نمایش

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

یگانگی

۵۷ بازديد

یگانگی

0+1+31- عشق و عقل نمایشی کوتاه برای همسر است و نمایشی بس شاقه. لذا عمر زناشوئی ها بس کوتاه است الا اینکه هر دو دست از عشق و عقل بردارند و فاسق و دیوانه شوند ... اینست یگانگی!

 

0+1+32- بشر در طی هزاران سال نمایش عشق و عقل و وفا و وجدان بالاخره خسته و هلاک شد و تصمیم گرفت مدرن شود... اینست یگانگی!

0+1+34- هیچکس نمی تواند به موقعش حرفش را بزند زیرا زمان به آخر رسیده است لذا هیچکس حرفی نمی زند الا اینکه نادم می شود. و اینست که همه حرفها مسخره است و جز حرفهای مسخره (طنز) شنونده ای ندارد... اینست یگانگی!

 

0+1+37- هر عملی رسوا کننده خدا نبودن بشر است. بدین گونه خدا شناخته و معرفی می شود در بشر... اینست یگانگی!

0+1+42- کسی که خودکشی می کند کسی را سراغ دارد که می داند با این کارش او را دوست خواهد داشت ... اینست یگانگی!

 

0+1+33- آنکه یگانگی را فهم و تصدیق کند می تواند خودش را فهم و تصدیق کند و یگانه باشد در غیر اینصورت دوگانه است در هیکلی یگانه ... اینست یگانگی!

 

0+1+58- کسی که فنا را دوست نداشته باشد خدا را دوست ندارد و از خودش نیز بیگانه و بیزار است ... اینست یگانگی!

0+1+66- آنکه شاکی از هستی خویش است مریض (راضی شده) می شود تا راضی شود به نیستی خویش ... اینست یگانگی!

 

از کتاب یگانه تألیف استاد علی اکبر خانجانی

 

دانلود همه کتاب های استاد (متنی و صوتی ) از سایت : nooreomid.net

نشانی تلگرام: khodshenasi4@ 

حق الیقین(2000حکمت)- 6

۴۵ بازديد

حق الیقین(2000حکمت)

 1373- شکایت و دلخوری و نارضائی مومن از ناخالصی اوست.

1377- چهارده قرن است که نصیحت اثر معکوس دارد.

 

1400- تناقض گناه نیست بلکه انکار نمودن آن گناه است.

1415- ایمان همان ایمن شدن از ترس هاست و ده مرتبه ترس در ده مرتبه ایمان از بین می رود: ترس از جان، ترس از فقر، ترس از بلا، ترس از مردم، ترس از رسوائی، ترس از عدالت، ترس از فریب، ترس از نابودی، ترس از خدا و ترس از تنهائی.

 

1453- فرار از تنهائی فرار از فطرت انسانی است.

1465- خوشبختی از نظر کافر اینست که دیگران او را خوشبخت بدانند و نمایش خوشبختی او را باور کنند. محور تلاش های زندگی اش همین امر است و هرگز هم موفق نمی شود.

 

1523- اکثر مردم از خدا بیزارند و اقلیتی از او شاکی اند و برخی تسلیم خدایند و انگشت شمارانی از خدا راضی اند.

1549- آنکه تسلیم اراده زن خود شود در دو عالم در دوزخ است.

 

1568- سعی مکن کسی را تغییر دهی بلکه او را آنگونه که هست ببینی.

1601- معارف دینی مومن را به آسودگی و منافق را به فرسودگی می کشاند.

از کتاب حق الیقین (2000حکمت) تألیف استاد علی اکبر خانجانی

@khodshenasi4

همه کتاب ها ( متنی و صوتی ) در سایت Nooreomid.net

 

حق الیقین - 2000 حکمت - 4

۵۱ بازديد

حق الیقین - 2000 حکمت 

918- آنچه که امروزه درویشی نامیده می شود ایدئولوژی سیاسیِ معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر است.

923- اسلام یک اصل عملی بیشتر ندارد آن صدق است.

 

930- بدی خود را اقرار کن در نزد خوبتر از خودت تا خوب شوی.

938- نماز ریائی عذاب آورترین عمل برای منافقان است و این جزای نفاق در دین خداست.

 

943- اجبار در دین خدا بدترین ظلم است و بدترین فساد را به بار می آورد.

978- آنکه خودش را می کشد مأیوس است از رحمت خدا در دنیا و امیدوارست به رحمتش در آخرت.

 

1014- یکی از مصادیق ختم نبوت این است که دیگر هیچ حقیقتی به واسطه کلام قابل انتقال نیست.

1041- جاهل خود را خردمند می داند و عالم خود را جاهل می داند. آیا تعجب نمی کنید؟

 

1050- خود-شناسی چهار رکن دارد: ابلیس شناسی، پیامبرشناسی، دوست شناسی(ولایت) و خداشناسی.

1087- نمایش پرستی(تأتر، سینما، تلویزیون، ویدئو و ...) مظهر به قداست رسیدن ریا است.

 

از کتاب حق الیقین تألیف استاد علی اکبر خانجانی 

@khodshenasi4

nooreomid.net

نمایش

۶۷ بازديد
نمایش 
 
انسان یا عاشق است یا عشق نما، یا کامل است و یا کمال نما، یا عارف است یا عرفان نما، یا خوشبخت است و یا خوش نما، یا دینی است یا مقدس نما. آنکه هست نیازی به «نما» ندارد و فقط خدا و انگشت شماری انسان بر روی زمین هستند که از نمایش بی نیازند و مابقی جز نمایش‌‌, زندگی دیگری ندارند : نمایش زندگی.
 
 
 
استاد علی اکبر خانجانی
 
کتاب شناخت شناسی ص ۵۶
 
 

هستی در دیگران

۸۹ بازديد

هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136

نظری بر بی هویتّی نسل جوان

۷۹ بازديد

نظری بر بی هویتّی نسل جوان

متأسفانه تھمت بی ھویتی ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حالیکه پیران ما بسیار بی ھویت تر

ھستند منتھی در پس نقاب . درست به ھمین دلیل نھایتاً این پیرھا ھستند که تن به ھمان بی ھویتی

جوانان می دھند و لذا نسل آینده را می سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا کنندۀ بی ھویتی والدین

خود می باشند منتھی والدین این بی ھویتی خود را در پس پردۀ نمایشھای عرفی و شرعی پنھان می

دارند و درست به ھمین دلیل عملاً مشوق بی ھویتی فرزندان خود ھستند زیرا خود از این ریا در عذابند و

نمی خواھند که فرزندانشان ھم عذاب بکشند تنھا مشکل انھا با جوانان این است که در قلمرو فامیل

حافظ نمادین ھویت باشند ولی در روابط پنھان خود ھر چه می خواھند بکنند . جنگ فرزندان با والدین و

کلاً جنگ نسل جوان و پیر ھمان جنگ بین صدق و ریا می باشد . انچه که پیران را رنج می دھد آن است

که بواسطۀ جوانان خود لو می روند و آبرویشان بر باد است .

متأسفانه آنچه که در نزد پیران جامعه ھویت نامیده می شود ھمان آبرو است یعنی ریاکاری . بیائیم باور

کنیم که جوانان آیینه باطن پیران ھستند و به جای اینھمه برنامه ریزی و ھزینه برای پرده پوشی و یا به

اصطلاح علاج بی ھویتی جوانان، فکری به حال بی ھویتی و ریای پیران کنیم که زیر بنای ھویت جامعه

ھستند . ھویت ذاتی جوانان ھمان صدق است که اصل دین است پس بیاییم بر این سرزمین بذر معرفت

بکاریم نه سیاست و مصلحت و تزویر و ریا . به یاد آوریم که نخستین مؤمنان و مریدان ھمۀ انبیاء و اولیای

خدا جوانان بوده اند و نه پیران . بھتر است ما پیران به خود تکانی بدھیم و خود را اصلاح کنیم و دست از

سر جوانان برداریم . کفر آشکار جوانان از نفاق پیران است بیاییم این نفاق کھنه را درمان کنیم .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197