اقتصاد

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

آموزه های شیطانی

۴۸ بازديد

آموزه های شیطانی

و از میان همه آموزه های شیطانی هیچیک مخربتر از القای آرزوهای دنیوی و آرمانهای مادی نیست که کل حواس و هوش و عقل و احساس بشر را بطور مادام العمر در سیطره ظلمت دهر قرار میدهد و دانستیم که سلطان ظلمات دهر پرستی هم ابلیس است که یک پایش در گذشته و پای دیگرش در آینده است و لذا حواس و هوش بشر را از واقعیت الساعه و جاری غافل و کور و کر و احمق می سازد و از حیات و هستی حی و قیومی خداوند محروم مینماید و این هلاکت کامل است.

از کتاب شیطان شناسی استاد علی اکبر خانجانی ص 17

 

@khodshenasi4

Nooreomid.net

علم اقتصاد

۶۱ بازديد

علم اقتصاد

و اینکه اقتصاد بعنوان یک علم مسخره ترین و پو********رین علمهاست و هیچیک از فرمولهایش کارایی واقعی ندارد و فقط یک حربه سیاسی- تبلیغاتی است و مجموعه علوم اقتصادی حتی بخشی از صورت ظاهری جهان اقتصاد را هم نمی تواند تفسیر کند و به فهم بشر آورد. مثل روان شناسی بعنوان یک علم که نمی تواند حتی صوری ترین جنبه غریزه جنسی را توصیف نماید و لذا نهایتاً کاربرد پورنوگرافیکی می یابد و بر جنون جنسی دامن می زند. اقتصاد نیز بعنوان علم معیشت فقط معیشت موجود بشر را برایش زهر می کند و همین....

 

استاد علی اکبر خانجانی

کتاب فلسفه غرایز ص ۷۸

 

https://t.me/modernism2

چه باید کرد !

۹۹ بازديد
چه باید کرد !
 
تا زمانیکه بشر علت بدبختی ھایش را مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و امکانات و شرایط بیرونی
می داند ھیچ علاجی ندارد زیرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذکور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولی فقط
بر ابعاد و عمق وشدت بدبختی ھایش افزوده شد و ھر مشکل کوچکی مبدّل به درد بی درمانی گردید و
لذا نھایتاً متوسل به انواع خرافات جنون آمیز قدیمی و مدرن شده است یعنی به غایت جھل و جنون خود
متوسل گردیده و به دامش افتاده است.
« چه باید کرد »ھای رنگارنگ بود که بر اساس آنھا انقلابات بزرگی پدید آمد ولی ھر قرون جدید دوران
انقلابی قلمرو پیدایش دردھای بی درمان جدیدی شد. حال اگر بخواھیم به دیده عقل و عبرت بنگریم
بایستی گفت که ھیچ کاری نباید کرد و ھیچ پروژه جدیدی برپا نکرد و بلکه بایستی باز ایستاد و بخود
بازگشت و سرنخ ھمه بدبختی ھا را در خود جستجو نمود: ایست خبردار!
باید به خویشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حکایت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھای ادبی و
مدرسه ای . بلکه بایستی به خود واقعی و محسوس خود بازگشت. بایستی از غیر خود مأیوس شد تا
بتوان خود را جدی نگریست. ھمه بدبختی ھا محصول دور شدن و بیگانگی و نسیان بشر نسبت بخویشتن
بوده است که مدرنیزم این بیگانگی را به غایت رسانید و آنچه که قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. این
دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش می باشد. و امروزه بشر در غایت جھل و جنونی بسر می برد
که لباس علم و پیشرفت و مدنیت به تن نموده است. نخست باید به این جھل و جنون خود اعتراف نمود.
این نخستین کار است.
باید کاری با خویشتن نمود و دست از سر دیگران برداشت. و این گام دوّم است.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص81

تفسیر هرمنوتیکی دلار

۸۶ بازديد

تفسیر هرمنوتیکی دلار

Dollar متشکل از Doll+ar می باشد. Doll در زبان انگلیسی به معنای عروسک و دخترک زیبای احمق

و بدکاره است یک عروسک فاحشه و ابله . پسوند ar ھم این اسم را تبدیل به صفت میکند پس دلار به

لحاظ لغت به معنای عروسک شونده و فاحشه ای دلربا شونده است . برای درک بھتر این مفھوم به

فرھنگ اکسفورد رجوع کنید.

امروزه کل جھان اقتصاد به تبع آن کل سیاست و فرھنگ جھانی در یک کلمه ، جھان اقتدار دلار است

و این یعنی جھان سلطه فاحشه ای عروسکی می باشد . درآمریکا دلار را « مسیح سبز »می نامند

بمعنای قداست دلار است و اینکه بقول علی(ع) ، پول امام و پیشوا و رب کافران است . ولی دلار یک پول

معمولی نیست و حاکمیت آن بر افراد و جوامع بشری از انسانھا و جوامع یک عروسک ملوس و دلقک و احمق

و روسپی صفت پدید می آورد.

دلار به لحاظ لغت یعنی عروسکباز یا عروسکشده است و این تجسم کل مدرنیزم به معنای جھان اصالت

« مد » و بت است که جھان پرستش صورتھای بیروح و ملوس و ابله و روسپی صفت است . درست به ھمین

دلیل جھان پرستش صورتھای بیروح و ملوس و ابله و روسپی صفت است. درست به ھمین دلیل جھان دلار

جھان سلطه روسپی گری نیز می باشد و حذف این روسپی گری مترادف با نابودی این جھان است .

ھمانطور که مثلاً تبلیغات بعنوان رکن اساسی تجارت بدون وجود زنان روسپی یعنی زنان دلار شده ،

ممکن نیست . واین فقط زنان نیستند که دلار شده اند بلکه مردان نیز در حال دلاریزه شدن (عروسک

شدن)می باشند.

عرصه مدرنیزم قلمرو تبدیل انسان به عروسکھائی ابله و خود- مسخره و فاحشه است و این ھمان جھان

دلاریزه شده است ، جھان عروسکبازی ، عروسکھای انسانی و انسانھای عروسکی . جھان دلاریزه شده

ھمان جھان اصالت مد است جھانی که در آن انسانھا ھر یک مانکنی بیش نیستند ، جھان ماسکھا .

انسانھائی که بدون این ماسک وجودی ندارند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص64

----------------------------------

اولویت: معاش یا معاد؟

۷۸ بازديد
اولویت: معاش یا معاد؟
 
در قرآن کریم آشکارا می خوانیم که کافران کسانی ھستند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دھند و نه اینکه
آخرت را منکرند. و مؤمنان ھم به عکس یعنی آخرت را بر دنیا ترجیح می دھند .این ھمان مسئله اولویت
دین بر دنیا است.
و اما امروزه متأسفانه شاھدیم که چه بسا علمای دینی و رھبران اجرائی کشور ما علناً اولیت ھا را به
معاش و اقتصاد می دھند و لذا حتی در امور فرھنگی ھم سخن بر سر اقتصادی ساختن است و توجیه
اقتصادی. و تنھا مرجع عقیدتی این جماعت حدیث معروف و منسوب به پیامبر اسلام است که:
« آنرا که معاش نیست معاد نیست». این حدیث در سالھای قبل و اوایل انقلاب مستمسک افراد و 
گروھھای مارکسیستی و منافق بود و شدیداً از جانب مراجع دینی طرد می شد ولی آیا امروزه چه شده
که ھمان نگرش بر کل کشور حاکم شده و تبدیل به اصول دین شده است . از میان دریائی آیات و احادیث
چرا فقط ھمین یک حدیث مذکور به یادھا مانده است؟ قبلاً درباره ماھیت این حدیث گفتیم که اگر معنایش
ھمین باشد که می گویند بی تردید خلاف اصول دین و معرفت قرآنی و سنت و عترت است و لذا حدیثی
جعلی است. ولی این حدیث توضیح دیگری ھم دارد و آن اینکه : کسی که معاش ندارد در قیامت
مؤاخذه و محاسبه ھم نمی شود زیرا معاد روز حساب را گویند نه دین را . درحالیکه برداشت ھای حاکم
بر بسیاری از علما و مسئولین کاملاً نادرست است و اینگونه تفسیر می کنند که: آنکه معاش ندارد دین
ھم ندارد. درحالیکه آنکه معاش ندارد از محاسبه پاک است. اگر ارجحیت با دین و فرھنگ و اعتقادات و
نوامیس معنوی است پس نباید پیشرفتھا و رقابتھای علمی – فنی را بر مصالح فرھنگی و اعتقادی
ترجیح داد و فرھنگ را قربانی توسعه کرد. اگر چنین است نباید تحصیل علم را بر ازدواج ترجیح داد و
دانشگاھھا را تبدیل به اماکن فساد نمود. اگر چنین است نباید منافع سیاسی و دیپلماتیک را اساس
تصمیمات قرار داد.
اگر قرار باشد نداشتن معاش را مترادف با کفر بدانیم پس بایستی شخص پیامبر و علی(ع) و اھل بیت
عصمت و اصحاب صفحه را که با یک عدد خرما سر به بالین می نھادند و سنگ به شکم می بستند را سر
دسته کفار بدانیم و « الفقر فخری » را حدیثی جعلی می خوانیم. این یک برداشت بغایت جاھلانه و مسخ
شده از حدیث است که منافقان رایج نمودند و ما ھم نادانسته به آن مبتلاشده ایم و مثل مارکسیستھا،
زیر بنا را اقتصاد قرار داده ایم. آیا برنامه « چشم انداز بیست ساله »بر چنین اساسی بنا نشده است :
اصالت تکنولوژی و توسعه اقتصادی ! این یک نگرشی شدیداً مادی و الحادی و کافرانه است که نتیجه
عملی آن در ھمه ارکان جامعه ما خودنمائی می کند و فرھنگی منافقانه را بر کل جامعه ما حاکم ساخته
است که مفاسد از ھمه جایش بصورت انفجاری ، فوران می کند و با ھیچ عمل ضربتی ھم نمی توان این
دھانه ھای آتشفشانی را مسدود نمود. این حاصل تحریف و وارونه سازی یک حدیث است و نادیده گرفتن
صدھا آیه و حدیث دیگر که علناً ابطال این برداشت می باشد.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص244

یک آسیب شناسی دینی

۸۱ بازديد
( یک آسیب شناسی دینی)
 
دینی که به عنوان ابزاری در خدمت توجیه و تقدیس استثمار و ریا و مفاسد اقتصادی باشد ھمان مذھب
ابلیس است که در قوم یھود مولّد مذھب سامری شد و به صھیونیزم رسید. و در مسیحیت مولدّ پلیدترین
نظام ممکن در تاریخ شد که معروف به امپراطوری کلیسای قرون وسطی می باشد که عملاً حاکمیت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود که بواسطه پاپ تقدیس می شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان این مذھب ابلیسی در دستگاه اموی و عباسی شگل گرفت که سلطنتی به اصطلاح
شرعی بود. در تاریخ ایران نیز شاھد این حکومتھای شریعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنویان و سلاجقه و
صفویان بوده ایم. و امروزه نیز چنین اسلامی بطرزی بغایت پیچیده بر نظام بازار ملی ما حکومت دارد و بعد
از انقلاب نیز پیچیده تر و مافیائی تر شده است تا آنجا که دولتھای مردمی مثل دولت احمدی نژاد موفق به
اجرای ھیچ اصلاح بنیادین در نظام اقتصادی نمی شوند زیرا اساس اقتصاد ما ربائی با کلاه شرعی است.
در تاریخ سده اخیر ایران نیز شاھد بوده ایم که ھر کسی ھم که خواسته ماھیت این اسلام بازاری را که
ادامه تاریخی اسلام اموی و عباسی می باشد بر ملا سازد و یا برعلیه آن اقدامی نماید بلافاصله از جانب
برخی علمای دینی و مراجع مورد تکفیر و ارتداد قرار می گیرد. مثل ارتداد میرزا کوچک خان جنگلی از
جانب روحانیون عصر خودش که منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تکفیر مدرس و امام خمینی در
عصر خودشان و مثل ارتداد دکتر شریعتی از جانب برخی مراجعی که حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھیت آنھا رسوا شد. مراجعی که به واسطه وصول خمس و زکاة به حلال سازی ربا می
پرداخته اند. اسلام بازاری به لحاظ ایدئولوژیکی ھمان اسلامی است که کسانی چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خلیفه سوم بنایش نھادند و زراندوزی را حلال نمودند و ربا خواری و احتکار را مباح
ساختند. این ھمان اسلامی بود که در مقابل علی (ع) ایستاد و حکومتش را تحریم و مرتد نمود. اسلام
بازاری کارخانه تاریخی تولید انواع کلاه شرعی برای محرمات و حرام خواری و ھمچون زالوئی بر کالبد
اسلام علوی بوده است.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 104

فلسفه و درمان سرطان

۶۳ بازديد
فلسفه و درمان سرطان
 
سرطان را کودتای سلولی بر علیه کل بدن انسان تعبیر نموده اند . در واقع مثل ظھور امپریالیزم در یک
نقطه از بدن است که کل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار میکند و ھلاک می سازد . به
مانند انباشت ربائی سرمایه در یک گوشه از جامعه بدن انسان است که کل بدن را غارت میکند و به
تحلیل می برد . سرطان نماد امپریالیزم جان بشر مدرن است و لذا یک بیماری عصر امپریالیزم است و
امروزه حدود نیمی از مرگ ھای غیر طبیعی بواسطه انواع سرطانھا رخ می دھد و یکی از امراض
عمومی بشر مدرن است . سرطان یک بیماری حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحی
غده سرطانی یا بمباران آن بواسطه شیمی درمانی و اشعه رادیواکتیو ھم از بین نمیرود . سرطان
حاصل یک نوعی خاص از اندیشه و نگرش و زیستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادی میباشد
و نتیجه حرص ربائی برای ثروت اندوزی می باشد . در لفظ قرآنی سرطان حاصل اشد تکاثر پرستی
بشر است یعنی عدد پرستی و کمیّت پرستی . سرطان حاصل عصر حاکمیت حساب و ریاضیات بر
روان بشر است . در یک کلام سرطان بازتاب کثرت پرستی بشر است که به دو صورت پول پرستی و
شھرت پرستی بارز می شود .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176

مکتب اصالت اقتصاد

۹۲ بازديد
مکتب اصالت اقتصاد
(آنانکه از سنگ هم پست ترند)
 
مذھب جھانی بشر مدرن ھمان مذھب اصالت اقتصاد است . بشر مدرن اقتصادی ترین بشر کل تاریخ
است که حتی رستگاری روح خود را ھم درگرو اقتصاد و پول می داند. و این بدان معناست که بشر ھرگز
تا این حد احمق و دیوانه نبوده است. امروزه حتی علمای دینی ھم بر این باورند که بی پول نمیتوان به
خدا رسید و لذا اصل اول دین آنھا اینست : آنرا که معاش نیست معاد نیست !؟ در واقع امروزه ھمه
مارکسیست و ماتریالیست شده اند که کرسی خدا و اساس عرش او را ھم علم اقتصاد می دانند.
و براستی که چه نیکو گفت امام خمینی که « اقتصاد مال خر است »ھر چند که این سخن ایشان ھرگز
پخش و تکرار نشد. واقعیت اینست که حتی خر و گاو ھم براساس اقتصاد زندگی نمی کنند و اینست که
ھیچ گاو و خری از گرسنگی نمی میرد و دچار سوء تغذیه و زخم معده نمی شود مگر آنھائی که در اسارت
بشرند که بیچاره ھا از جنون بشری دچار جنون گاوی و خری شده اند که در حقیقت جنون بشری است
که به آنان سرایت کرده است . اقتصاد مذھب خر ھم نیست مذھب شیطان است که فقط به بشر تعلیم
داده شده است . بشر اقتصاد پرست مصداق این کلام خداست که : از حیوانات ھم پست ترند. و بلکه از
نباتات و حتی جمادات: آنانکه قلوبشان از سنگ ھم سخت تر است – قرآن- یعنی از جنس فولاد و بتون
است.
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 14

گزیده مطالب 1

۹۶ بازديد

 

چارلی چاپلین ( پیامبر خود - مسخرگی مدرن)
 
سینما ذاتاً بر بازیگری پدید آمده است و لذا « کمدی »نخستین سینمایی بود که پدید آمد که سلطانش  
چارلی چاپلین بود که خود سینما را ھم به بازی گرفت و مسخره کرد . ولی چارلی چاپلین یک خود –
مسخره آگاه و ھوشمند بود که این خود مسخرگی را مسخره کرد و ذاتش را در قلمرو تکنولوژی و مدرنیزم
آشکار کرد برخلاف کمدیھای بعد از او که به تقدیس خود مسخرگی پرداختند . او صادقترین و ھوشمندترین
سینماگر تاریخ سینماست . نبوغ چاپلین در درک و بازتاب مسخرگی نھفته در ذات مدرنیزم بود که او این
مسخرگی را در خودش آشکار کرد و این از عشق و ایثارش به حقیقت بود .
زندگی پس پردۀ سینمای چاپلین به غایت دردناک و حزن آور بود ھمانطور که زندگی ھمۀ دلقکھا چنین
است و بسیاری از آنان نھایتاً خود کشی می کنند ھمانطور که داستان نویسان مکتب طنز ھم دارای
ھمین خصوصیت ھستند مثل چخوف و ھدایت .
ھنر و ادبیات طنز تلخترین وجه ادراک بشر است که تلخترین حقایق را لباس خنده می پوشاند چرا که
تراژدی زندگی انسان حاصل بازیگری او با حقیقت خویشتن است . مثل نباتی که بھمراه تریاک مصرف می
شود .
چاپلین ، مضحک و نمایشی بودن ھمه ارکان تمدن مدرن را در سینمایش آشکار کرد بخصوص تکنولوژی،
دموکراسی و عشق را . او مثل اکثر نوابغ فرھنگی از فقر و محنت و ناکامی برخاست . او در عین حال به
نسبت شھرت عظیم خود یکی از فقیرترین سینماگر جھان بود . او با درک ذات این تمدن توانست به
ادراکی جھانی و عاطفی نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در ھیچ سینمایی تا این حد ھم ذات پنداری رخ
نداده است .
در ھیچ ھنرمندی در تاریخ ھنر مدرن تا این اندازه خنده و گریه به ھم نیامیخته است: خنده ایی گریه آور و
گریه ای خنده آور ! و این واضحترین بیان ماھیت این تمدن است : جدیتی مضحک و مضحکه ایی تراژیک !
سینما در زبان لاتین از مصدر «cine»به معنای کودکی ، بازیگری و لوده گی است که بیان ھویت ذاتی  
سینماست . و این ھویت فقط در سینمای چاپلین عیان است و لذا فقط سینمای چاپلین یک سینمای
واقعی و صادق است و زان پس بسوی تزویر رفته است و از ذاتش بیگانه شده و سینمای ضدسینماست
مثل سائر پدیده ھای مدرن . ھمانطور که امروزه جدی ترین و سرنوشت سازترین عامل در جھان اقتصاد و
سیاست ھمانا سینما ست یعنی مضحکترین پدیده فرھنگی رھبر و امام کل تمدن مدرن شده است و لذا
بشریت را شوخی شوخی به نابودی می برد .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 191
 
 
« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی 
 
پاستور پدر بھداشت مدرن و بنیانگزار جنون استریل کردن جھان بجای اینکه میکروبھا را نابود کند زندگی را
نابود کرد تا میکروبھا ھم ھمراه زندگی نابود شوند . و امروزه کل جھان طبیعت شبانه روز در حال
سمپاشی و استریل شدن و واکسینه گشتن است تا ھیچ میکروبی باقی نماند تا موجب بیماری انسان
شود . غافل از اینکه با تحلیل دادن قوۀ حیات ، میکروبھا تغییر ماھیت داده و با جھش ژنتیکی قدرتمند تر
گشتند و این فقط قوۀ حیات بود که تحلیل رفت و امپراطوری میکروبھا را ممکن ساخت و بر انسان مسلط
کرد . امروزه کل بھداشت و درمان مدرن کاری جز مسموم ساختن حیات بر روی زمین ندارد و این شیطان
نبرد با زندگی مبدّل به اساس پزشکی مدرن شده است و داروسازی مدرن کاری جز تولد سموم مھلکتر
ندارد و این جنگ با حیات است به قصد ادامه حیاتی مرگبار و مسموم با مرگ تدریجی . انسانھا از کودکی
با جنون واکسینه کردن مھد کشت میکروبھا شده و میوه جات از بدو شکوفائی با انواع سموم مھلک
آبیاری می شوند . نبرد با باکتریھا اصل اول دانش پزشکی گردیده است درحالیکه باکتریھا عناصر اوّلیه
پیدایش حیات بر روی زمین ھستند . این جنگ با زندگی نامش علم پزشکی است . امروزه با انواع مواد
شیمیایی و از طریق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعی در نابودی میکروبھا دارند در حالیکه میکروبھا
در حال دگردیسی ھستند و فقط زندگی در حال انقراض می باشد و بشر مدرن سموم را بجای غذا
مصرف می کند . و این غذای اھل دوزخ است که بقول قرآن سموم و چرک و خون و فسادند که بعنوان غذا
و دوا استفاده می شوند .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 206
 

نقش هنرها در زندگی

انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که

مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه

ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر و عبادات

نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و

احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به

موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم

شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود

بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند

ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل

و فضاحت بار می انجامد.

این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید

که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و

مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159

راز مرده پرستی و ذات کفر

مرده پرستی، بستر اصلی مذاھب کفر و شرک ونفاق بشر در تاریخ بوده است. این پرستش اموات چه

بصورت نژاد پرستی باشد و چه بصورت پرستش قبر اولیاء و قدیسین ، امر واحدی است . این ھمان مرگ

پرستی در قبال پشت کردن به زندگی و انسانھای زنده و مخصوصاً حق پرستان زنده می باشد . مرده

پرستی در ستم به زنده ھا بعنوان یک کفر و حماقت ، خودنمائی می کند واین ھمان پرستش خدای نابوده

در آنسوی آسمان است . ھمانطور که قرآن می گوید که کافران می گویند ما پیرو سنت پدران ھستیم و

خداوند را از جائی بسیار دور می خوانند . بنی اسرائیل قرنھا در انتظار ناجی خود بود و چون ظھور کرد او

را مصلوب کردند. پیامبر اسلام نیز بیانگر اراده و احکام « الله »  بود که قرنھا توسط اعراب به نام خوانده 

می شد ولی اعراب کمر به قتل او بستند . ما شیعیان نیز از صدر اسلام تاکنون پیرو ھمین سنت مرده

پرستی ھستیم زیرا امامان زنده را در صدر اسلام انکار کرده و تنھا گذاشتیم تا غیبت آغازشد و اینک غیبت

او را می پرستیم و نه حضور و ظھورش را . مسیحیت نیز صلیب مسیح را می پرستد و نه وجودش را .

یعنی او را ھمواره بر صلیب می خواھد .سائر مذاھب ھم کمابیش ھمین گونه اند . به ھمین دلیل مؤمنان

ھر مذھبی در زمان حیات خود تحت آزار و اتھام قرار دارند و فقط از مرده شان به نیکی یاد میشود. اینھم

بمعنای آن است که بشر ھمواره خدا را نابوده و نادیده می خواھد و لذا خداپرستی اش عین عدم پرستی

اوست. و این عدم پرستی مولّد تمدنی تماماً ویرانگر است . این بمعنای خصومت ذاتی انسان با خویشتن

است و این ذات کفر بشر است . و اینست که در قیامت کبری با ظھور جمال خدا، ھمه کافران آرزوی

نابودی می کنند و خود را در دوزخ سرنگون می سازند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 76
 

چه باید کرد !

تا زمانیکه بشر علت بدبختی ھایش را مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و امکانات و شرایط بیرونی

می داند ھیچ علاجی ندارد زیرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذکور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولی فقط

بر ابعاد و عمق وشدت بدبختی ھایش افزوده شد و ھر مشکل کوچکی مبدّل به درد بی درمانی گردید و

لذا نھایتاً متوسل به انواع خرافات جنون آمیز قدیمی و مدرن شده است یعنی به غایت جھل وجنون خود

متوسل گردیده و به دامش افتاده است.

قرون جدید دوران « چه باید کرد » ھای رنگارنگ بود که بر اساس آنھا انقلابات بزرگی پدید آمد ولی ھر 

انقلابی قلمرو پیدایش دردھای بی درمان جدیدی شد. حال اگر بخواھیم به دیده عقل و عبرت بنگریم

بایستی گفت که ھیچ کاری نباید کرد و ھیچ پروژه جدیدی برپا نکرد و بلکه بایستی باز ایستاد و بخود

بازگشت و سرنخ ھمه بدبختی ھا را در خود جستجو نمود: ایست خبردار!

باید به خویشتن بازگشت نه با حرف و شعار و شعر و حکایت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھای ادبی و

مدرسه ای . بلکه بایستی به خود واقعی و محسوس خود بازگشت. بایستی از غیر خود مأیوس شد تا

بتوان خود را جدی نگریست. ھمه بدبختی ھا محصول دور شدن و بیگانگی و نسیان بشر نسبت بخویشتن

بوده است که مدرنیزم این بیگانگی را به غایت رسانید و آنچه که قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. این

دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش می باشد. و امروزه بشر در غایت جھل و جنونی بسر می برد

که لباس علم و پیشرفت و مدنیت به تن نموده است. نخست باید به این جھل و جنون خود اعتراف نمود.

این نخستین کار است.

باید کاری با خویشتن نمود و دست از سر دیگران برداشت. و این گام دوّم است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 81
 

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در عرفان اسلامی ھمواره به لحاظ ماھیت باطنی و معنوی تعریف شده است و تقریباً ھیچ

نشان و آدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه زیستی

دارد.

انسان کامل انسانی است که در ھستی نقد ، غنوده و آسوده و راضی است . انسان کامل مظھر احدیت

در میان مردم است پس یگانه و تک رو است . و نیز مظھر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی

انسانی کاملاً فقیر است . و از قلمرو بستگی ھای تاریخی و نژادی خارج است پس تنھاست. و بی نیاز از

آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو ھیچ ایدئولوژی و حزب و گروه آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی

به ھستی خویش است . و در مرحله آخر بی ھمتاست و لذا انگشت نما و یگانه و غیر قابل تقلید است

ھمانطور که تقلید ھیچ چیزی و کسی را ھم نمی کند. و در عین حال در قلمرو معرفت با کل جھان و

جھانیان در صلح است و با کسی جدالی ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه میباشد

و حلال مشکلات و حامی ھر کسی که بخواھد از یوغ ستم و بندگی رھا شود.

بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا

تاریخ را زیر نظر دارد و عواقب جامعه بشری و ھر حرکت اجتماعی را می بیند. و لذا در میان مردم به

لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل بدلیل صفات مذکورش انسانی فوق علمی و ماورای

تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد و سیاست ودموکراسی و ھنر و ایدئولوژیھاست . انسان کامل ھمان

انسان آرمانی است که واقع گردیده است.و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 87
 

عشق یعنی چه؟

عشق طبق تعریف که در قلمرو عمل فقط با ایثارمعین می شود چیزی جز عشق خوبی به بدی نیست .

که ازلیت این عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد که عشق وجود به عدم بوده است.

عشق خوبی به خوبی ، دیگر عشق نیست بلکه عدالت و انصاف و تجارت است . و بقول حضرت

مسیح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را ھنری نیست .

عشق آدم خوب به بدھا، عشق عارف به جاھل، عشق قوی به ضعیف و .... عشق واقعی است و گوھره

الھی است و دارای ذات خلاقه می باشد و موتور محرکه تکامل محسوب می شود. عشق یعنی نیک

بینی بدترین آدمھا. یک عاشق اگر بر این حقیقت نھان آگاه نباشد نھایتاً از عشق خود توبه می کند و از

معشوق انتقام می ستاند. عشق غریزی مرد به زن ھم اگر دارای این خود آگاھی نباشد عاقبتی فجیع

دارد.

بزرگترین قدرت خلاقه عشق اینست که تحت الشعاع نور عشق، بدھا، خوب دیده می شوند و زشت ھا

ھم زیبا می گردند و بدینگونه است که انسان و جھان در مقابل نگاه عاشق بسوی کمال میرود. معشوق

نیز تحت چنین نگاھی است که به غیرت می آید و به سمت خوبی و زیبائی حرکت می کند. آرایش و

خودآرائی صوری زن در مقابل نگاه عاشقش کمترین نوع این حرکت است. آدم بدی که فقط یکبار خوب

دیده شد باور می کند که می تواند خوب باشد و این کمترین معجزه عشق است که نیکوکاری را احیاء

می کند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 109
 
زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)
 
آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون و کلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند وھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ......   این مکتب« ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 118
 
 

فرق تحقیر و انتقاد

در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما

ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و

توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص

فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد

و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول

مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در

اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.

نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا

دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی

نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز

است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض

فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و

عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به 

تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و

تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود 

بکوبیم.

آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121