عشق مرد

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

شرح اسمای الهی - عشق مرد و زن

۳۴ بازديد

عشق مرد و زن
103- ال عاشق لا است یعنی هو عاشق هی است یعنی مرد عاشق زن است و لذا معرف و هستی بخش اوست. زیرا هیچ زنی بدون عشق یک مرد دارای هویت و احساس وجودی نیست.

104- و زن ، عاشق این عشق مرد بخویش است و این را عشق می نامد و لذا خود را عاشق می خواند. و این اساس مالیخولیای زن در تاریخ بوده است. و مرد هم در عشقش به زن، قصد تصاحب و بندگی او را داشته است و بدین طریق از عشقش ساقط شده است زیرا به کامش نرسیده است.

 

از کتاب  خداشناسی امامیه ( شرح اسمای الهی) جلد اول

158- کتاب صوتی (1) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (2) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (3) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (4) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (5) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (6) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (7) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (8) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (9) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (10) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (11) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (12) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (13) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (14) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (15) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (16) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (17) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (18) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (19) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (20) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (21) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (22) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (23) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (24) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب صوتی (25) خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

158- کتاب خداشناسی امامیه جلد۱ (امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی) - ۱۳۹۳ (۱ Quranic Theosophy)

 

 

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

عشق آخرالزمانی مرد

۳۷ بازديد

عشق آخرالزمانی

15- «عشق بازی» اساسی ترین اصطلاح و لفظی است که روح تمدن مدرن را بیان می کند. بازی با عشق. نمایش عشق، تظاهر به عشق وو...

 

16- هر چه میخواهی می دهم تا تظاهر کنی که عاشق منی و عشق مرا باور کنی: اینست حرف آخر انسان آخرالزمان که زمان خود را در نیافته است زیرا از حضور خداوند بی خبر و بیگانه است.

 

17- جهان مدرن در یک کلمه عرصه اثبات عشقی است که نیست. و کل تلاش مرد مدرن برای اینست که عشق خود را به زن بباوراند تا او هم عاشقش گردد. و لذا عاقبت هر رابطه ای ترازیک است زیرا هرگز چنین امری نه ثابت می شود و نه باور می گردد.

 

18- اتفاقاً مرد مدرن آخرالزمانی عاشقترین مرد تاریخ بشر است زیرا تنهاترین مرد تاریخ است زیرا مرد آخرالزمانی است و دلش خدا را می بیند و او را می طلبد و صاحب دل، منظور دل خود را نمی فهمد و لذا به دنبال زنان براه می افتد و عشق دلش به خداوند را به زنان نسبت می دهد و زنان هم حق دارند که باور نکنند زیرا خود را مخاطب این عشق آتشین نمی یابند و لذا مستمراً بر نرخ وصال خود می افزایند: مهریه های نجومی!

 

 

از کتاب حکمت نوری 

83 کتاب صوتی (20) حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

83-  کتاب صوتی (21) حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

83-  کتاب حکمت نوری (اشراق) - ۱۳۸۷ (Elightening Wisdom)

دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: khodshenasi4@

 

 نشانی آپارات : aparat.com/bihamta95

قمار عظیم

۵۸ بازديد
نکند اصلاً آن طرف خبری نباشد!
 
۹- بی تردید معامله با خدا بخصوص معامله تمام وجودی با او، خبر از قمار و خطری عظیم دارد که نکند آنطرف معامله زیر قولش بزند (خدا و رسول) و نکند اصلاً آنطرف خبری نباشد و نکند اصلاً خدائی نباشد و قیامتی در کار نباشد و نکند ... که اصلاً این رسولی قلابی باشد: «هر کس به دعوت کننده الهی (رسولان محمدی و علیین)پاسخی مثبت ندهد هرگز از عذاب خدا رهائی ندارد و یاوری نمی یابد و چنین کسی در گمراهی آشکار است.» احقاف ۳۲- زیرا همواره خداوند کسانی را به سوی مردم می فرستد تا از نزدش با مردم تجارت بین خود و خدا را منعقد نمایند. پس وای به کسانی که می گویند: «اصلاً کسی از نزد او به سوی ما نیامده است که این ضلالت کبیر است.» ملک ۹-
استاد علی اکبر خانجانی
کتاب خداشناسی امامیه جلد پنجم ص ۷۳۰

حماقت مردانه و مکر زنانه

۷۸ بازديد

حماقت مردانه و مکر زنانه

" مرد مظهر عقل و زن مظهر عشق است " : به نظر ما دروغ و تهمت و جهل و سوء تفاهمی بزرگتر از این پدید نیامده است. پذیرش این ادعا از جانب مرد بزرگترین نشانه حماقت مردانه و از جانب زن هم بزرگترین نشانه مکر زنانه است. زیرا کل مکر زنانه محصول تجاهل اوست و عین تجاهل اوست.

....

این زن است که مظهر عقل است ولی عموماً از عقل خود بر علیه مرد استفاده می کند و این همان مکر اوست که به نوعی حق او نیز در قبال قلدری مرد هم محسوب می شود هر چند که در بلند مدت به ضرر خود زن است و چه بسا به مکر خود مبتلا می گردد و به جنون می گراید که این عذاب مکر او می باشد. مکرش با عقلش، عقلی که در او نقد است.

 

استاد علی اکبر خانجانی

کتاب فلسفه وجودی مرد ص ۵۶

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

۸۳ بازديد

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

 

در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معنا و ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .

و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و بکارت است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آخرالزمان ھمان به آخر رسیدن عمر تاریخی عشق و بکارت و لذا اخلاق و شریعت است .

بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از بکارت( ماقبل تاریخ) ، تاریخ بکارت ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد بکارت ( آخرالزمان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با انھدام عشق و عصمت ( بکارت ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آخرالزمان که ناجی عشق و عصمت است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از قلمرو کور غرایز خارج شود.

 

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

 

https://t.me/ensanchist

بازیهای عاطفی بشر (عشقباری )

۷۴ بازديد

بازیهای عاطفی بشر (عشقباری )

(بازی با خدا)

دل دیگران را بدست آوردن و با آن جھت منافع خصوصی استفاده کردن نه تنھا یکی از پلید ترین عمل

انسان در زندگیست و ھمه عذابھای عظیم بشر در جھان از ھمین بابت است زیرا این بازی و سوء

استفاده از خانه خدا در وجود انسان است زیرا دل آدمی خانه خداست و منظر او در انسان.

این بازیھا در روابط خانواده گی البته امری بس رایج و عادی است . کاری که زن و شوھر نسبت به

یکدیگر می کنند و یا با فرزندانشان و متقابلاً. این ھمه جرقه ھای آتش دوزخ در حریم خانواده است .

بازی با خدا مولد آتش دوزخ است.

نوع دیگر این بازی در قلمرو دوستی ھاست که عموماً به عواقبی تراژیک میرسد. و اما کلانترین نوع

بازی آنست که دولتمردان و رھبران با ملل و پیروان خود انجام می دھند وگاه قومی را به آتش می

کشند و خود نیز در آن می سوزند. البته آنکه به غیر خدا و اولیای او دل می دھد به ھمان میزان

گناھکار است.

بدست آوردن دل البته کار سختی نیست و به شیوه ھای متفاوت حاصل می آید و گاه میتوان با یک

استکان چای این کار را انجام داد ولی نگھداری آن برای ھمیشه کار انگشت شماران است.

دلبری از ھنرھای ذاتی زنان است و لذا بیشترین پلیدی را در این جماعت شاھیدم که عرصه پیدایش

عمده عداوتھا و دوزخھاست و نھایتاً زنان را به فحشاء میکشاند که اشد عذاب است. این ھمان بازی

با عشق است : عشق بازی؟ دل خانه خدا در بشر است و فقط می توان باادای حقوق و حدود الھی

براستی دلی را به تمام و کمال بدست آورد و از آن حراست کرد و در آن خانه صاحبش را یافت. و این

اجر این ھنر عظیم در انسان است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 109

راز عشق مرد به زن

۱۱۹ بازديد
راز عشق مرد به زن
 
در زن چه چیزی است که مرد را اینسان مجذوب و مفتون و دیوانه می سازد . نیاز جنسی فقط اوّلین
صفحه از کتاب عشق زناشوئی است که بزودی باطل می شود ولی این ابتلاء و نیاز روانی مستمراً
شدید تر و عمیق تر می گردد . این چه راز و نیازی است . در خلقت ازلی حوا از بطن چپ مرد یعنی از
سینه مرد خلق شده است . در واقع زن جمال دل مرد بعنوان کانون اراده و حیات اوست. لذا عشق
مرد به زن عشق او به قلب خویشتن است و عرصه غایت خود پرستی مرد است . و مرد حق ندارد
مرید ارادۀ خود شود بلکه بایستی اراده اش را تحت فرمان عقل و ایمان و معرفت قرار دھد و تسلیم
ارادۀ خداوند نماید . مرد بایستی زن را دوست بدارد و این واقعه ای اجتناب ناپذیر و بر حق است و
ھمان حب نفس است ولی نبایستی از نفس خود اطاعت کند زیرا عین کفر است و اینست که اطاعت
مرد از زن بدون شک موجب کفر و فساد و تبھکاری می شود .
و اینست راز ولایت زناشوئی و سرّ اطاعت زن از مرد . این ھمان اطاعت ارادۀ مرد از ارادۀ خداست .
مؤمن ترین مردان ھم در اطاعت از زن خود کافر و تباه شده اند . و مرد حتّی اگر خودش کافر باشد در
جریان به طاعت کشیدن زن تحت امر خودش مجبور است که به راه عقل و دین و وجدان برود زیرا زن
حاضر نیست که از مفاسد و کفر مردش تبعیت کند . زن نیز در اطاعت مؤمنانه از مرد است که دارای
اراده می شود زیرا مرد ظرف ارادۀ اوست .اینست که تکلیف نھائی دین زن و مرد در امر ولایت
زناشوئی تعیین می شود . مردی که از ارادۀ زنش پیروی نکند و زنی که از ارادۀ عقلانی مردش پیروی
کند این دو به راه ھدایت می روند و سعادتمند می شوند . زن اگر مؤمنه ھم باشد خواه ناخواه دشمن
آشکار ایمان و عقل مرد است و این قانون الھی در خلقت است که در قرآن ھم مذکور است .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 43

زن چیست؟

۱۰۰ بازديد
زن چیست؟
 
زن ، محبوب مرد است یعنی مقصود ذاتی اوست و عین جمال ذات اوست ھمانطور که در خلقت ازلی ھم
از باطن آدم پدید آمده است . عشق مرد به زن ، عشق او به خویشتن خویش است . و لذا مقصود ذاتی
عشق مرد به زن ھمانا تصاحب مطلق اوست تا آن حد که او را خویشتن خویش و عین ذات خویش نماید .
مرد بکام رسیده ،چنین مردی است . زن ھمان خدای زمین مرد است . ناز زن نسبت به مرد مظھر بی
نیازی خدا نسبت به مخلوق ( آدم ) است . و ناکامی مرد در تصاحب زن عین ناکامی مخلوق در تصاحب
خالق خویش است .
زن پرستی از جنس خدا پرستی است ولی خدا پرستی کافرانه . ولی تا این پرستش به غایت خود
نرسیده و به کمال ناکامی نرسد پرستش مؤمنانه آغاز نمی شود و آن پرستش خدای خود در خویشتن
است . و فقط در چنین ناکامی محض و نومیدی از معبود دنیوی است که آدم بخویشتن خویش در دل
خویش رجوع می کند یعنی به کانون عشق و به عشق آنکه در دل عاشق است . این عاشق ھمان
خداست که مرد را به پرستش زن کشانیده است تا در دنیا ناکام سازد و به جستجوی معبود ازلی و ابدی
در خویشتن برآید . زن جمال کفر مرد است و لذا مرد عاشق بر ضد دل خویش می شود . و لذا ھمواره زن
محبوب دشمن تمام و کمال دل مرد است یعنی دشمن ایمان اوست . و اراده ذاتی مرد در تسلط بر زن
ھمانا ارادۀ مسلط شدن بر کفر خویش است . و مرد یا بایستی بر زن محبوب خود کاملاً مسلط شود و او
را مرید خود سازد در غیر اینصورت ایمانش را از دست میدھد .
 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 172

بد بخت ترین زنان کیستند ؟

۹۴ بازديد
بد بخت ترین زنان کیستند ؟
 
*کسانی که محبت مرد را دلیل عظمت خود می پندارند.
 
*کسانی که محبت مرد را جنون او می پندارند .
 
*کسانی که محبت مرد را بر علیه او بکار می گیرند .
 
*کسانی که محبت مرد را به پول محک می زنند .
 
*کسانی که محبت مرد را انکار می کنند تا به آن پاسخ گو نباشند .
 
*کسانی که محبت مرد را به سخره می گیرند.
 
*کسانی که محبت مرد را به خدمت بلھوسی خود می گیرند .
 
*کسانی که محبت مرد را دلیل نیازش می پندارند .
 
*کسانی که محبت مرد را در رختخواب تحقیر میکنند .
 
*کسانی که محبت مرد را چاپلوسی میدانند.
 
*کسانی که محبت مرد را در فرزندان خود نابود می کنند .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 34

گزیده مطالب 1

۹۶ بازديد

 

چارلی چاپلین ( پیامبر خود - مسخرگی مدرن)
 
سینما ذاتاً بر بازیگری پدید آمده است و لذا « کمدی »نخستین سینمایی بود که پدید آمد که سلطانش  
چارلی چاپلین بود که خود سینما را ھم به بازی گرفت و مسخره کرد . ولی چارلی چاپلین یک خود –
مسخره آگاه و ھوشمند بود که این خود مسخرگی را مسخره کرد و ذاتش را در قلمرو تکنولوژی و مدرنیزم
آشکار کرد برخلاف کمدیھای بعد از او که به تقدیس خود مسخرگی پرداختند . او صادقترین و ھوشمندترین
سینماگر تاریخ سینماست . نبوغ چاپلین در درک و بازتاب مسخرگی نھفته در ذات مدرنیزم بود که او این
مسخرگی را در خودش آشکار کرد و این از عشق و ایثارش به حقیقت بود .
زندگی پس پردۀ سینمای چاپلین به غایت دردناک و حزن آور بود ھمانطور که زندگی ھمۀ دلقکھا چنین
است و بسیاری از آنان نھایتاً خود کشی می کنند ھمانطور که داستان نویسان مکتب طنز ھم دارای
ھمین خصوصیت ھستند مثل چخوف و ھدایت .
ھنر و ادبیات طنز تلخترین وجه ادراک بشر است که تلخترین حقایق را لباس خنده می پوشاند چرا که
تراژدی زندگی انسان حاصل بازیگری او با حقیقت خویشتن است . مثل نباتی که بھمراه تریاک مصرف می
شود .
چاپلین ، مضحک و نمایشی بودن ھمه ارکان تمدن مدرن را در سینمایش آشکار کرد بخصوص تکنولوژی،
دموکراسی و عشق را . او مثل اکثر نوابغ فرھنگی از فقر و محنت و ناکامی برخاست . او در عین حال به
نسبت شھرت عظیم خود یکی از فقیرترین سینماگر جھان بود . او با درک ذات این تمدن توانست به
ادراکی جھانی و عاطفی نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در ھیچ سینمایی تا این حد ھم ذات پنداری رخ
نداده است .
در ھیچ ھنرمندی در تاریخ ھنر مدرن تا این اندازه خنده و گریه به ھم نیامیخته است: خنده ایی گریه آور و
گریه ای خنده آور ! و این واضحترین بیان ماھیت این تمدن است : جدیتی مضحک و مضحکه ایی تراژیک !
سینما در زبان لاتین از مصدر «cine»به معنای کودکی ، بازیگری و لوده گی است که بیان ھویت ذاتی  
سینماست . و این ھویت فقط در سینمای چاپلین عیان است و لذا فقط سینمای چاپلین یک سینمای
واقعی و صادق است و زان پس بسوی تزویر رفته است و از ذاتش بیگانه شده و سینمای ضدسینماست
مثل سائر پدیده ھای مدرن . ھمانطور که امروزه جدی ترین و سرنوشت سازترین عامل در جھان اقتصاد و
سیاست ھمانا سینما ست یعنی مضحکترین پدیده فرھنگی رھبر و امام کل تمدن مدرن شده است و لذا
بشریت را شوخی شوخی به نابودی می برد .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 191
 
 
« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی 
 
پاستور پدر بھداشت مدرن و بنیانگزار جنون استریل کردن جھان بجای اینکه میکروبھا را نابود کند زندگی را
نابود کرد تا میکروبھا ھم ھمراه زندگی نابود شوند . و امروزه کل جھان طبیعت شبانه روز در حال
سمپاشی و استریل شدن و واکسینه گشتن است تا ھیچ میکروبی باقی نماند تا موجب بیماری انسان
شود . غافل از اینکه با تحلیل دادن قوۀ حیات ، میکروبھا تغییر ماھیت داده و با جھش ژنتیکی قدرتمند تر
گشتند و این فقط قوۀ حیات بود که تحلیل رفت و امپراطوری میکروبھا را ممکن ساخت و بر انسان مسلط
کرد . امروزه کل بھداشت و درمان مدرن کاری جز مسموم ساختن حیات بر روی زمین ندارد و این شیطان
نبرد با زندگی مبدّل به اساس پزشکی مدرن شده است و داروسازی مدرن کاری جز تولد سموم مھلکتر
ندارد و این جنگ با حیات است به قصد ادامه حیاتی مرگبار و مسموم با مرگ تدریجی . انسانھا از کودکی
با جنون واکسینه کردن مھد کشت میکروبھا شده و میوه جات از بدو شکوفائی با انواع سموم مھلک
آبیاری می شوند . نبرد با باکتریھا اصل اول دانش پزشکی گردیده است درحالیکه باکتریھا عناصر اوّلیه
پیدایش حیات بر روی زمین ھستند . این جنگ با زندگی نامش علم پزشکی است . امروزه با انواع مواد
شیمیایی و از طریق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعی در نابودی میکروبھا دارند در حالیکه میکروبھا
در حال دگردیسی ھستند و فقط زندگی در حال انقراض می باشد و بشر مدرن سموم را بجای غذا
مصرف می کند . و این غذای اھل دوزخ است که بقول قرآن سموم و چرک و خون و فسادند که بعنوان غذا
و دوا استفاده می شوند .
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 206
 

نقش هنرها در زندگی

انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که

مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه

ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر و عبادات

نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و

احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به

موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم

شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود

بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند

ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل

و فضاحت بار می انجامد.

این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید

که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و

مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159

راز مرده پرستی و ذات کفر

مرده پرستی، بستر اصلی مذاھب کفر و شرک ونفاق بشر در تاریخ بوده است. این پرستش اموات چه

بصورت نژاد پرستی باشد و چه بصورت پرستش قبر اولیاء و قدیسین ، امر واحدی است . این ھمان مرگ

پرستی در قبال پشت کردن به زندگی و انسانھای زنده و مخصوصاً حق پرستان زنده می باشد . مرده

پرستی در ستم به زنده ھا بعنوان یک کفر و حماقت ، خودنمائی می کند واین ھمان پرستش خدای نابوده

در آنسوی آسمان است . ھمانطور که قرآن می گوید که کافران می گویند ما پیرو سنت پدران ھستیم و

خداوند را از جائی بسیار دور می خوانند . بنی اسرائیل قرنھا در انتظار ناجی خود بود و چون ظھور کرد او

را مصلوب کردند. پیامبر اسلام نیز بیانگر اراده و احکام « الله »  بود که قرنھا توسط اعراب به نام خوانده 

می شد ولی اعراب کمر به قتل او بستند . ما شیعیان نیز از صدر اسلام تاکنون پیرو ھمین سنت مرده

پرستی ھستیم زیرا امامان زنده را در صدر اسلام انکار کرده و تنھا گذاشتیم تا غیبت آغازشد و اینک غیبت

او را می پرستیم و نه حضور و ظھورش را . مسیحیت نیز صلیب مسیح را می پرستد و نه وجودش را .

یعنی او را ھمواره بر صلیب می خواھد .سائر مذاھب ھم کمابیش ھمین گونه اند . به ھمین دلیل مؤمنان

ھر مذھبی در زمان حیات خود تحت آزار و اتھام قرار دارند و فقط از مرده شان به نیکی یاد میشود. اینھم

بمعنای آن است که بشر ھمواره خدا را نابوده و نادیده می خواھد و لذا خداپرستی اش عین عدم پرستی

اوست. و این عدم پرستی مولّد تمدنی تماماً ویرانگر است . این بمعنای خصومت ذاتی انسان با خویشتن

است و این ذات کفر بشر است . و اینست که در قیامت کبری با ظھور جمال خدا، ھمه کافران آرزوی

نابودی می کنند و خود را در دوزخ سرنگون می سازند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 76
 

چه باید کرد !

تا زمانیکه بشر علت بدبختی ھایش را مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و امکانات و شرایط بیرونی

می داند ھیچ علاجی ندارد زیرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذکور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولی فقط

بر ابعاد و عمق وشدت بدبختی ھایش افزوده شد و ھر مشکل کوچکی مبدّل به درد بی درمانی گردید و

لذا نھایتاً متوسل به انواع خرافات جنون آمیز قدیمی و مدرن شده است یعنی به غایت جھل وجنون خود

متوسل گردیده و به دامش افتاده است.

قرون جدید دوران « چه باید کرد » ھای رنگارنگ بود که بر اساس آنھا انقلابات بزرگی پدید آمد ولی ھر 

انقلابی قلمرو پیدایش دردھای بی درمان جدیدی شد. حال اگر بخواھیم به دیده عقل و عبرت بنگریم

بایستی گفت که ھیچ کاری نباید کرد و ھیچ پروژه جدیدی برپا نکرد و بلکه بایستی باز ایستاد و بخود

بازگشت و سرنخ ھمه بدبختی ھا را در خود جستجو نمود: ایست خبردار!

باید به خویشتن بازگشت نه با حرف و شعار و شعر و حکایت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھای ادبی و

مدرسه ای . بلکه بایستی به خود واقعی و محسوس خود بازگشت. بایستی از غیر خود مأیوس شد تا

بتوان خود را جدی نگریست. ھمه بدبختی ھا محصول دور شدن و بیگانگی و نسیان بشر نسبت بخویشتن

بوده است که مدرنیزم این بیگانگی را به غایت رسانید و آنچه که قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. این

دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش می باشد. و امروزه بشر در غایت جھل و جنونی بسر می برد

که لباس علم و پیشرفت و مدنیت به تن نموده است. نخست باید به این جھل و جنون خود اعتراف نمود.

این نخستین کار است.

باید کاری با خویشتن نمود و دست از سر دیگران برداشت. و این گام دوّم است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 81
 

انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در عرفان اسلامی ھمواره به لحاظ ماھیت باطنی و معنوی تعریف شده است و تقریباً ھیچ

نشان و آدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولاً در جامعه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه زیستی

دارد.

انسان کامل انسانی است که در ھستی نقد ، غنوده و آسوده و راضی است . انسان کامل مظھر احدیت

در میان مردم است پس یگانه و تک رو است . و نیز مظھر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی

انسانی کاملاً فقیر است . و از قلمرو بستگی ھای تاریخی و نژادی خارج است پس تنھاست. و بی نیاز از

آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو ھیچ ایدئولوژی و حزب و گروه آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی

به ھستی خویش است . و در مرحله آخر بی ھمتاست و لذا انگشت نما و یگانه و غیر قابل تقلید است

ھمانطور که تقلید ھیچ چیزی و کسی را ھم نمی کند. و در عین حال در قلمرو معرفت با کل جھان و

جھانیان در صلح است و با کسی جدالی ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه میباشد

و حلال مشکلات و حامی ھر کسی که بخواھد از یوغ ستم و بندگی رھا شود.

بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا

تاریخ را زیر نظر دارد و عواقب جامعه بشری و ھر حرکت اجتماعی را می بیند. و لذا در میان مردم به

لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل بدلیل صفات مذکورش انسانی فوق علمی و ماورای

تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد و سیاست ودموکراسی و ھنر و ایدئولوژیھاست . انسان کامل ھمان

انسان آرمانی است که واقع گردیده است.و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 87
 

عشق یعنی چه؟

عشق طبق تعریف که در قلمرو عمل فقط با ایثارمعین می شود چیزی جز عشق خوبی به بدی نیست .

که ازلیت این عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد که عشق وجود به عدم بوده است.

عشق خوبی به خوبی ، دیگر عشق نیست بلکه عدالت و انصاف و تجارت است . و بقول حضرت

مسیح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را ھنری نیست .

عشق آدم خوب به بدھا، عشق عارف به جاھل، عشق قوی به ضعیف و .... عشق واقعی است و گوھره

الھی است و دارای ذات خلاقه می باشد و موتور محرکه تکامل محسوب می شود. عشق یعنی نیک

بینی بدترین آدمھا. یک عاشق اگر بر این حقیقت نھان آگاه نباشد نھایتاً از عشق خود توبه می کند و از

معشوق انتقام می ستاند. عشق غریزی مرد به زن ھم اگر دارای این خود آگاھی نباشد عاقبتی فجیع

دارد.

بزرگترین قدرت خلاقه عشق اینست که تحت الشعاع نور عشق، بدھا، خوب دیده می شوند و زشت ھا

ھم زیبا می گردند و بدینگونه است که انسان و جھان در مقابل نگاه عاشق بسوی کمال میرود. معشوق

نیز تحت چنین نگاھی است که به غیرت می آید و به سمت خوبی و زیبائی حرکت می کند. آرایش و

خودآرائی صوری زن در مقابل نگاه عاشقش کمترین نوع این حرکت است. آدم بدی که فقط یکبار خوب

دیده شد باور می کند که می تواند خوب باشد و این کمترین معجزه عشق است که نیکوکاری را احیاء

می کند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 109
 
زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)
 
آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون و کلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند وھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ......   این مکتب« ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 118
 
 

فرق تحقیر و انتقاد

در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما

ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و

توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص

فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد

و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول

مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در

اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.

نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا

دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی

نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز

است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض

فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و

عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به 

تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و

تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود 

بکوبیم.

آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121