عجائب خودشناسی
ھر که خود را فھم کند ھمه را فھم می کند زیرا ھمه انسانھا از نفس واحده اند .
ھر که خود را فھم کند خدا را ھم فھم می کند زیرا خداوند ذات خود است .
ھر که خود را فھم کند از سائر علوم بی نیاز می شود زیرا ھمه علوم از خودشناسی اند.
ھر که خود را فھم کند ھمه را دوست می دارد زیرا ھمه را ھمچون خود می بیند.
ھر که خود را فھم کند دروغ نمی گوید زیرا دروغ محصول نیاز است و او بی نیاز .
ھر که خود را فھم کند فریب نمی خورد زیرا به صدق رسیده است.
ھر که خود را فھم کند در خود قرار می گیرد و از دریوزه گی و دربدری می رھد.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ج چهارم ص224
خودشناسی گناه (فلسفه گناه)
گناه و پلیدی در عرصه تعریف بکلی متفاوت است از عرصه عمل خویشتن . یعنی ھر آنچه را که ھر کسی
در نفس عمل خود به حساب بزرگواری و قداست و ایثار و عظمت خود می آورد اتفاقاً ھمان گناھان و
پلیدی نفس اوست یعنی درست آنجائی که خود را کاملاً به لحاظ ذھنی حق بجانب می داند. اگر چنین
نبود اصلاً امری بنام خودفریبی و شیطنت و غرور معنا نمی داشت و آدمی برای تربیت و تزکیه نفس خود
به ھیچ استاد و مرادی و امامی نیاز نمی داشت زیرا ھمه آدمھا طبق وراثت فرھنگی و آموزه ھای
اخلاقی فرق نیک و بد را می دانند و ھمین دانائی کفایت می کرد.
آدمی تا گناھان را برای ذھن خود توجیه وتقدیس نکند مرتکب آنھا نمی شود و به آنھا ادامه نمی دھد .
آنچه را که ھر کسی در ذھن خود مترادف مظلومیت خود می داند دقیقاً ھمان ظالمیت اوست. آنچه را که
ایثار خود می خواند ھمان تجاوز اوست.
و آنچه را که ناحقی دیگران نسبت بخود می خواند حق اوست. و آنچه را که عقل و ایمان خود می پندارد
جھل و کفر اوست و........ اگر چنین نبود اینک قرنھا بود که زمین مبدل به بھشت موعود شده بود زیرا
ھمه طبق تعریف و آموزه ھای دینی فرق گناه وصواب و راست و دروغ و باید و نباید را می دانند.
اگر چنین نبود اصلاً امر به خودشناسی مسئله ای مھمل می بود. آنچه که گناه نامیده می شود ھمان
چیزی است که ھر کسی در ذھنش آنرا « من » می نامد. و این « من » کارخانه تبدیل گناه به صواب و دروغ
به راست است. و لذا خودشناسی تماماً فریب شناسی است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 79
پیروزی بزرگ
علی (ع) می فرماید: « یأس پیروزی بزرگ است ». گوئی بکام رسیدگیھا جملگی پیروزیھای حقیرند و
فقط ناکامی و یأس حاصل از آن پیروزی بزرگ است . چرا؟ زیرا انسان آنگاه که از ھمه کس و ھمه چیز و
جھان بیرونش مأیوس شد تازه بخودش میرسد و این آستانه پیروزی عظیم است ھمانطور که
خودشناسی ھم علم اعظم است . آدمی ھر چه که زودتر از غیر خود مأیوس شود زودتر به غایت دنیا و
آستانه آخرت رسیده است و مابقی عمرش را با خود زندگی می کند و خود را می آزماید . یعنی خود
آزمونگر را می آزماید و این ھمان عرصه شناخت شناسی است و در این عرصه آدمی بتازگی علت
ناکامیھا و شکست ھای گذشته را درک می کند زیرا در می یابد که او ھرگز نمی دانسته که چه می
خواھد زیرا خواسته ھایش از خود او نبوده بلکه خواسته ھا از دیگران به او القا شده است . او ھرگز
خودش نبوده است او ھمواره غیر بوده و دیگران در او و به جای او زیسته اند به ھمین دلیل ھیچ امری او
را راضی نکرده است زیرا خود او گم بوده است و حالا خود را یافته است و میخواھد بداند که چه میخواھد
. ولی ھر چه که بیشتر در خود تأمل می کند می بیند که براستی ھیچ چیزی نمی خواھد که ارزش آنرا
داشته باشد تا خود را به زجر و عذاب افکند فقط یک حداقل معیشت است که بھر طریقی به آسانی می
آید و نیاز به جان کندن نیست . لذا او خود را بکام رسیده و پیروز می یابد و مجال این را پیدا می کند تا
چیزی برتر از این دنیا بخواھد که جاودانه باشد . او تازه این مجال را یافته که به بعد از این جھان فکر کند
به معنای حیات و ھستی و علت آمدن و رفتن . این پیروزی معنای انسان است و انسانیت .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 188
تصمیم به خودکشی