احساس بدبختی

کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی در باره همه موضوعات انسانی

پاک مطلق

۶۰ بازديد
پاک مطلق
 
۳۹۹- برخی چیزها در من نابوده است : حسادت، ریاست، چاپلوسی، ریا، خباثت، رقابت، زورگوئی، زشت بینی، کینه، فضل فروشی، عیاشی، گرسنگی، احساس بدبختی، حسرت، ترس، منت، عجله، تهمت، ترحم، احساس حقارت، احساس مجبوریت، آرزو، بازیگری و تفنن. و نیز اظهار وجود. و نهایتاً میل به وجود داشتن یا نداشتن. و کلاً داشتن یا نداشتن.
 
استاد علی اکبر خانجانی 
 
کتاب هستی بایستی 

شیطان و احساس بدبختی

۵۹ بازديد

شیطان و احساس بدبختی:

اگر احساس بدبختی و بن بست ابدی، احساس واحدی در همه

نفوس بشر در این دوران است که همچون طلسمی همه ارواح

بشری را مسخ نموده است این درد بی درمان و طلسم جان و

مسخ روح انسان علاجی جز شیطان شناسی ندارد. " ای فرزندان

آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد همانطور که پدر و مادر شما را

فریب داد و از بهشت بیرون کرد. او و لشکریانش شما را میبینند

و شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را اولیای کسانی قرار داده ایم

که ایمان نمی آورند" اعراف 27-

 

از کتاب " شیطان شناسی " استاد علی اکبر خانجانی ص 5

هستی در دیگران

۸۹ بازديد

هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136

خوشبختی یعنی چه ؟

۷۰ بازديد

خوشبختی یعنی چه ؟

ھمه ما می دانیم که خوشبختی مطلقاً ربطی به شرایط و امکانات بیرونی زندگی ما ندارد و این امر را کل

بشریّت به تجربه درک کرده است . چه بسا امکانات بیرونی مد نظرمان که می پنداریم باعث خوشبختی

ما می شود فراھم می آید ولی اندکی احساس خوشبختی بما نمیدھد و بلکه با حیرت می بینیم که

ھمان احساس خوشبختی سابق را ھم از دست داده ایم . چرا؟ یعنی در جریان تلاش برای فراھم کردن

اسباب خوشبختی خود، بدبخت شده ایم . این یک قاعده بشری در سراسر جھان است .

خوشبختی یک احساس است و لذا مطلقاً به زبان منطقی و فنی و مادی قابل توصیف و نمایش نیست .

خوشبختی احساس رضایت چیزی در اعماق ماست که نمی دانیم آن چیز چیست یا کیست . بھرحال آن

کس خود خود ما ھستیم که معلوم می شود که راضی نیست . از کی ؟ از خود ما . در اینجا خود خود ما

از خود ما راضی نیست و ما را سرزنش و لعن و نفی می کند . این ھمان وجدان یا خدای ماست . پس

بایستی او را در خود بشناسیم که کیست و چه می خواھد تا راضی اش کنیم از خودمان . و میدانیم که

به ھیچ وجه ھم نمی توانیم او را فریب دھیم بلکه فقط در جنگ با او وجودمان تبدیل به جھنّم میشود و

این ھمان بدبختی است . خوشبختی یعنی از خود راضی بودن . ولی اکثر ما راه و روش این راضی کردن

خودمان را در اعماق دلمان نمی دانیم . ولی کسانی بنام پیامبران خدا آمده اند تا این راه و روش را

بما آموزش دھند و آن دین خداست که راه تقوی و از خود گذشتن است . خود خود ما وقتی از ما راضی

می شود که از خود بگذریم . آنگاه او از ما راضی می شود . یعنی بمیزانی که در صدد خوشبخت کردن

خود ھستیم او از ما راضی نیست و لذا احساس بدبختی می کنیم . پس تنھا راه خوشبخت شدن دست

کشیدن از خوشبخت کردن خویش است . ولی اکثر ما آن کانون خوشبختی و رضایت از خود را در بیرون از

خود جستجو می کنیم یعنی در نگاه و حرف دیگران . ما می خواھیم که دیگران ما را خوشبخت بدانند و

ھر کسی ھم توقع را از دیگری دارد و در عین حال ھر کس بمیزان بدبختی دیگران است که خود را

خوشبخت می یابد. و بدینگونه است که ھرگز از این نگاه ھیچکس خوشبختی را نخواھد یافت الّا برای

لحظاتی بسیار کوتاه آنھم از زبان ریائی و چاپلوسی دیگران . چون ھر کسی در بدبختی دیگران احساس

خوشبختی را می جوید لذا ھیچکس حاضر نیست خوشبختی دیگران را بخواھد و به زبان آورد . و اتفاقاً

اگر ھم دیگری را خوشبخت می یابد سعی می کند خلاف این امر را به او بازگوید . پس احساس

خوشبختی بواسطه دیگران ھمان برزخ است که گاه در جدال برای اثبات خوشبختی خود و بدبختی

دیگران چه دوزخھا به پا می گردد.

نگاه و اندیشه دیگری در باب خوشبختی وجود دارد که اندکی عاقلانه تر می نماید و آن اینکه بخواھیم تا

دیگران از ما راضی باشند . بدینگونه کمر خدمت به دیگران می بندیم و بکلی دست از خود می کشیم و

ایثار پیشه می کنیم تا از ما راضی شوند و گاه در این جھت به خود فروشی می پردازیم تا ما را بپرستند .

خدمت و ایثار به دیگران جھت ارضای نفس خویش. و ما می خواھیم این رضایت را از جانب دیگران

بیابیم و بشنویم ولی ھرگز چنین نخواھد شد الا برای مدتی بسیار کوتاه آنھم از روی ریا . از این منظر ھم

به ھمان نتیجۀ اوّل می رسیم که ھرگز به قصد ارضای خود و احساس خوشبختی نمی توان به این

احساس رسید چه از طریق خود پرستی و چه از طریق از خود گذشتگی به نیّت پرستیده شدن . نتیجۀ

نھائی اینکه ارادۀ به خوشبخت شدن منشأ بدبختی بشر است . در واقع بدبختی ھمان اراده و اندیشۀ

خوشبختی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 47

آیا راه نجاتی هست؟

۱۰۰ بازديد

آیا راه نجاتی هست؟

«صدق ، سفینه نجات است. » علی(ع)

وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ھا و بن بست ھای نو به نو و پیچیده تر ھستیم

چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم : یا علی غرقش کن ما ھم روش!

این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جھان است . و تازه این وضع عاقلان است

جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونھا و اعتیادھا و روانگردانھا غرق و نابود می شوند .

می دانیم که یأس ھمان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر « بلس »

به معنای یأس می باشد و در دوزخ ھمه مأیوسانند .

وقتی که دردھا و بدبختی ھای فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که : چکار می شود کرد

ھیچ !

اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمیتوان از دوزخ رھید

و براستی که به دوزخ و ھر آنچه که در آن است و ھمه کسانیکه در آن زندگی میکنند ھیچ امیدی

نیست .

ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات ھست آنھم معجزه آسا . و امّا این معجزه نه از آسمان و

در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز « صدق »نیست . صدق به معنای

تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای ھیچ تردیدی نیست . نجات

الھی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ مینماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید . از فرط یأس

، انکار مکنید !

ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم ھدایت و رشته

رحمت و کرامت حق است .

پس بیائید و ھر آنچه را که بعنوان واقعیتھای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان

تصدیق کنید ھمین و بس. و ما به شما قول می دھیم که با این تصدیق نجات الھی فرا می رسد .

صدق یعنی تصدیق واقعیت !

این را بدانید که از جمله مھمترین عاملی که مانع تصدیق شماست وسوسه ھای مأیوس کننده

ابلیس است که بشما می گوید : درست است ولی چکارش می شود کرد ، ھمه ھستند شما ھم

بمانید بالاخره یک طوری می شود و.... .

این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابھاست . به رحمت و

شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید . ما ھم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمیکردیم تا

بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم . آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون

سرنخ ھا را از بین می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 91