فریب

فریب

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

روابط انسان پس از مرگ

۴۲ بازديد

روابط انسان با دیگران پس از مرگ

96- با مرگ نه تنها هیچیک از روابط ما نابود نمی شود بلکه بسیاری از روابط ناخودآگاه و ناپیدای ما با آدمیان اعم از مرده یا زنده، پیدا می شود و سائر روابط هم عمیقتر و دقیقتر و شدیدتر می شود. همانطور که در رویاهای خود آدمهای بسیاری را می بینیم که نمی شناسیم. روابط ما با آدمها بعد از مرگ رابطه ای باطنی خواهد بود و مستقیماً جمال باطن آدمها را می بینیم. زیرا با از میان رفتن بدن، سیرت آشکار می شود و لذا روابط ما بعد از مرگ بسیار صادقانه تر خواهد بود.

 

97- عموماً نمی دانیم که آدمهای رابطه ما حقیقتاً چیستند حتی نزدیکترین کسان ما هم در نزد ما اسرار آمیزند. با مرگ، بسیاری از پرده ها بر کنار می رود و اسرار آشکار می شود و مهمترین رازی که بر ما عیان می شود خود ما هستیم که با خود روبرو می شویم. و لذا آدمهائی که از خود گریزانند و میلی بر شناخت خود ندارند به همان میزان از مرگ هراسانند.

 

از کتاب سیر و سلوک عرفانی ص 22

 

100-  کتاب صوتی (1) سیر و سلوک عرفانی (احوال، مراحل، مقامات) - ۱۳۸۸ (Theosophical Movement)

100-  کتاب صوتی (2) سیر و سلوک عرفانی (احوال، مراحل، مقامات) - ۱۳۸۸ (Theosophical Movement)

100-  کتاب صوتی (3) سیر و سلوک عرفانی (احوال، مراحل، مقامات) - ۱۳۸۸ (Theosophical Movement)

100کتاب سیر و سلوک عرفانی (احوال، مراحل، مقامات) - ۱۳۸۸ (Theosophical Movement)

 

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

خود-فروشی

۵۲ بازديد

خود-فروشی

1143- خودفروشی با خود-فریبی آغاز می شود.

1144- هر کاری که در آن رضایت مشرکی مدنظر باشد به خود-فروشی می انجامد.

1145- برخی از جلوه های خود-فروشی اینها هستند: چاپلوسی، خود-ستائی، خود-نمائی در قالب سخن گفتن یا به صورت جسمانی، دروغگوئی و مبادله و فروش علم و آگاهی ای که متعلق به تو نباشد.

1146- آنکه عنصری از هویت درونی خویش مانند عواطف، اعتقادات، تعهدها، عقل، عشق، ایمان و علم و امثالهم را آگاهانه نادیده بگیرد و بر خلافش عمل کند تا یک نفع مادی یا معنوی بیرونی کسب نماید دچار خود-فروشی شده است. و این آغاز کفر است یعنی آغاز انکار نمودن حقیقتی از وجود خویش.

1147- در میان یک تمدن کافرانه، روابط اجتماعی جز بر اساس خود-فروشی به وجود نمی آید.

1148-آنکه خود را می فروشد دیگران را ارزان تر و راحت تر می فروشد.

1150- کافران بدیهای خود را انکار نموده و به گردن دیگران می اندازند و محسنات خویش را هم به دیگران می فروشند. اینست که کافر بی هویت و پوچ است.

 

از کتاب حق الیقین(2000حکمت) تألیف استاد علی اکبر خانجانی 

@khodshenasi4 

خود فریبی

۵۲ بازديد

آموزه های شیطانی

و از میان همه آموزه های شیطانی هیچیک مخربتر از القای آرزوهای دنیوی و آرمانهای مادی نیست که کل حواس و هوش و عقل و احساس بشر را بطور مادام العمر در سیطره ظلمت دهر قرار میدهد و دانستیم که سلطان ظلمات دهر پرستی هم ابلیس است که یک پایش در گذشته و پای دیگرش در آینده است و لذا حواس و هوش بشر را از واقعیت الساعه و جاری غافل و کور و کر و احمق می سازد و از حیات و هستی حی و قیومی خداوند محروم مینماید و این هلاکت کامل است.

از کتاب شیطان شناسی استاد علی اکبر خانجانی ص 17

 

@khodshenasi4

Nooreomid.net

احساس حقارت و غرور و تکبر

۵۷ بازديد

احساس حقارت، مقام خلافت اللهی انسان

62- به همین دلیل آنانکه بیشتر از خود نفرت دارند و احساس حقارت دارند بهمان میزان بخود می بالند و تکبر می ورزند و مغرورند. و این همان ترفند شیطان و شیطان زده گی بشر است. که اول بشر را از خودش بیگانه و بیزار و فراری و طرد می کند و سپس او را رنگ می کند و بخودش مغرور می کند و به پرستش چیزهائی از خودش می کشاند که از او نیستند. پرستش مدرک، لباس، دکوراسیون، خانه، ماشین و ...

64- بشر را از مقام خلافت اللهی اش خلع و بیگانه ساخته و به غیرپرستی و شی پرستی و مد پرستی می کشاند و او این چیزها را با خودش عوضی می گیرد: ماشین دارم، خانه دارم، مدرک دارم و ... پس هستم و این گمشدگی است و تحقق یک دروغ و فریب و امر مشتبه است که آدمی اشیای دیگر را با خودش عوضی گرفته است. آیا دروغ و فریب و هلاکتی واضح تر از این ممکن است؟ ...

از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی استاد علی اکبر خانجانی ص 38

Nooreomid.net

t.me/khodshenasi4

حماقت و خود - فریبی در آخرالزمان

۷۲ بازديد
حماقت و خود - فریبی در آخرالزمان 
 
حماقت به عنوان خود - فریبی یک واقعه بغایت لطیف و حیرت آور و مالیخولیائی است و به مثابه آخرین تلاش ذاتی انسان برای ادامه زندگی در مراحلی است که حقیقت بیرحمانه رخ می نماید. بطور مثال یکی از مواقعی که اشد خود - فریبی ها بصورت یک جریان اجتماعی پدیدار می شود موقع بروز انقلابات است و یا وقوع فجایع طبیعی و یا ظهور یک انسان بر حق مثل پیامبر یا عارفی. در این مواقع خود - فریبی ( حماقت ) بصورت یک ناجی نامرئی به داد عوام می رسد تاادامه زندگی را ممکن سازد. ولی خطر که گذشت آن جادو از بین می رود و بالاخره سیمای واقعی حقیقت در مقابل نگاه مردم عریان می شود و مجبور به تصدیق شده و قابل پذیرش می شود. به همین دلیل اکثر مردم همواره مرده پرست و مرتجع هستند و این امری اجتناب ناپذیر می شود. ولی امروزه که عرصه آخرالزمان به معنای ظهور بلاوقفه حقیقت می باشد مردم مجالی برای خود - فریبی به سبک سنتی ندارند و لذا به داروها و مخدرات پناه می برند و نیز خودکشی ها و جنونها و جنایت ها رخ می نماید. و این بدان معناست که خود - فریبی مستمراً ناممکن تر می شود.
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب شناخت شناسی ص ۵۹

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)

۸۹ بازديد

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)

گناه و پلیدی در عرصه تعریف بکلی متفاوت است از عرصه عمل خویشتن . یعنی ھر آنچه را که ھر کسی

در نفس عمل خود به حساب بزرگواری و قداست و ایثار و عظمت خود می آورد اتفاقاً ھمان گناھان و

پلیدی نفس اوست یعنی درست آنجائی که خود را کاملاً به لحاظ ذھنی حق بجانب می داند. اگر چنین

نبود اصلاً امری بنام خودفریبی و شیطنت و غرور معنا نمی داشت و آدمی برای تربیت و تزکیه نفس خود

به ھیچ استاد و مرادی و امامی نیاز نمی داشت زیرا ھمه آدمھا طبق وراثت فرھنگی و آموزه ھای

اخلاقی فرق نیک و بد را می دانند و ھمین دانائی کفایت می کرد.

آدمی تا گناھان را برای ذھن خود توجیه وتقدیس نکند مرتکب آنھا نمی شود و به آنھا ادامه نمی دھد .

آنچه را که ھر کسی در ذھن خود مترادف مظلومیت خود می داند دقیقاً ھمان ظالمیت اوست. آنچه را که

ایثار خود می خواند ھمان تجاوز اوست.

و آنچه را که ناحقی دیگران نسبت بخود می خواند حق اوست. و آنچه را که عقل و ایمان خود می پندارد

جھل و کفر اوست و........ اگر چنین نبود اینک قرنھا بود که زمین مبدل به بھشت موعود شده بود زیرا

ھمه طبق تعریف و آموزه ھای دینی فرق گناه وصواب و راست و دروغ و باید و نباید را می دانند.

اگر چنین نبود اصلاً امر به خودشناسی مسئله ای مھمل می بود. آنچه که گناه نامیده می شود ھمان

چیزی است که ھر کسی در ذھنش آنرا « من » می نامد. و این « من » کارخانه تبدیل گناه به صواب و دروغ

به راست است. و لذا خودشناسی تماماً فریب شناسی است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 79

حق ظلم

۸۵ بازديد

حق ظلم

ظلم و خیانت دیگران بما ھرگز ظلم و خیانت متقابل ما به آنھا را توجیه نمی کند علتش ھم آنست که

ما دچار عذاب وجدان و چه بسا عذابھای بدتری می شویم. این بدان معناست که انسانھا فقط در

قبال وجدان خود یعنی خداوند مسئولند و نه در مقابل ھمدیگر. انسانھا نمی توانند ظلم ھمدیگر را

ببخشند فقط می توانند بدیھای ھمدیگر را ببخشند.

اگر ھمه مردم جھان جمع شوند نمی توانند ظلم حتی یک نفر را ببخشند . ھمانطور که اگر انسانی

خدمتی خالصانه انجام دھد ھمه مردم جھان ھم نمی توانند آنرا نابود کنند. این بدان معناست که

انسان فقط با خداوند طرف معامله است یعنی با وجدان و ذات خودش. در معنای نھائی ھیچکس

قادر نیست که ظلم خود را ببخشد فقط می توان با توبه و اظھار ندامت از آن ظلم و با خدماتی که

می کند آنرا جبران نماید.

حتی امر قصاص ھم در نظر خداوند امری خوشایند نیست ھر چند که حقش را داده است ولی آنچه

که او را شاد می کند عفو است.

و اما ظلم کردن فقط مال مردم را به ناحق خوردن و یا کسی را به ناحق کشتن و به عھدی خیانت

کردن نیست بلکه ظلمی بدتر از ھمه اینھا به ظلمت انداختن دیگران بمعنای فریب دادن دیگران و

گمراه نمودن آنھاست . معنای ظلم در امور اقتصادی ھم حاصل به ظلمت انداختن دیگران است.

ھر که دیگران ر ا گمراه کند نھایتاً خودش را گمراه نموده است و این بازتاب ظلم در نفس بشر است و

انتقام وجدان. در نقطه مقابل ظلم، محبت قرار دارد دلی که دیگران را دوست ندارد ظالم است . ظلم

حق دوست نداشتن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 105

 

بازیهای عاطفی بشر (عشقباری )

۷۷ بازديد

بازیهای عاطفی بشر (عشقباری )

(بازی با خدا)

دل دیگران را بدست آوردن و با آن جھت منافع خصوصی استفاده کردن نه تنھا یکی از پلید ترین عمل

انسان در زندگیست و ھمه عذابھای عظیم بشر در جھان از ھمین بابت است زیرا این بازی و سوء

استفاده از خانه خدا در وجود انسان است زیرا دل آدمی خانه خداست و منظر او در انسان.

این بازیھا در روابط خانواده گی البته امری بس رایج و عادی است . کاری که زن و شوھر نسبت به

یکدیگر می کنند و یا با فرزندانشان و متقابلاً. این ھمه جرقه ھای آتش دوزخ در حریم خانواده است .

بازی با خدا مولد آتش دوزخ است.

نوع دیگر این بازی در قلمرو دوستی ھاست که عموماً به عواقبی تراژیک میرسد. و اما کلانترین نوع

بازی آنست که دولتمردان و رھبران با ملل و پیروان خود انجام می دھند وگاه قومی را به آتش می

کشند و خود نیز در آن می سوزند. البته آنکه به غیر خدا و اولیای او دل می دھد به ھمان میزان

گناھکار است.

بدست آوردن دل البته کار سختی نیست و به شیوه ھای متفاوت حاصل می آید و گاه میتوان با یک

استکان چای این کار را انجام داد ولی نگھداری آن برای ھمیشه کار انگشت شماران است.

دلبری از ھنرھای ذاتی زنان است و لذا بیشترین پلیدی را در این جماعت شاھیدم که عرصه پیدایش

عمده عداوتھا و دوزخھاست و نھایتاً زنان را به فحشاء میکشاند که اشد عذاب است. این ھمان بازی

با عشق است : عشق بازی؟ دل خانه خدا در بشر است و فقط می توان باادای حقوق و حدود الھی

براستی دلی را به تمام و کمال بدست آورد و از آن حراست کرد و در آن خانه صاحبش را یافت. و این

اجر این ھنر عظیم در انسان است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 109

تلخ ترین حقیقت (فلسفه حق)

۲۲۰ بازديد

 

تلخ ترین حقیقت (فلسفه حق)

« حقیقت تلخ است » : این یک حکمت جھانی است ولی حکمتی وارونه و بلکه ابلیسی است و درستش

اینست: حقیقت از راه دور تلخ می نماید ! زیرا ھمه بدبختی ھا و تجربیات تلخ و ھلاک کنندۀ زندگی انسان

محصول گریز انسان از حقیقت ھر امری است. آنچه که ھر چیزی را نھایتاً تبدیل به حقیقتی تلخ و کشنده

می کند نزول ناگھانی حقیقتی در حین گریز ما از آن حقیقت است در حالیکه می خواستیم آن حقیقت را

کتمان نموده و بلکه در نزد خود وارونه سازیم. در واقع آنچه که تلخ است نه حقیقت بلکه وارونگی حقیقت

در نظر ماست و یا وارونگی ما در مقابل حقیقت. یعنی حق ستیزی !

حق در ذائقه کسی که با آن در جنگ است تلخ می آید و این نیز حق است. و اما از میان ھمه حقیقت

ھائی که شبانه روز از روبرو شدن با آن می گریزیم حقیقت عشق و محبت و دوستی است که در نزد

انسان حق گریز به مثابه تلخ ترین حقایق است. یعنی روبرو شدن با واقعه ای که از بطن معشوق و یا

کسی که دوستش می داشته ایم، بناگاه یک دیو آشکار شود. حال آنکه بارھا و بارھا قبل از قیامت

عشق، ما شاخھای این دیو را دیده و به روی خود نیاورده و بلکه آنرا تلطیف و وارونه کرده و نشانه عشق

تفسیر نموده ایم و علناً و آگاھانه خود را فریب داده ایم تا اینکه بالاخره حق آن عشق وارونه و دروغین بر

سرمان فرود آمده و سیمای دیوی را که عشق نامیده بودیم برما عیان می سازد. این عاقبت دوست

داشتن کسی است که دارای حق دوست داشته شدن نیست. و عاقبت توقع دوست داشته شدن و نه

دوست داشتن . اگر قرار باشد معشوق ھم عاشق را دوست بدارد این دیگر عشق نیست . حق عشق

بشری در یکطرفه بودن آن است و تلخی اش نیز.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 113