمان) راه بسیار است و از این مدت حدود چھارده

قرن گذشته و لذا ھر چه که پیشتر می رویم وضع مذکور شدیدتر می شود یعنی وضع بی زمانی و

موقعیت صفر که یک وضع روانی در انسان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 35

عرفان و مبارزه اجتماعی

۶۶ بازديد

عرفان و مبارزه اجتماعی

 

بنظر می رسد که امر خودشناسی و کلاً عرفان عملی و باطن گرائی نه تنھا ربطی به مبارزات اجتماعی
و سیاسی و انقلابی ندارد بلکه مخالف آن است . بنظر میرسد که این یکی به عنوان یک تلاش درونی
ربطی به تلاشھای بیرونی ندارد. این بدان دلیل است که اولاً مسئله معرفت نفس و تحولات درونی درک
نشده است و دیگر اینکه ھمواره بسیاری از آدمھا تحت عنوان عرفان چشم به مسئولیتھای بیرونی بسته
و عافیت طلبی پیشه کرده اند. درحالیکه انسان بمیزانی که باطناً دچار تحول و انقلاب می شود این
دگرگونی را در روابط اجتماعی خود دخیل می کند. انسان بمیزانی که خود فریبی و ستم پذیری و جباریت
نفس خود را کشف نموده و از خود می زداید دیگر تن به فریب و ستم و جبرھای بیرونی ھم نمی دھد و
بدینگونه یک انقلابی و مبارز برعلیه ستم و دروغ می شود. در غیر اینصورت مبارزه اجتماعی و انقلابیگری
چیزی جز جابجائی ستمگران و فریبکاران نیست و فقط اربابان و حاکمان ستمگر جابجا می شوند و دعوا
فقط بر سر قدرت است نه شرافت و حق پرستی . آن مبارزه ای که فقط محصول تضاد طبقاتی و حقارت
اجتماعی و سیاسی باشد فقط ستم را پیچیده تر می کند و دروغ را نامرئی تر میسازد. مبارزه اجتماعی
و سیاسی یک انسان اھل معرفت نفس مبارزه ای بنیادی و بلند مدت و بی پایان است . یک انسان اھل
معرفت ستم و فریب را در ھر لباسی کشف می کند و به مردم نیز می آموزد. مبارزه بدون معرفت نفس
مبارزه ای سطحی و ناکام است و فقط انسان را از چاله به چاه می اندازد. انقلابیون بی معرفت بسرعت
به مواضع ضد انقلاب می گرایند و از مردم عادی ھم ستم پذیرتر می شوند. فی المثل معلم انقلاب
اسلامی ما دکتر شریعتی است که یک عارف است . یک عارف اسوه انقلابی پیگیر و ابدی است تا به حق

رھائی نائل آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 126

 

 

و اینک مبارزه با دخانیات!؟

۸۹ بازديد
و اینک مبارزه با دخانیات!؟
 
خدا می داند مسئله مبارزه با دخانیات و تحریم آن در اماکن عمومی در اتحادیه اروپا متعاقب چه پروژه
اقتصادی با ترفند استراتژیک در محافل پس پرده ابرقدرتھا باشد که چند دھه بعد رازش آشکار می شود.
ولی تقلید ما از این پروژه ھا بس خام و خطرناک است و عوارضی بھمراه دارد که علاج آن بمراتب ناممکن
تر است. به تجربه دیدم که با حذف صرفاً فیزیکی مفاسد و امراض اجتماعی و اقتصادی چه مصائب
عظیمی دامنگیر جامعه ما شده است که امروزه دیگر سرنخ آن ھم از دست رفته و تبدیل به معما شده
است. با حذف فیزیکی اماکن فساد و میکده ھا ، خانه ھای مردم جایگزین این امور شد و منجر به
خانمانسوزی گردید و صدھا بلا و بدبختی پدید آورد. با مبارزه صرفاً فیزیکی با تریاک فقط رویکرد به
ھروئین و مرفین شیمیائی و کراک و اکس و امثالھم که ارزانتر و فراوانتر بودند و مصرفشان ھم آسانتر
بود رخ نمود وجوانان ما را دیوانه کرد. و حالا ھم با عملیات ضربتی که بر علیه سیگار و سیگار فروشیھا
در برخی از شھرھا آغاز شده خدا می داند باید در انتظار چه بدبختی جدیدی بود که ازجاھای دیگری سر
وا می کند که کسی را توان فھم آن نیست و چون بلای آسمانی تلقی می گردد. معلوم نیست انقلابی که
بر فرھنگ بنا شده است چرا نمی خواھد بر خورد فرھنگی و راه حل فرھنگی با مشکلات را پیشه کند.
این نیز نشان دیگری از مظلومیت فرھنگ است.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 14

زن خوب و زن بد

۷۶ بازديد

زن خوب و زن بد

 

اگر تاریخ بیانگر وجھی از حقیقت انسان باشد ھرگز زن خوب و ماندگار بعنوان یک معنا و اسوۀ قابل
ستایش،زنی فرمانروا یا دانشمند و ھنرمند و یا حتّی مبارز نبوده است . اینھا جملگی ارزشھای مردانه
است و برای مردان موجبات ھویت ماندگارند ھر چند که گھگاھی زنانی ھنرمند و فرمانروا و عالم ھم پدید
آمده اند ولی ھرگز بدینوسیله دارای اعتبار جاودانه نشده اند . زنان در قلمرو ارزشھای مردانه بسیار
بندرت قابلیت و واکنش مثبت و شریفی پدید آورده اند . مثلاً زنان فرمانروا شقی ترین فرمانروایان تاریخ
بوده اند و یا زنان ھنرمند بواسطه ھنرشان دچار غرور و تباھی عظیمی شده و اصالت زنانگی خود را باخته
اند مثل کلئوپاترا و سوفا .
در یک کلام زن خوب فقط و فقط در یک معنا و ارزش درخشیده و منحصر بفرد شده است وآن عصمت و وفا
بوده است زنانی مثل ھاجر ، مریم ، خدیجه و فاطمه و امثالھم جملگی از ھمین بابت تبدیل به اسوه ھای
ھویت زنانه بوده اند . برای زن و مخصوصاً زنان با استعداد دامی ھولناکتر از تبعیت و تقلید از ھویتھای
مردانه نبوده است که امروزه اکثر زنان مدرن را مبتلا ساخته و عقیم نموده است . این عقیم شدگی
ھویت و روح زنانه است .
ھمانطور که زنانگی به لحاظ جنسی امری اندرونی و باطنی و پنھان است ھویت زنانه ھم ھمواره رمزوار
و پنھان است و به ھمین دلیل از ھویت بزرگانی چون ھاجر و مریم و فاطمه تقریباً نشانه و تظاھر چندان
قابل بیانی وجود ندارد و بلکه چون نوری مقدس و بخودی خود درک و تصدیق می شوند . تلاش زن برای
مشھور شدن که ھویتی مردانه است قلمرو رشد تباه شدگی و ھلاکت اوست. زن خوب بواسطه نور

عصمت خود می درخشد نه شھرت بازاری .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 202