رهبر

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

قدرت مدیریت و رهبری

۵۸ بازديد

قدرت مدیریت و رهبری

9- انسان بمیزانی که سائر بچه ها را همسان فرزند خود می داند و نسبت به آنها حس مسئولیت می پذیرد بر عرصه رهبری وارد شده است.

10- کسی که در رهبری بر خانواده خود محدود می شود و خانواده اش را از کل جامعه جدا و مخصوص می سازد و فقط رهبری و سعادت خانواده اش را می خواهد از ذات رهبری (ولایت) خارج و ساقط می شود و رهبری بر خانواده اش را نیز از دست می دهد.

22- انسان بمیزانی که از مردم توقع تصدیق و تمجید دارد قادر به رهبری نخواهد بود.

26- رهبر غیر الهی و غیر عارف هم در معنای نهائی، یک مأمور الهی است که سایه غضب و عدالت خدا بر قومی است و ظلمت خود مردم است که بر آنها فرمان می راند.

30- مهمترین رسالت یک رهبر اینست که شوق انسان کامل را در اندیشه و احساس جامعه بکارد و رشد دهد. این اصل و جوهره تربیت و تعالی و هدایت جامعه است.

 

 

از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی استاد علی اکبر خانجانی ص 80

nooreomid.net

@khodshenasi4

عذاب یا بلا

۴۶ بازديد
عذاب یا بلا
 
۳۲۲- ضرب المثل معروف " خدا نزدیک بلا نزدیک " در رأس شعارهای منافقان قرار دارد و با این شعار می خواهند که عذابهای حاصل از ریاکاری هایشان در دین را به حساب تقرب به حق بگذارند و رسوائی خود را تطهیر نمایند. و خدواند در خطاب به این گروه می گوید: " اگر دوستان خدا هستید پس چرا خدا شما را اینقدر عذاب می کند. خدا با دوستانش بسیار مهربان و رئوف است." در فرهنگ قرآنی " بلی " به معنای امتحان است و به معنای بلی گغتن خدا به مؤمنان است و اجابت کردن دعای آنهاست تا آنها را ارتقاء و تعالی بخشد و این بکلی به غیر از عذاب است. می بینیم که منافقان در طول تاریخ کل معانی و حقایق قرآنی را مسخ و وارونه کرده اند و نعمتهای خدا را عذاب می نامند و عذابهای خدا را نعمت می خوانند. در چنین تناسخی روحانیت اسلامی نقش درجه اول را ایفا کرده است و مفسر و رهبر منافقان بوده است و ایدئولوژی نفاق را تدوین نموده است.
 
از کتاب حق و باطل استاد علی اکبر خانجانی
 
t.me/eshghvaerfan2

امام کیست؟

۷۸ بازديد
امام کیست؟
 
امام یک رھبر دینی را گویند که قدرت روحانی تبدیل دین به ایمان و عشق را در قلوب دیگران داشته
باشد. فرق امام با یک عالم و فقیه یا روشنفکر دینی در ھمین نکته است . انسانی ممکن است در علوم
دینی یک علاّمه باشد و خطابه ھائی بس علمی و مستدّل و پرشوری داشته باشد ولی نتواند دین را در
قلوب مردم تبدیل به محبّت حق و عشق به ھدایت نماید . چنین کسی ھر چه باشد در قلمرو امامت جای
ندارد . ولی گاه یک فرد که در علوم دینی و تحصیلات فقھی و قرآنی ھیچ تبحری ندارد و حتّی چه بسا
بیسواد است می تواند در جایگاه امام قرار گیرد و منبع الھام ایمان و عشق به حقّ و شور معرفت و تقوا
در میان مردم شود ھمانطور که اکثر پیامبران و قدیسین و عارفان و اصل اینگونه بوده اند . در واقع سواد
و مدارک مدرسه ای و عاریه ای امری لازم برای امر امامت نیست . در واقع گوھرۀ اصلی و واجب و لازم
برای امر امامت داشتن ،عشق الھی به ھدایت و القای نور ایمان و محبّت به دین و احکام و حدود الھی
می باشد که بدون این گوھره، دریائی از علوم دینی و فقه و حدیث و قرآن و تاریخ و ادبیات بخودی خود
نمی تواند حامل امر ھدایت و ولایت در مردم باشد و چه بسا ایجاد شرک و نفاق می کند زیرا اطاعتی که
قلبی و از روی حُبّ نباشد منشأ اصلی انشقاق و نفاق است و تقلیدی محض که به بخل و عداوت و
سلطه گری می انجامد .
ولی آنکه نور ایمان دارد حتّی بدون ھیچ سوادی می تواند احکام الھی را از فطرت خویش استخراج نموده
و قرآن را از دلش بخواند و به مردمان ھدیه کند و امام مردم باشد و اسوۀ تقوا .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص21