ذهن

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

غذای ذهن

۳۶ بازديد

غذای ذهن

معنوی ترین غذائی که اکثراً برای ذهن تدارک می بینند ریاست کردن ذهن است بر دیگر اذهان و نه بر خویشتن که در این اراده به سلطه بر دیگران است که انسان از سلطه و ریاست و رهبری بر ذهن خود ساقط می شود و ذهنش بی صاحب و ارباب می ماند و به تصرف و تسخیر دیگران در می آید و این عدالت است. هر که بخواهد دیگران را تسخیر کند به تسخیر دیگران در می آید. پس این تلاش آدمی موجب قحطی ذهن می شود زیرا حیاتی ترین غذای ذهن همانا داشتن شاهد و رب و امام است که تحت الشعاع نگاهش باشد. نگاه و نور، حیاتی ترین غذای ذهن است که یک ذهن یا باید تحت الشعاع نگاه و نور صاحبش باشد و یا یک رب و امام دیگر، تا از ظلمات نجات یابد.

 

از کتاب پدیده شناسی ذهن ص 46

 

72 کتاب صوتی (1) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (2) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (3) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (4) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (5) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (6) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72 کتاب صوتی (7) پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

72-  کتاب پدیده شناسی ‌ذهن (شناخت شناسی ‌شیعی) -  ۱۳۸۷ (Phenomenology of mind)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

نقد اندیشه مطلق - ذهن انسان

۵۷ بازديد

نقد اندیشه مطلق

53- کل تکبر و غرور و سلطه جوئی و استکبار جهانی انسان از بابت ذهن اوست از اینکه می بیند که صاحب چه قدرت مطلقه و جاودانه ای است در سر خویشتن، ولی با اینحال بندرت می تواند از این قدرت عظیم بهره ای گیرد و مشکلات کوچک خود را حل و فصل نماید. و این یکی از مهمترین تناقضات وجودی انسان است که با داشتن چنین ذهنی احساس خدائی می کند ولی عملاً یک موجود درمانده و حقیر و ناتوان و گداست.

 

54- بسیار اندکند انسانهائی که از قدرت عظیم و خدائی ذهن خود در خدمت حیات خود در عالم خاک بهره ای لازم و کافی ببرند. زیرا ذهن خود را نمی شناسند و فقط همچون اسباب بازی با آن بازی می کنند و بناگاه مغضوب و مطرود آن قرار می گیرند و چه بسا تا به آخر عمر از ذهن خود می گریزند و دیگر شهامت نزدیکی به آن را ندارند و این واقعه از خود بیگانگی انسان کافر است که الوهیت را در خود به بازی گرفته است.

 

61- ذهن آدمی دارای دو بخش است: بخش الهی و بخش بشری! اگر بخش بشری ذهن با بخش الهی آشنا و دوست نشود همواره در قبال آن احساس حقارت و نابودی می کند در عین کبر و غرور. چون بخش بشری با بخش الهی ذهن متعادل شود انسان کامل است و عادل. این رابطه خالق و مخلوق است و عابد و معبود و عارف و معروف و عالم و معلوم است و واحد و موحد.

 

از کتاب نقد اندیشه مطلق 

 

105 کتاب صوتی (1) نقد اندیشه مطلق (ذهن الهی) - ۱۳۸۸ (Critic of Absolute Mind)

105 کتاب صوتی (2) نقد اندیشه مطلق (ذهن الهی) - ۱۳۸۸ (Critic of Absolute Mind)

105 کتاب صوتی (3) نقد اندیشه مطلق (ذهن الهی) - ۱۳۸۸ (Critic of Absolute Mind)

105-  کتاب نقد اندیشه مطلق (ذهن الهی) - ۱۳۸۸ (Critic of Absolute Mind)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

ذهن وانتخاب

۶۹ بازديد
ذهن
 
ذهن به هر چیزی که بخواهد می اندیشد و یا نمی اندیشد. و گاه خود ذهن از اندیشیدن در باره چیزی خسته و مستهلک می شود و می خواهد که آن چیز را فراموش کند ولی نمی تواند و چه بسا بطرز حیرت آوری به چیزی که مدتهای مدید در مقابل رویش قرار دارد و سراسر تناقض بار است ومسئله آفرین، لحظه ای هم نمی اندیشد و گویا آن چیز وجود ندارد. بنابر این ذهن از خودش اراده ای ندارد...
 
...ولی «انتخاب» یک امر و وضع و مقام دیگری است. زیرا همه می دانند و می گویند که مثلاً دروغ و ریا و خیانت بد است ولی اندکند که به این تشخیص ذهن خود که حاصل قیاس است عمل می کنند و توان عمل به این تشخیص را دارا هستند... 
 
... من بواسطه قوه قیاس، تشخیص داده ام که مثلاً غذاهای ترش برای سلامتی ام ضرر دارد ولی باز هم آنرا می خورم و نمی توانم که نخورم. این یعنی چه؟ انسان از چه کانونی در وجودش انتخاب می کند؟ 
 
استاد علی اکبر خانجانی 
 
کتاب شناخت شناسی ص ۸۶
 
 

قطع ارتباط ذهن و دل (فرهنگ اسکیزوفرنیک )

۹۱ بازديد

قطع ارتباط ذهن و دل (فرهنگ اسکیزوفرنیک )


... و بشر معاصر سعی می کند که رابطه بین ذهن و دل را بکلی قطع نماید. و به اصطلاع امور عقلی را از امور احساسی بکلی جدا سازد و بقول معروف امور مادی را از امور روحی و عاطفی منزه کند و بدینگونه عملاً فرهنگ اسکیزوفرنیک را بنیاد نهاده است و هویت انسانی را دو شقه کرده است و غرابز و امور عاطفی را بحال خود وانهاده که بشر را بسوی انواع امراض روانی و عاطفی و غریزی می کشاند و ..
... ذهن بدون ارتباط با دل به تدریج از عقلانیت ساقط می شود و مجنون می گردد و دل بدون ارتباط با ذهن نیز هوسباز و دمدمی مزاج و وسواسی و فاحشه می شود. ....
استاد علی اکبر خانجانی 
کتاب شناخت شناسی ص ۸۸

مصاحبه با استاد -2

۵۹ بازديد

پاسخ به یک نامه

(چرا اینقدر پیش پا افتاده حرف می زنید ؟)

چرا اینقدر پیش پا افتاده و عامیانه و سطحی و عقب مانده حرف می زنید؟

طوری حرف می زنید که گویا ھیچکس ھیچ چیزی نمی فھمد . گوئی با بچه ھا سخن می گوئید آنھم بچه

ھای عقب مانده ذھنی . چرا مردم را اینقدر احمق پنداشته اید ؟

آیا کافر ھمه را به کیش خود نمی پندارد ؟ چرا اینقدر بدبین ھستید ؟ آیا در جھان ما ھیچ نقطه زیبا و

روشن و امید بخشی نیست ؟ چرا اینقدر آیه یأس می خوانید ؟ مگر نه اینکه بقول خودتان ابلیس کاری جز

مأیوس کردن مردم ندارد ؟......

پاسخ :

اگر نشریه و مقالات ما در شأن شما نیست پس آنرا نخوانید و بگذارید فقط آدمھای بقول خودتان عقب

مانده بخوانند . بارھا گفته ایم که نشریه ما برای خود یک رسالت درمانی دارد پس با درد و بدبختی و

حماقت و درماندگیھا سروکار دارد . ھمانطور که مثلاً در بیمارستان یا تیمارستان نمیتوان با ساز و دھل و

دمبک و ھلھله کار کرد . کار ما خنده درمانی و رقص درمانی و موسیقی درمانی و جک درمانی و تلقین

درمانی و .... نیست می توانید به یکی از انواع این درمانی ھای مدرن رجوع کنید و خودتان را غرق در

نشاط و امید سازید . اتفاقاً و دقیقاً رسالت ما بازگشت به خویشتن و نگاه کردن جلو پای خودمان می

باشد درست در دورانی که ھمه چشم به آمریکا و مریخ و پشت بام آسمان دارند درحالیکه در چاھند .

عرفان ما بسیار پیش پا افتاده است برای عرفان مدرن (؟) رجوع کنید به شعر نو و مواد نو ......

----------------------------------------

پاسخ به یک نامه

( کلام چون تیر)

س:

آقای دکتر مطالب شما چون تیری قلب آدمی را جریحه دار و زخمی می کند که جای آن تا مدتھا می

سوزد چرا اینگونه می نویسید آیا نمی شود نرمتر سخن بگوئید.

پاسخ ما :

از این نرمتر نمی توان نفس آدمی را کالبد شکافی کرد. یک سئوال از شما داریم اگر پاسخش را بدھید به

جوابتان رسیده اید: اگر کسی در خیابان از کنار شما بگذرد بناگاه فحش و تھمتی نثار شما کند در دل شما

چه اتفاقی می افتد؟ یا خونتان بجوش می آید و یکدفعه دیوانه می شوید و بلوا برپا می کنید و یا سرتان

را پائین انداخته و کمی خجالت می کشید و می روید و فراموش می کنید ولی تا مدتھا در آن باره فکر می

کنید. حالت اول دال بر آن است که آن تھمت در نفس شما واقعیت داشته است. و حالت دوم دال بر این

است که آن تھمت ناروا بوده ولی نفس شما خودش را مبرای از آن ھم نمی داند.

آیا متوجه شدید؟

ولی ما فحش نمی دھیم زیرا فرد خاصی مخاطب ما نیست که با او مسئله خصوصی داشته باشیم . ما

نشان می دھیم ھر چند که از این بابت ھزاران دشمن برای خود می تراشیم . و این ھم بخشی از وظیفه

ماست. از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاّری کند؟

---------------------------------

پاسخ به یک نامه

( آیا خدا هستید)

س:

در سایت شما با کتابی بنام« ھستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما

در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟

پاسخ ما :

گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این

کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا

ھیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما ھم خواسته ایم تا آبروی

فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته

است. پس شما ھم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاھاست آنھم در دوره ایکه حتی مبلغان

دینی و اخلاقی ھم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت می فرستند.

بھرحال مطمئن باشید ھیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا ھیچ

خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنھائی می تواند از خودش

حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.

منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راھی که خوشبختی

نامیده اید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 35-34