دجال آخرالزمان

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

شخصیت های سه شقه در آخرالزمان

۴۲ بازديد

شخصیت های سه شقه در آخرالزمان

24- و اما بدترین و هلاک شده ترین نوع شخصیت سه شقه شدن است بین خود، دیگری و خدا. یعنی شخصیت فردی یا اجتماعی که عشق و دین را هم شریک خودپرستی نموده است. و لذا بین خود و معشوق و خدا سه تکه شده است. و این مالیخولیائی ترین و پیچیده ترین نوع شخصیت است. که در جوامع شرقی و اسلامی این نوع شخصیت فردی و اجتماعی و حکومتی بسیار فراوان است.

32- و اما آن جماعت سه شقه شده مقلدان کور و کر این اولیای الهی هستند که مخلوطی نامحلول از دنیا پرستی پنهان و عشق فاسقانه و عرفان نمادین و سینمائی می باشند. و این نفاق آخرالزمانی است و ظهور هویت دجالی!

از کتاب پدیده شناسی هویت انسانی تألیف استاد علی اکبر خانجانی ص 113

@akharozzaman2

Nooreomid.net

 

انسان آخرالزمانی

۵۵ بازديد
انسان آخرالزمانی
 
۱۴- یکی از برجسته ترین ویژگی جهانی انسان آخرالزمان اینست که داعیه نجات جامعه و بلکه کل بشریت را دارد. علیرغم اینکه خود در قعر هلاکت و فلاکت به سر می برد. ولی مطلقاً در فکر نجات خودش نیست. و بدینگونه امروزه در سراسر جهان شاهد ظهور روزمره میلیونها انسان هستیم که داعیه ناجی گری و مهدویت دارند. این چه معنائی دارد. مسلماً یک معنایش اینست که اگر روزی براستی ناجی موعود ظهور کند، همین منجیان روی زمین، نخستین دشمنانش خواهند بود و به اراده اش هلاک خواهند شد. اینان کیستند؟
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب خداشناسی امامیه ص ۸۲۳

آخرالزمان و سرگردانی مردم

۸۱ بازديد

آخرالزمان و سرگردانی مردم

۱۴- در آخرالزمان هر چه که سرگردانی ها و عذابها و پوچی ها شدیدتر می شود رویکرد مردمان به دین خدا هم بیشتر شده و مکر با دین هم بهمان میزان رشد یافته است و صدها و هزاران مکتب و مذهب و عرفان های جعلی از جمله این مکرها با خدا و دین اوست که دجال در رأس این مکر قرار دارد که خود را صاحب و مدعی علم و فن می داند و سعی می کند دین خدا و وعده های الهی را بدینوسیله تبدیل و تحریف کند. 

 

استاد علی اکبر خانجانی 

کتاب خداشناسی امامیه جلد دوم ص ۳۸۸

 

هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر

۸۶ بازديد

هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر

.. یعنی هر چه که انسان میل به خودنمائی بیشتری داشته باشد تا مطلوبتر و مقبولتر و محبوبتر واقع شود یعنی هر چه که بشر متکبرتر و مغرورتر باشد و غیرپرستی اش یعنی مردم پرستی اش شدیدتر باشد خواه ناخواه گرایش شدیدتری به نشئه کردن مصنوعی خود پیدا می کند تا هم شکست ها و رسوائی های خودش را در نزد خودش فراموش کند و نبیند و هم تکبر و سلطه گری اش را مهار سازد تا شاید از این طریق برای دیگران قابل تحمل شود.... 

 

تکبر و انکار در مقابل پوچ شدگیهای حاصل از جریان شناخت موجب فرو رفتن در عادات و گرایش به مواد نشئه زا و اعتیاد می شود. پس اعتیاد جزا و عذاب حاصل از انکار این واقعیت است که «من دروغ است و وجود ندارد» بنابر این هر که کبرش بیش اعتیادش بیشتر. و نیز بایست بدانیم که منزل گاه نهائی همه اعتیادها همانا اعتیاد به پول است. پول پرستی منشأ دائمی تخدیر و شناخت بوده است.

بنابر این اعتیاد و تخدیر علاجی جز خود - شناسی ندارد. و این کتاب داروی این درد بی درمان است و ما بقی روش ها فقط بر تنوع و شدت اعتیاد می افزاید و نهایتاً اعتیاد و تخدیر را مبدل به مذهب دجال آخرالزمان می سازد همانطور که ساخته است.

 

استاد علی اکبر خانجانی

کتاب شناخت شناسی ص 81 و 84

حکمت جاوید

۹۲ بازديد

آنکه ایمان ندارد...

آرامش ندارد .

ادب ندارد .

عزّت نفس ندارد .

اتکاء به نفس ندارد .

وفا ندارد .

جدیّت ندارد .

محبّت ندارد .

دوست ندارد .

اعتماد ندارد .

عقل ندارد .

نظافت ندارد .

باوری ندارد .

ھوش ندارد .

سیری ندارد .

اختیار ندارد .

حیاء ندارد .

صداقت ندارد .

زیرا ھمه صفات نیک آدمی حاصل بی نیازی اوست و ایمان عرصه بی نیازی است .

-----------------------

حکمت جاوید ( فلسفه شکست)

ھر شکستی فقط یک معنا دارد و آن امر به خروج از وضعیت موجود است .

آدمی غریزتاً دوستدار دشمن خویش است و اینست راز شکست در عشق .

شکست ، ایده ای است که با آن می جنگیم تا رخ ندھد ولی رخ می دھد .

کسی که ھمواره برای شکست خوردن آماده است شکست نمی خورد .

شکست یعنی شکست خوردن درنبرد با قوانین طبیعت .

شکست ابدی آنست که درک و تصدیق نشود .

شکستی جز شکست اراده انسان در مقابل اراده خدا نیست .

کسی که به استقبال شکست خود می رود و در آن مشارکت می کند و از آن سبقت میجوید

شکست را شکست می دھد .

 

شکست انسان در جھان راز تنھا شدن اوست .

آدمی از شکست نمی ھراسد بلکه از تنھا شدن می ھراسد .

کسی که تنھائی را بپذیرد ھرگز شکست نمی خورد .

شکستی جز شکست « من » نیست .

آنکه در بیرون پیروز می شود در درون شکست می خورد .

-----------------

حکمت جاوید ( دجالیها )

ھر حقیقتی دجّالی دارد و :

دجّال عرفان ، لاابالیگری است .

دجّال علم ، دانشگاه است .

دجّال عدل ، دموکراسی است .

دجّال صدق ، بی حیائی است .

دجّال ارادت ، تقلید است .

دجّال حکمت ، پزشکی است .

دجّال ذکر ،ورد است .

دجّال عشق ، ایثار است .

دجّال ایمان ، بیمه است .

دجآل حجاب ، شیکی است .

دجّال آخرالزمان ، تکنولوژی است .

دجّال اختیار ، آزادی است .

دجّال عصمت ، فمینیزم است .

دجّال توحید ، خدای خیالی است .

دجّال واقعیت ، آرزو است .

-----

حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .

حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .

حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی

دارد .

حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .

حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .

حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.

حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .

حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .

حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .

حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودش را نمی شناسد .

حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

-----------------------

حکمت جاوید (خداشناسی)

خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ

ھستی و نیستی نِیستی .

خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .

خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .

ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .

خداوند ھمان خود – آئی است .

آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .

آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .

آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .

خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .

ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .

خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .

ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .

خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .

خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

------------------------

حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

-----------------------------

حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .

زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .

زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .

مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .

زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .

زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .

زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .

آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .

زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .

زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .

اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .

زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .

دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .

برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .

زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .

زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .

طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.

زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .

ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .

زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .

زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .

زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

--------------------------------

حکمت جاوید( ترین ها )

ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .

کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .

شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.

ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .

ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .

ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .

بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .

نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

------------------------------------------

حکمت جاوید ( عشق)

عشق عبارت است از نزول آسمان بر زمین ، تجلّی ماورای طبیعت در طبیعت و نور لطف پروردگار و ھدایت

حق که از دل عاشق وجود معشوق را مخاطب قرار می دھد . پس وای بر عاشقی که خودش را مالک

این عشق بداند و لذا بر معشوق منّت نھد و عشق را به تجارت گذارد و ھزاران دریغ بر معشوق که این

عشق را انکار نموده و یا بواسطه آن قصد سلطه بر عاشق را داشته باشد و از اطاعت عاشق سرپیچی

نماید . معشوقی که از اطاعت امر عاشقش سرپیچی کند از امر و ھدایت و غایت لطف خداوند سرپیچی

نموده است و بزرگترین ظلم ممکن را بخودش روا داشته و به جنّت زمین پشت نموده است .

-----------------------

حکمت جاوید ( چه کسی عشق را نفرت میدارد ؟ )

کسی که عھد و وفا را بندگی می داند .

کسی که توجّه را تجسس می داند .

کسی که رحم را تحقیر می کند.

کسی که انتقاد خصوصی را اھانت می پندارد .

کسی که از خود گذشتگی را مسخره می کند.

کسی که ابراز محبت را سبکسری می خواند.

کسی که اظھار نیاز را بدبختی می داند.

کسی که بجای عذر خواھی ،خود را مسخره می کند.

کسی که ادب و حیا را عقب مانده گی می فھمد .

کسی که خویشتن داری را ریا می نامد .

کسی که علاقه قلبی را در خود سرکوب می کند.

کسی که تجاوز گر را صاحب اقتدار می داند .

کسی که از گفتن و شنیدن « دوستت دارم » وحشت دارد .

کسی که خصم جاودانگی است .

کسی که دشمن خداست .

کسی که صبر و عفو و گذشت را حقارت می داند.

کسی که ساده گی و صمیمیت را حماقت می خواند .

کسی که اعتماد را بلاھت می پندارد.

کسی که بواسطه تبھکاریھایش نمی تواند حتّی ذره ای خود را دوست بدارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص53-48

دجال و امام

۱۰۱ بازديد
دجال و امام
 
دجّال ھر مذھب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھای درجه اول و عالی آن مذھب رشد می کند.
دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یھودا بود که از حوارین بود و او ھم
تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجھل ، ابوھریره ، کعب الاحبار
وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و ازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال
علی (ع) ، ھم عمرعاص بود که او ھم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد
پس باید فردی بسیار با ھوش باشد. دجّال ھمان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت ھر اندیشه
و راھی ھمان ف********یزم محض ان است که به انواع حیله ھا آراسته شده و مردم را می فریبد .
دجاّلیت ھمان مادیت و دنیویت محض یک مکتب است .
مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و ھگل ھم مارکس بود . صورت مجلل می
شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف ف********یستی و نمادین است. دجّال ھر
اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .
در قلمرو معانی و ارزشھا ھم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال
عدالت ھم دموکراسی است و ھمسان سازی . دجّال عشق ، ھرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت ھم
ھنرھای مدرن می باشد ھمانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم
الکترونیکی است .
دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواھد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوھیّت می کند.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 191

پیامبران عرصه آخرالزمان

۶۹ بازديد

پیامبران عرصه آخرالزمان

ھمانطور که آخرالزمان دوران حشر تاریخ و رجعت مردگان است پیامبران و اولیای الھی ھم بار دگر به

حیات دنیوی باز می گردند منتھی این بار در ھویت قھارانه و رھائی بخش ملل و جملگی با تیغ آخته . اینان

امامان آخرالزمان ھستند و چون دوران غیبت امام زمان است ھیچیک ھویت حقیقی و اسمی خود را

آشکار نمی کنند و چه بسا خودشان نیز در این باره دارای یقین کامل نباشند ھمانطور که عارفان ما گفته

اند: «نبی کسی است که می داند نبی است و امّا ولی (امام) کسی است که نمی داند ولی است » .

امّا این امامان آخرالزمان ناجیان رھائی بخش ملل از اسارت دجّال ھا و طاغوتھای دوران و امپریالیستھا

می باشند کسانی چون گاندی، مائو ، ھوشی مینه ، کاسترو ، چه گوارا، کارلوس، بن لادن ، شریعتی ،

میرزا کوچک خان ، حنیف نژاد و ... امام خمینی . اینان ھر یک در متن و بطن فرھنگ ملت خود دارای

قداستی پیامبرگونه اند ھر چند که در نزد ما ممکن است کافر شناخته شوند . حتّی یک انسان ملحد گونه

ای مثل نیچه را نیز می توان از ھمین پیامبران آخرالزمانی دانست که برای گروھی ویژه نقش امام و نور

ھدایت را ایفا می کند. ھر یک از آنان در قلمرو خاصی دارای امامت ھستند : امام عدالت، امام حکمت ،

امام رحمت ، امام محبت ، امام ھدایت ، امام حقیقت و ..... و بی تردید آن امام کامل و مطلق در راه است

، راھی که این امامان ھموار می کنند .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 24