زن آخرالزمان

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

کتاب صوتی فریادِ زن

۵۲ بازديد

کتاب صوتی فریادِ زن

تألیف استاد علی اکبر خانجانی

 

148- کتاب صوتی (1) فریادِ زن (خودشناسی ‌زن آخرالزمان) - ۱۳۹۲ (Womanly self-knowledg)

 

148- کتاب صوتی (2) فریادِ زن (خودشناسی ‌زن آخرالزمان) - ۱۳۹۲ (Womanly self-knowledg)

 

 

148- کتاب صوتی (3) فریادِ زن (خودشناسی ‌زن آخرالزمان) - ۱۳۹۲ (Womanly self-knowledg)

 

همه کتاب های صوتی در سایت : nooreomid.net 

نشانی تلگرام:akharozzaman2@

شناخت اعتیاد و آخرالزمان

۵۷ بازديد
آخرالزمان و اعتیاد:
 
 
 
۸۶- آخرالزمان بمعنای به آخر رسیدن زمان بشری است،عمر نفسانی بشر،عمر آرزوهای بشر،عمر کفر بشر،عمر دنیای بشر. اعتیاد تنها راه تحمل زندگی آخرالزمانی است برای بشری که حاضر به رویارویی و پذیرش هستی خویش و مسؤلیت این هستی نیست. 
 
۸۷- اعتیاد فلسفه انتظار مرگ است. اعتیاد، مرگ قبل از مرگ است و پوسیدن قبل از قبر است. اعتیاد، خودکشی آدمهای بزدل است.
 
۸۸- کسی که اعتیاد را نمی فهمد، دوران ما را نمی فهمد. کسی که معتاد را نمی فهمد، انسان مدرن را نمی فهمد.
 
از کتاب "فلسفه اعتیاد " استاد علی اکبر خانجانی ص۸
 
t.me/akharzzaman2

راه نجات در آخرالزمان

۷۰ بازديد
ظهور روح الله از بشر
 
۱۴- و در آخرالزمان که عرصه ظهور روح الله از بشر است بایستی زنان و مادران، ناز زنانگی و پرستیده شدن مادری را از خود بر اندازند تا لایق روح الله شوند وگرنه خصم جان خود شده و رحِم رحمت را از خود بر می کنند و عقیم و پوچ می گردند.
 
۱۵- و پدران و مردان نیز بایستی عورت پرستی و عورت سالاری را از خود بر اندازند تا به زایش روح از خویشتن نائل آیند: پدری که می زاید! و این الحاق به امیت وجود است! 
 
۱۶ - 
 
۱۷- « ای جماعت انس وجن، اگر می توانید از اقطار زمین و آسمان خارج شوید ولی نمی توانید مگر به یاری سلطان!» رحمن ۳۳- و این راه نجات از هلاکت بچه ننه است! ...
 
 
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب خداشناسی امامیه جلد سوم ص ۵۶۴
 
 

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

۸۲ بازديد

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

 

در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معنا و ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .

و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و بکارت است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آخرالزمان ھمان به آخر رسیدن عمر تاریخی عشق و بکارت و لذا اخلاق و شریعت است .

بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از بکارت( ماقبل تاریخ) ، تاریخ بکارت ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد بکارت ( آخرالزمان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با انھدام عشق و عصمت ( بکارت ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آخرالزمان که ناجی عشق و عصمت است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از قلمرو کور غرایز خارج شود.

 

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

 

https://t.me/ensanchist

عرفان و خون

۵۳ بازديد

عرفان و خون

 

 جدای اینکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر یک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول علی (ع) خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژیکترین وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاریخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دوره جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترین عرفانها بوده ایم. در تاریخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه عاشورا آغاز می شود و در طی یک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترین آنان در این دوره عبارتند از شخصیت افسانه ای «ابن سنان» و نیز با یزید بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی پدید آمد که شاخص ترین سیمای این دوره منصورحلاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. و امّا موج سوم و خونین ترین دوره تاریخ اسلام ایرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دریای خون این ماجرا بزرگترین عرفای ایرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان این دوره جان سالم بدر بردند زیرا مردم زیر تیغ مغول بودند. و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق یکبار دگر برخاست که این واقعه را بایستی موج چهارم دانست. به یک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خون زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پدید می آید. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

 

استاد علی اکبر خانجانی

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)

۷۵ بازديد

زناشوئی مالیخولیائی

( آخرالزمان زناشوئی)

 

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت

زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .

به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان

رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به

پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین

وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و

بچه ھا نیز غرق در تلویزیون وکلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط

خودش را دارد وزن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه

اعضای خانواده در خانه باشند و ھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون

ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،

استقلال، ایثار و ...... این مکتب « ھر که برای خودش » می باشد.

و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و

رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

 

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 119

فمینیزم : آخرالزمان زن

۱۰۲ بازديد

فمینیزم : آخرالزمان زن

ھر چیزی کلاً زمان و اجلی دارد از جمله انسان. و نیز ھر اراده و اندیشه ای در بشر ھم زمان و مھلتی دارد

تا تحقق یابد که اگر یافت رستگار است و اگر نیافت در محاق زمان عقیم می گردد و آن اراده تبدیل به ضد

اراده می شود و این آخرالزمان آن امر است.

و اما زن در یک کلام چیزی جز اراده به محبوبیت در نزد مرد نیست که اگر توانست با ادای حقوق محبت به

این اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاری ھمین است و در غیر

اینصورت به دام آخرالزمان اراده خود می افتد و اراده به محبوبیت در او تبدیل به اراده به عداوت و نفرت و

انتقام از خویشتن می شود که بصورت خصومت با ھر چه مرد آشکار میشود البته تحت عنوان بی نیازی

از مرد و اراده به استقلال وجودی که نامش فمینیزم است: مکتب اصالت مادینه گی و استقلال زن از مرد!

این اراده ضد اراده که بصورت یک عذاب از اعماق ذات زن می جوشد او را در قلمرو معیشت به اشد برده

گی تا سرحد تن فروشی می کشاند که عملاً غایت ابتلایش به مرد است و در قلمرو جنسیت به خود

ارضائی و ھمجنسگرائی می برد. و جالب اینکه برای دستیابی به این به اصطلاح استقلال توھمی و

مالیخولیائی خود نیز باز محتاج مردان دیگر است تا در قبال یک مرد خاص بتواند نمایش استقلال ایفا نماید.

فمینیزم درک اسفل السافلین زن در دنیاست زیرا در تن محض خویشتن سقوط میکند و مبدل به تن می

شود و این یک تنھائی دوزخی است که برای تحملش محتاج مخدر و داروھای روان گردان است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص95

حکمت جاوید

۹۱ بازديد

آنکه ایمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتکاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جدیّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوری ندارد .

ھوش ندارد .

سیری ندارد .

اختیار ندارد .

حیاء ندارد .

صداقت ندارد .

زیرا ھمه صفات نیک آدمی حاصل بی نیازی اوست و ایمان عرصه بی نیازی است .

-----------------------

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .

 

شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست .

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .

-----------------

حکمت جاوید ( دجالیها )

ھر حقیقتی دجّالی دارد و :

دجّال عرفان ، لاابالیگری است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموکراسی است .

دجّال صدق ، بی حیائی است .

دجّال ارادت ، تقلید است .

دجّال حکمت ، پزشکی است .

دجّال ذکر ،ورد است .

دجّال عشق ، ایثار است .

دجّال ایمان ، بیمه است .

دجآل حجاب ، شیکی است .

دجّال آخرالزمان ، تکنولوژی است .

دجّال اختیار ، آزادی است .

دجّال عصمت ، فمینیزم است .

دجّال توحید ، خدای خیالی است .

دجّال واقعیت ، آرزو است .

-----

حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .

حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .

حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی

دارد .

حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .

حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .

حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.

حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .

حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .

حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .

حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودش را نمی شناسد .

حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

-----------------------

حکمت جاوید (خداشناسی)

خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ

ھستی و نیستی نِیستی .

خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .

خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .

ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .

خداوند ھمان خود – آئی است .

آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .

آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .

آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .

خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .

ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .

خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .

ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .

خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

-----------------------------

حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .

زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .

زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .

مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .

زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .

زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .

زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .

آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .

زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .

اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .

زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .

دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .

زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .

زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .

طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.

زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .

زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .

زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .

زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

--------------------------------

حکمت جاوید( ترین ها )

ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .

کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .

شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.

ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .

ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .

ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .

بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .

نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حکمت جاوید ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و ھدایت

حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دھد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک

این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دریغ بر معشوق که این

عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی

نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و ھدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی

نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

-----------------------

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت میدارد ؟ )

کسی که عھد و وفا را بندگی می داند .

کسی که توجّه را تجسس می داند .

کسی که رحم را تحقیر می کند.

کسی که انتقاد خصوصی را اھانت می پندارد .

کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

کسی که اظھار نیاز را بدبختی می داند.

کسی که بجای عذر خواھی ،خود را مسخره می کند.

کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فھمد .

کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

کسی که خصم جاودانگی است .

کسی که دشمن خداست .

کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

کسی که اعتماد را بلاھت می پندارد.

کسی که بواسطه تبھکاریھایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص53-48